زمين و
انباشت ثروت: تکوين اليگارشي جديد در ايران امروز
(32)
بازگشت
به فهرست کتاب
بازگشت به
صفحه قبل
10
اسفند 1382
قرارداد ورثه مرحوم شهبازي با شرکت فارس مبين وابسته به بنياد
تعاون بسيج. اسفندياريها گفتند ما نوکريم و با التماس خودشان
را وارد قرارداد کردند. نقشه داشتند. شرکت فارس مبين متعهد شد
شکايت ما عليه اداره منابع طبيعي را پيگيري کند. آخر معلوم شد
کلاهبرداري بوده است.



پس از امضاي قرارداد با شرکت
فارس مبين
10 اسفند 1382
از راست به چپ: سرهنگ سيد حسن
زندوي رئيس بنياد تعاون بسيج فارس، سرهنگ علي يوسفي (علي رحم
سابق) مديرعامل شرکت فارس مبين، همتالله اسفندياري پسر حاج
هدايتالله کدخداي پدرم (حالا شده پيمانکار فارس مبين و
احرار)، احمد شهبازي برادرم، عبدالله شهبازي، شهباز شهبازي.
من و احمد با سادگي میخنديم و خوشحاليم. شهباز مثل هميشه
در فکر است که زير کاسه چه نيم کاسهي است! همت میداند چه خبر
است. شيطنت از چهرهاش میبارد. نقشه از قبل با دقت طراحي شده.
آن دو جناب سرهنگ هم از پيشانیشان نور میبارد!

مراسم افتتاح فارس مبين با حضور
مادرم. عکس را من گرفتم.
در زمينهاي او شروع ميشود. هيچ
پولي به او ندادند. همه را خوردند.
حاج فلکناز برزگري هم
هست. 16 هکتار زمين سنددار او و شرکايش را مؤسسه فلاحت خورده.
همه همدرديم.

ادامه همان مراسم
خانمي که
کنار مادرم ايستاده خواهرم است. دکتر شهربانو شهبازي دانشيار
دانشگاه علوم پزشکي شيراز و عضو شوراي نظام پزشکي استان. پشت
سر او حاج عليپناه نامورچي است. راننده پدرم و دوستدار ما.
بعدي شهباز است. قربان (برادر زن عنايتالله اسفندياري و دايي
علي اسفندياري- وکيل دعاوي)، و حاج فلکناز برزگري.

خوشحال. خندان. شروع کار فارس
مبين
از راست: سرهنگ علي رحم يوسفي،
سرهنگ سيد حسن زندوي، سرهنگ محمد حسين فاطمي (مدير عامل کنوني
اطهرآب که به آن خواهم پرداخت.)

دلالان و پيمانکاران شرکتهاي
فارس مبين و احرار فارس
چه خنداناند. حق دارند. امروز
پس از سه چهار سال وضع ماليشان رو به راه شده.
آن زمان آه
در بساط نداشتند.
از راست: علي اسفندياري (وکيل دعاوي، پسر عنايتالله
اسفندياري مستأجر دارنگان)، غلامعلي پورامامي (کارمند بازنشسته
اداره اطلاعات شيراز، از نامهبري براي اداره منابع طبيعي و
کار در«تکوا» شروع کرد و به معاملات املاک رسيد)، محمد اشرف
سلطانفر (پسر رشيد اسکندر خان، دست روي قرآن گذاشت و قسم خورد
به من خيانت نکند و کرد)، همت اسفندياري (پسر حاج هدايتالله
کدخداي دارنگان)


بالا: علي امامي (غلامعلي
پورامامي)
پائين: ناظم غلامي معروف به ولي
خان غلامي
فعلاً در حال اجراي «طرح آبخيزداري» در دارنگاناند. دفتر
فروش »طرح آبخيزداري»! در قدوسي غربي است. اگر باغشهر
غيرمجاز خواستيد بشتابيد. ارزان ميدهند. تنها نميخورند.
مقامات هم شريکاند.
اخيراً شنيدم
همين غلامي با پول طرح آبخيزداري خرد- رستاخيز يک اتومبيل بي.
ام. و. سفيد براي پسرش اصغر خريده و يک پرادو براي همسرش! يک
قلم 150 ميليون تومان کادو براي خانواده! اين سريال «خرد و
رستاخيز آبخيزداري در دارنگان» خيلي زيباست. در صفحات بعد
است. حتماً ببينيد!

بالا: همت اسفندياري
پائين: مهرداد سلطانفر (پسر کوچک
مرحوم اسکندرخان، وکيل دعاوي)
اين طومارها و هياهوها بر ضد من
کار همين چند نفر است.
اوائل کار پروژه فارس مبين که
هنوز فکر ميکرديم چهل درصدش مال ماست!
مالکين «واقعي» در اين عکس هستند به جز شهباز (برادرم) که بي
نصيب ماند. او هم مثل من مالک يک دهم کل دارنگان است.
از راست: علي امامي، علي اسفندياري، سرهنگ يوسفي، سرهنگ زندوي،
سردار نجفي، محمد سلطانفر، شهباز شهبازي، پشت سرش حاج عليپناه
نامورچي که همراه ما آمد و کاري به فارس مبين نداشت، شجاع حائري که ميخندد، قطعي مدير عامل شرکت سلحشوران.

سردار نجفي و محمد سلطانفر، باني فروش اراضي مادرم و ساير ورثه شهبازي به فارس مبين. به قد و قامت کوچکش نگاه نکنيد. فلفل است. کل مالکيتش در
دارنگان به پنج هکتار نميرسد، 650 هکتار با فارس مبين
قرارداد بست و فارس مبين هم احراز مالکيت نکرد. نياز نبود. ميدانستند دارند
چه ميکنند:


از راست: علي اسفندياري (وکيل
دعاوي)، سرهنگ سيد حسن زندوي (رئيس بنياد تعاون بسيج فارس)،
سرهنگ محمدحسين فاطمي (مدير عامل کنوني اطهرآب)

زمينهاي ديمکار موردعوتي و
آببند
در سند اصلاحات ارضي موردعوتي جزو سهمي ديمکار مالکين است.
حالا قطعه قطعه شده و فروش رفته.
نماي فاز يک فارس مبين در
دارنگان
يکجا 360 هکتار زمين ما را قورت دادند.
ميبينيد. خط کش گذاشتند و زود قطعهبندي کردند.
عين صفحه شطرنج است.
باران که ميآيد آب وسط باغچهها راه ميافتد. آبش هم از طريق
چاههاي غيرقانوني تأمين ميشود.
در فاز دو دارند هفتصد هکتار زمين خرده مالکان بعضاً بسيار
فقير را در پوشش «طرح آبخيزداري» تفکيک ميکنند و ميفروشند.
در همين زمستان 1386
25
شهريور 1382
شرکت
فارس مبين شش ماه قبل از ورثه مرحوم شهبازي با واسطه غلامعلي پورامامي، کارمند سابق اداره اطلاعات، شوهر
خواهر محمد اشرف سلطانفر، که اکنون دلال املاک است با محمد
سلطانفر و ساير ورثه مرحوم اسکندر سلطانفر قرارداد بسته بود.
اين خانواده فقط 62 صدم از يک سهم از سي سهم دارنگان را مالک
است ولي 650 هکتار قرارداد بسته. همان زمينهاي ماست. کسي
نپرسيد چرا اسناد مالکيتشان را نديديد؟ حتماً بندوبستي داشتند
وگرنه بدون احراز مالکيت که قرارداد نميبندند.


طرح
42 – 57 براي خوردن مال مردم، بازي با ارزشها
اعلام کردند به متولدين 1342 و 1357 (سال شروع نهضت امام و سال
انقلاب) باغ يکهزار متري ميدهند دو ميليون تومان. يک ميليون نقد
و يک ميليون زمان تحويل. هر جواني موبايلش را
فروخت و يک ميليون داد. صف کشيده بودند تا پل حر. سرهنگ يوسفي،
مدير عامل فارس مبين، سه روزه دو ميليارد تومان پول جمع کرد.
يک ميلياردش را در عسلويه براي خودش زمين خريد بعد فروخت 15
ميليارد تومان و يک ميليارد را به صندوق سپاه برگرداند. از
سرهنگ سلمان اميري، مسئول امور ايثارگران در دادگستري، شنيدم
که مطلع است. فقط يک سال زندان کشيد به خاطر شکايت آقاي مؤمن.
شش ماهش را آقاي درّي به دليل وساطت سردار نجفي بخشيد. حالا
يوسفي شاکي عليه آقاي مؤمن شده. اخيراً، نجفي تلفني به آقاي
مؤمن توهين و او را تهديد کرده است.

29
شهريور 1383
دو هزار قطعه فروختند، چهل در صد سهمي ورثه مرحوم شهبازي در
قرارداد با فارس مبين را که هشتصد قطعه بود کردند يکصد قطعه!
اين حواله را دادند. اوّل فکر کردم سهم خودم تنهاست. باورم
نميشد. بعد ديدم نه، سهم همه است. پنجاه ميليون تومان هم
دادند به من و در چک نوشتند «بابت سود فاز يک پروژه دارنگان».
بعد که دعوامان شد طلبکاري کردند که وام داده بوديم.
من اين يکصد قطعه را نگرفتم.

چهارشنبه 13 آبان 1383/ 19 رمضان
ساعت 5:45 پرواز کردم به شيراز. در ميانه پرواز دچار ايست کامل
قلبي تنفسي شدم. دکتر معلم مديرکل بهداري تصادفاً در هواپيما
بود. نجاتم دادند. در CCU بيمارستان نمازي زير نظر دکتر
خسروپناه بستري شدم. دکتر برهان حقيقي (پزشک مغز و اعصاب) وضع
مغزيام را بررسي کرد.
در ساعت 12 شب چهارشنبه 20 آبان
83 قرارداد با فارس مبين را فسخ کرديم.
هنوز به خاطر آزارهايي که ديدم
بيمارم. مالم را خوردند. سلامتيام را گرفتند. حالا با آبرو و
اعتبارم بازي ميکنند.

نامه
معاون حفاظت اراضي اداره کل منابع طبيعي فارس
معاون وقت حفاظت اراضي منابع طبيعي در نامه داخلي به رئيس
منابع طبيعي شيراز از خانواده شهبازي به عنوان «مالک منطقه
دارنگون» نام برده و به نقش سردار نجفي در پيگيري قضيه اشاره
کرده. سردار نجفي شد حامي و من را درگير کرد با اداره منابع طبيعي.
با خيال راحت 360 هکتار زمينهاي ما را فروختند. حالا دارند
700 هکتار ديگر را ميخورند.

اينجا سرهنگ سيد حسن زندوي رئيس بنياد تعاون بسيج فارس شده
حامي من. خيلي ظاهرالصلاح است. حالا رئيس مؤسسه مالي اعتباري مهر است.

دارنگان و باغات و اراضي آن
ملک بزرگي است. نزديک به نصف ديگر زمينها در تصوير نيست. از
جنوب و غرب ادامه دارد. محدودهاش بيست هزار هکتار است. از شهر
شيراز بزرگتر.
منابع طبيعي ميگويد فقط دو هزار هکتار است و آن وقت در يک
پلاک فرعي 6800 هکتارش را بهنام خود سند ميگيرد. به اين
ميگويند شعبدهبازي. کاش پول اين زمينها به بيتالمال
ميرفت. از خانوادههاي مالکين چند صدساله سلب مالکيت ميکنند
تا دلالان و نوکيسهگان و مديران دولتي ببلعند. همان کاري که
بهائيها در دولت هويدا ميکردند. ديروز هژبر يزداني بود،
امروز مسعودي و اقبالي.

1-
اراضي ملکي و قديمي عبدالله شهبازي. منابع طبيعي ميگويد اين
اراضي مرتع است!
کارشناسان سرشناس مثل مهندس قائمي و مهندس مقرب ميگويند قدمت
و سبق کشت دهها ساله دارد.
2-
اراضي دهها خانوار خردهمالک که شرکت فارس مبين بخش عمده آن
را تفکيک کرده و به سرعت ميفروشد. زماني که حق اثبات شود،
زمينها فروش رفته و پولها و پولدارها به خارج انتقال
يافتهاند. مقصر واقعي اداره منابع طبيعي است که در مالکيت و حقوق مردم
هرجومرج ايجاد کرده.

نمونهاي از قناتهاي قديمي در زمين من
مگر قنات دليل سابقه احياء و ملکيت نيست؟

5
آذر 1383
اعلام به سازمان ثبت اسناد و املاک شيراز که به علت مطرح بودن
شکايت من عليه اداره منابع طبيعي از واگذاري و اجراي ماده 13
خودداري شود.

سيد
جواد قائمي، کارشناس رسمي دادگستري، در پرونده شکايت من عليه
اداره منابع طبيعي (شعبه 33 حقوقي، آقاي حسني):
اراضي مورد ادعاي ورثه مرحوم شهبازي «از مدتها قبل توسط
متصرفين تبديل به اراضي مزروعي شده و سبق بهرهبرداري درازمدت
در آن دارند.»
يعني اين اراضي نميتواند مرتع و منابع ملّي باشد.
فريبم دادند
و نگذاشتند از دادگاه حکم بگيرم.
سيد کريم رضوي شد ريش سفيد و کلاه سرم گذاشت.

نظريه
مهندس مقرب کارشناس رسمي دادگستري: در پرونده شکايت اداره
منابع طبيعي شيراز عليه من تحت عنوان «تخريب» (شعبه نهم
بازپرسي، آقاي اوليايي)
مهندس
مقرب سالها معاون اداره کل منابع طبيعي فارس بود و گرداننده
واقعي آن. او نيز، چون مهندس قائمي، از مجربترين کارشناسان
رسمي شيراز است. اين همان پروندهاي است که شهاب حائري در نامه
سه صفحهاي عليه من، اظهارت مرا عليه تخريب مراتع عشاير «دست
پيش گرفتن» خواند تا «از طرح پرونده تصرف عدواني جنابعالي در
دادگاه صالحه جلوگيري نمايد.» و آقاي چنانه در بند 2 جوابيه
روابط عمومي سازمان جنگلها و مراتع مدعي شد: «تا اين مرحله
نيز نظريه کارشناسي به نفع دولت اصدار و پرونده با جدّيت تمام
در حال پيگيري است.»
نظريه
کارشناسي به نفع من است. اين نظريه در 15 تير 1384 به شعبه نهم
بازپرسي ارائه شد. کساني که با حقوق آشنايي دارند ميدانند که
به دليل سبق شکايت من عليه اداره منابع طبيعي، با توجه به اين
نظريه، بايد بلافاصله بازپرس «قرار اناطه» صادر ميکرد و
پرونده را به شعبه 22 دادگاه حقوقي عمومي ميفرستاد. چنين
نکردند. چهار سال پرونده را مسکوت گذاردند و من تصوّر کردم با
توجه به توافقنامه فريبکارانهاي که در صفحات بعد درج ميشود
مختومهاش کردهاند. در سال 1386، زماني که من عليه اقدامات
«مافياي زمينخوار شيراز» افشاگري کردم، از بايگاني بيرونش
کشيدند و تبديل شد به حربه شهاب حائري و مهرزاد خرد. بعد که
ديدند من از اين هياهوها نميترسم باز مسکوتش گذاشتند. کدام
تخريب؟ زميني که سابقه کشت اقلاً پنجاه ساله دارد و در نقشه
سال 1311 ثبت اسناد به عنوان زمين زراعي علامت خورده، «تخريب»
منابع طبيعي است؟
مهندس
مقرب مينويسد: زمينهاي مورد ادعاي اداره منابع طبيعي در
دارنگان «داراي آثار زراعت و کشت ديم بوده و وضعيت ظاهري اراضي
از نظر نوع بافت خاک و غيره با اراضي زراعتي و ديمکاري که به
صورت مستثنيات قانوني ميباشد تفاوتي ندارد. و بنا به اظهارات
خوانده پرونده محدوده فوق قسمتي از محدوده مورد نظر آنها است
که به علت ملّي اعلام نمودن توسط کميسيون ماده واحده مورد
اعتراض آنان قرار گرفته و پرونده امر در شعبه 22 دادگاه عمومي
حقوقي شيراز [شعبه 33 سابق، آقاي حسني] تحت رسيدگي ميباشد.»
ادامه
گزارش مهندس مقرب: «با توجه به مراتب اعلام شده در ساير بندهاي
گزارش فوق و قرائن و شواهد موجود و وضعيت ظاهري و فيزيکي و
بافت خاک و آثار کشت و غيره محدوده مورد دعوي از مدتها قبل از
انقلاب اسلامي توسط متصرفين تبديل به اراضي مزروعي شده و داراي
سابقه احياء و بهرهبرداري درازمدت و قديمي ميباشد که در حال
حاضر در تصرف خوانده است... ضمناً بر اساس سوابق موجود مالکيت
هيچ يک از طرفين قطعي نميباشد.» يعني به دليل شکايت حقوقي من
عليه اداره منابع طبيعي مالکيت منابع طبيعي قطعي نيست و فقط
ادعاست.

توافقنامهاي که با ريشسفيدي سيد کريم رضوي، رئيس سازمان
جهاد کشاورزي، ميان من و ادارات منابع طبيعي و امور اراضي
منعقد شد، در صفحه بعد است.
شفاهاً
قول دادند، و من به احترام سيادت رضوي باور کردم، که در چند
مرحله دو هزار و پانصد هکتار زمين به ورثه مرحوم شهبازي واگذار
خواهند کرد و حقوقشان را اعاده خواهند نمود؛ مشروط بر اينکه
ما از شکايت خود صرفنظر کنيم. گفتم کتبي بنويسيد. گفتند
نميتوانيم مکتوب کنيم چون برخلاف قانون است. از جلسه خارج شدم
و تلفني با وکيلم، آقاي محسن آقازاده، مشورت کردم. گفت: اگر
ميخواهي امضا کني حتماً قيد کن «به اتفاق نماينده اداره منابع
طبيعي به دادگستري مراجعه و نسبت به استرداد دعوي و مختومه
نمودن پروندههاي مربوطه اقدام نمايند.» در غير اين صورت حق
شکايت مجدد نخواهي داشت. با اصرار من حسيني اين را وارد
توافقنامه کرد. کاتب او بود. کارشناس رسمي دادگستري است. ولي
شيطنت کرد و پرونده بازپرسي شعبه 9 عليه من را مختومه نکرد. سه
سال در پستوي اداره منابع طبيعي پنهانش کرد. اين هم از عجايب
قوه قضاييه است که پرونده دعوي ميان طرفين (مردم و اداره منابع
طبيعي) به جاي نهادي ثالث و بيطرف و امين در نزد طرف دعوي
(اداره منابع طبيعي) نگهداري ميشود. اگر من حق و حقوقي در
اراضي دارنگان نداشتم، به چه دليل اين جلسه تشکيل شد و مقامات
بلندپايه جهاد کشاورزي و منابع طبيعي و امور اراضي با من
توافقنامه امضا کردند؟
شجاع
حائري هم بود. امضايش را زير توافقنامه گذاشت به عنوان شاهد.
ولي الان که متن را ميخوانم ميبينم چيز ديگري است. صحبت از
«متقاضيان» است. آن زمان دقت نکردم. به سطور چهارم و پنجم توجه
کنيد: «با حضور تعدادي از متقاضيان واگذاري اراضي منابع ملّي و
از جمله آقاي عبدالله شهبازي». يعني، شجاع از اوّل با نقشه
وارد معرکه شد؟ هدفش اين بود که مرا ورشکست کند و به تهران
بفرستد و بعد اراضي دارنگان را به صورت واگذاري بگيرد؟
در
اسناد صفحات بعد، ظاهراً آقايان پيگير انجام تعهد و قول
اخلاقيشان هستند. در 25 فروردين 1384 به همراه مهدي اسدي مهر،
مسئول حقوقي منابع طبيعي شيراز، به شعبه 22 دادگاه عمومي رفتيم
و متفقاً دادخواست را مسترد کرديم. قرار شد در مرحله اوّل 327
هکتار به من واگذار کنند. براي چه به يک نفر 327 هکتار واگذاري
ميدهند؟ ميزان واگذاري به افراد پنج و حداکثر ده هکتار است.
اين مرحله اوّل بود. قرار بود در چند مرحله دو هزار و پانصد
هکتار به ورثه مرحوم شهبازي واگذار کنند. آِيت الله حائري در
جريان بود. در 5 شهريور 84 نامهاي به ايشان نوشتم که اين
توافق در آن صريحاً ذکر شده. او پينوشت کرد به آقاي رضائيان
رئيس سازمان آب. يعني در واقع تأييد کردند اظهارات مرا. اين
سند محکمي است بر صحت اظهارات من. اداره امور اراضي شيراز در
نامه 25 ارديبهشت 84 به منابع طبيعي شيراز به بند يک همان
صورتجلسه استناد کرد. اين نيز سند محکم ديگري است. کار روال
معمول واگذاري را طي کرد. نقشهبرداري شد. مدتي مرا سرگرم
کردند تا اواسط مرداد ماه. حسيني، رئيس منابع طبيعي شيراز،
پنهاني و با عجله در حال اجراي ماده 13 در پلاک دارنگان بود.
من رضايت داده بودم و معترض نداشتند. پارتي بازي کرد. حتي
مهندسين ثبت سر زمين نرفتند و در دفتر کارشان امضا کردند.
ميگويند سابقه نداشته به اين سرعت سند صادر شود. وقتي کار
تمام شد، ماده 13 اجرا شد و سند تحت عنوان پلاک 7 فرعي بهنام
دولت اخذ شد، بدون اينکه من مطلع باشم، همه چيز تغيير کرد.
کارشکني شروع شد. شجاع حائري هم تغيير کرد. تا آن زمان شريک
بوديم. منکر مالکيت من شد. باورم نميشد. اوّل فکر کردم شوخي
ميکند. شجاع با آنها هماهنگ بود. نميدانستم پشت پرده چه
ميگذرد. در فرهنگ ما به اين ميگويند کلاهبرداري. فکر
نميکنم کسي به خاطر «حقوق دولت» حاضر به فروختن دين و ايمان
خود باشد. دولت چه نيازي دارد که با نيرنگ حق من و خانواده من
و دهها خانواده خردهمالک دارنگاني را بخورد؟

توافقنامه من با مسئولان جهاد کشاورزي و منابع طبيعي و امور
اراضي فارس
پرونده بازپرسي شعبه 9 را مختومه نکردند و نگه داشتند براي بعد
از اجراي ماده 13 !

من و
خانوادهام عشايريم. زير قولمان نميزنيم. مثل بچه آدم رفتيم و
رضايت داديم تا ملک مان را بخورند.
الان آقاي رستاخيز دارد آنجا «طرح آبخيزداري» اجرا ميکند. چه
طرحي!

اين
هم نامه من به آيتالله حائري شيرازي. صراحتاً مضمون توافق را
نوشتهام.
ايشان هم با يادداشت خود به آقاي رضائيان، رئيس
سازمان آب، در واقع تأييد کردهاند که چنين توافقي بوده.
قولوقرارهاي توافق با رضوي خيلي صريح و علني بود. احقاق حق ما
بود.

نامه
جهاد کشاورزي شهرستان شيراز براي اجراي همان توافقنامه
شروع بازي با من. در همين زمان حسيني، پنهان از من، به سرعت در
حال اجراي ماده 13 بود.

دوّمين مرحله واگذاري 327 هکتار اوّل به من

سوّمين مرحله واگذاري 327 هکتار به من: نقشهبرداري توسط اداره
منابع طبيعي
موضوع نامه 2726 مورخ 29/ 2/ 1384
رحيمي نقشه بردار سوار بر الاغ تمام اين محدوده را با GPS دور
زد. تکنولوژي هم نعمتي است. اگر قديم بود با دوربين و سه پايه
سه چهار روز کار ميبرد.
اين همان پروژه معروف زاگرس سبز است!

31
خرداد است. هنوز اجراي مخفيانه ماده 13 در دارنگون تمام نشده.
حسيني نامه ميزند به سازمان آب. اينجا ميماند. قرار ميشود
بازديد شود. آقايان طولش ميدهند تا ماده 13 در 9 مرداد تمام
شود.
بعد نقشه متلاشي کردن شرکت زاگرس سبز و رد کردن من آغاز
ميشود.
من بيخبر از همه جا. ولي، خدايي هم هست. خوب بهم ريختم همه
شان را. يک جور عمليات انتحاري بود. نه؟ شدم همان
«پرولتاريايي» که مارکس ميگويد: «به جز زنجيرهايش چيزي براي
از دست دادن ندارد.»
نبايد هيچ کس را به اينجا رسانيد. عمليات
انتحاري ميکند.

من
از طريق اين نامه (مورخ 11 تير 86) فهميدم که در 9 مرداد 84
ماده 13 را اجرا کردهاند. همه چيز مثل فيلم در ذهنم مرور شد.
همه چيز روشن شد. بازيها. به تأخير انداختن بازديد رياست
سازمان آب از پروژه. حرفهاي کنايهآميز شجاع حائري.
بهانهگيري براي متلاشي کردن شرکت. قهر کردن و به خانه رفتن و
بازنگشتن او. بردن چکهاي نقدي.
تنها گذاشتن من در مقابل
دستگاهدارهاي طلبکار و رها کردن شرکت با 300- 400 ميليون
تومان بدهي.
يادداشتهاي روزانهام را مرور کردم. ديدم، بله. درست است. از
زماني که ماده 13 اجرا شد، رفتار شجاع عوض شد.
يعني او کاملاً
در جريان ماوقع بود.

18
مهر 84 است. ماده 13 اجرا شده و من خبر ندارم.
ميشنوم آقايي
بهنام رستاخيز، که دلال زمين و منابع طبيعي و امور اراضي است،
از عدهاي متصرفين غيرقانوني پول گرفته
و براي تملک اراضي ما
طرح آبخيزداري ارائه داده و در اين پوشش کار را پيش ميبرد.
نامه مينويسم به علي حسين کشاورز، رئيس جهاد کشاورزي شيراز،
که اين کار يعني چه؟ اين زمين ماست که قرار بود در چند مرحله
واگذار کنيد. تجاهل ميکند.
مينويسد: «واحد آبخيزداري موضوع
چيست؟ به مديريت اطلاع دهيد.»
کشاورز مطلع است. با حسيني دوست
قديمي و کاملاً هماهنگاند. ميخواهد من نفهمم.
اوّل
دي 1385
شکايت به دفترکل مميزي اراضي سازمان جنگلها و مراتع درباره
تخلف و تقلب در حدود ثبتي پلاک دارنگان توسط اداره منابع طبيعي
شيراز. ظاهراً همه چيز تمام شده بود. 6800 هکتار تحت عنوان
پلاک 7/ 72 ثبت شده بود بهنام اداره منابع طبيعي. ولي من
قانوناً حق اعتراض دارم. بهعلاوه، يک برگ برنده داشتم که
نميدانستند. عدم انطباق نقشه منابع طبيعي با نقشه ثبتي و
دستکاري در حدود غربي و جنوبي پلاک 72. اين يعني بهم ريختن همه
چيز. هم رأي ماده 56 را باطل ميکند، هم رأي ماده واحده را، هم
ماده 13 را، و هم سند و پلاک فرعي 7 آقاي حسيني را.



دستور مديرکل مميزي سازمان به
اداره کل فارس براي «اصلاح کليه مراحل اجرايي»
به دليل عدم رعايت حدود ثبتي. بعد از اين نامه دو کارشناس
مميزي فارس (اسدي مهر و بردبار) آمدند و صحت ادعاي مرا تأييد
کردند. مرز غربي دارنگان چهار و نيم کيلومتر تفاوت داشت با
تحديد حدود ثبتي. مرز جنوبي هم اينطور بود.. ولي دستور داده
بودند که خرد بياعتنايي کند. مثل آدمهاي ساده اوّل رفتم و
خبر خوش اين نامه را به کساني دادم که نبايد ميدادم. به خرد
گفتند جواب نده، حمايتت ميکنيم. خرد با اين ريسمان رفت ته چاه.

16
تير 1386
تقاضا از اداره ثبت شيراز براي
رسيدگي به مسئله.
چون خرد نميخواست دستور تهران را اجرا کند، خودم اقدام کردم.
هنوز هم مصرّانه پيگيرم.
مگر ميشود به اين سادگي مال مردم را
خورد؟

21 مرداد 1386
نامه دفتر فني مميزي اراضي به خرد، مديرکل فارس
ميپرسند: نتيجه کار چه شد؟

12 آبان 1386
شکايت من به تهران
بعد از پنج ماه خرد نميخواهد جواب بدهد
از خرد کدام شبکه قدرت حمايت ميکرد؟

نامه مجدد دفتر فني مميزي اراضي
پس چه شد؟
نميدانند فارس مستقل است، قانون دارد، سازمان جنگلها و مراتع
دارد. بي در و پيکر نيست!

زمستان 86:
آغاز
سريال «خرد و
رستاخيز آبخيزداري در دارنگان»
مأمور پاسگاه ويژه منابع طبيعي در منطقه گزارش ميدهد که فارس
مبين دارد در اراضي دولتي شده دارنگان کار ميکند و مأموريني
که ميفرستيد با آنها همدستاند و گزارش کذب ميدهند.

سيد
محمود حسيني، رئيس اداره منابع طبيعي شيراز، خيلي متدين است.
از طايفه گاوباز مرودشت است.
خيلي حسن شهرت دارند. حاضر است هر کاري بکند تا حقوق دولت
تأمين شود.
پر کردن «جيب» بيتالمال خيلي مهم است. مهمتر از حق الناس.
الان خيلي خوشحال است. بالاخره موفق شد به کمک آقاي رستاخيز،
همانکه پشت سرش ايستاده، در دارنگان طرح آبخيزداري پياده کند.
عکسهاي بعد را ببينيد. اين طرح آبخيزداري نمونه است.
استانهاي ديگر ياد بگيرند.

سريال «خرد و رستاخيز آبخيزداري
در دارنگان»
به دنبال پيگيري ماجرا توسط
دانشجويان مهرزاد خرد مجبور ميشود دستور بدهد رسيدگي کنيد.
تخريب هفتصد هکتار است. خرد حاضر نيست بيش از هشت هکتار
بنويسد.

سريال «خرد و رستاخيز آبخيزداري
در دارنگان»
اين گودههاي جديد شرکت فارس
مبين و شرکا است که همين زمستان زده شده. در اراضي مالکين
دارنگان که اداره منابع طبيعي با زرنگيهايي که شرح دادم
بهنام دولت ثبت کرد. حالا دادهاند به عدهاي که تفکيک کنند و
بفروشند. سهمي هم به جيب مقامات ميرود؟ مگر مفت و مجاني حق
الناس را به اسم دولت ميکنند؟ مملکت حساب و کتاب دارد.

سريال «خرد و رستاخيز آبخيزداري
در دارنگان»
گوده هاي جديد فارس مبين (زمستان
86)
ميگويند «طرح آبخيزداري» است!

سريال «خرد و رستاخيز آبخيزداري
در دارنگان»
جاي جادهها کاملاً مشخص است.
قطعهبندي و گودهزني براي تبديل به باغشهر کاملاً مشخص است.
خرد باز ميگويد «نوار»است.

سريال «خرد و رستاخيز آبخيزداري
در دارنگان»
اين گودهها را من نزدهام.
مربوط به دوران ناصرالدين شاه هم نيست.
همين زمستان 1386 زده شد زماني که سازمان جنگلها و مراتع از
مهرزاد خرد تجليل ميکرد به عنوان قهرمان مبارزه با
زمينخواري! هفتصد هکتار هم کم نيست. يواشکي نميشود. ميشود؟
آيا اين «طرح آبخيزداري» است؟


سريال «خرد و رستاخيز آبخيزداري
در دارنگان»
مهرزاد خرد و سيد محمود حسيني
(گوشه عکس، فقط نصف سرش پيداست)،
مديران منابع طبيعي فارس و شيراز، 23 اسفند 1386
اينها طرح آبخيزداري است، باغشهر نيست!

دم خروس را باور کنيم يا قسم
حضرت عباس را؟
سيد محمود حسيني آن پشت است. آن که کاپشن تنش است اسماعيلي
است. معتاد است. 150 هکتار زمين از اراضي دارنگان متعلق به
خردهمالکين و ورثه مرحوم شهبازي را از متصرفين به ثمن بخس
خريده که تفکيک کند و بفروشد و ميلياردر شود. اداره منابع
طبيعي اين زمينها را دولتي اعلام ميکند که امثال اين آقا
بتوانند بخرند و تفکيک کنند و بفروشند و مالکين نتوانند به
دادگاه شکايت کنند. نفر وسط، با موي جوگندمي و عينک، همان
رستاخيز است. دلال زمين. دويست ميليون تومان از عدهاي از
متصرفين جمع کرد و طرح آبخيزداري در زمينهاي مالکين مالباخته
راه انداخت. کنارش اکبري معاون حفاظت اراضي اداره کل است. خيلي
علني کار ميکنند آقايان. خيلي هم رفيقاند با خرد و حسيني.
پروايي ندارند. باز ميگويند فارس مستقل نيست.

سريال «خرد و رستاخيز آبخيزداري
در دارنگان»
خرد، مديرکل، توضيح ميدهد: اين
هفتصد هکتار که ميبينيد فاز دو فارس مبين نيست.
طرح آبخيزداري است! بهادر هرمزي، جنگلبان منطقه، هاج و واج
نگاهش ميکند. ياد داستان آن خرس سياه افتادم که ميگفتند
خرگوش سفيد است.
حسيني هنوز دارد با موبايل صحبت ميکند. با که؟

سريال «خرد و رستاخيز آبخيزداري
در دارنگان»
اين هم گوشهاي از طرح آبخيزداري
مهندس مهرزاد خرد در دارنگان!
نهالها مال همين زمستان است. باورم نميشود که بتوان اين همه
پررو بود.

ادامه همان سريال «خرد و رستاخيز
آبخيزداري در دارنگان»
چه توضيحي داريد مديران عاليرتبه سازمان جنگلها و مراتع کل
کشور؟

سريال «خرد و رستاخيز آبخيزداري
در دارنگان»
کاميونهاي شرکت فارس مبين براي
جاده سازي ماسه از رودخانه برداشت ميکنند.
مجوز برداشت هم ندارند.
طرح آبخيزداري زيرسازي جاده ميخواهد آقاي چنانه؟

11 اسفند 1386
پايان دراماتيک سريال «خرد و
رستاخيز آبخيزداري در دارنگان»
مأمورين نيروي انتظامي و سازمان
آب در حال تخريب چاههاي غيرمجاز شرکت فارس مبين در دارنگان که
بهنام کارگزاران و دلالانشان صورتجلسه شد.
آفرين به مديران سازمان آب که
مثل مديران منابع طبيعي نيستند و به اين دليل در بعضي
تريبونها فحش خوردند. انشاءالله به زودي چاههاي آهکي عامل
خشکانيدن چشمه پيربنو، از اماکن تاريخي و گردشگري حومه شيراز، را نيز تخريب خواهند
کرد.

11 اسفند 1386
لودر سازمان آب در حال تخريب يک
چاه غيرمجاز شرکت فارس مبين در دارنگان. آنقدر چاه مخفي بود
که بعضي را هر چه گشتند پيدا نکردند. زير گودههاي درخت
پنهانشان کرده بودند.

يکي از چاههاي غيرمجاز تخريب
شده شرکت فارس مبين در دارنگان توسط سازمان آب
اگر دنبال نشود باز از سر ميگيرند.

صورتجلسه تخريب يکي از چاههاي
غيرمجاز شرکت فارس مبين در دارنگان.
بهنام ولي خان غلامي، از دلالان و پيمانکاران فارس مبين،
صورتجلسه شده.

صورتجلسه تخريب يکي از چاههاي
غيرمجاز شرکت فارس مبين در دارنگان.
بهنام همت اسفندياري، از دلالان و پيمانکاران فارس مبين و
احرار، صورتجلسه شده.