بازگشت به صفحه اصلي

 

زمين و انباشت ثروت: تکوين اليگارشي جديد در ايران امروز (19)

 

بازگشت به فهرست کتاب

 

بازگشت به صفحه قبل

شاخه‌هاي خاندان قوام شيرازي (1)

ابراهيم خان کلانتر (اعتمادالدوله)، بنيانگذار خاندان قوام شيرازي، سوّمين پسر حاج هاشم کدخداباشي جديدالاسلام شيرازي است که به يکي از نامدارترين رجال تاريخ معاصر و بنيانگذار يکي از مقتدرترين و ثروتمندترين خاندان‌هاي حکومتگر دو سده اخير ايران بدل شد. او، به جز سه دختري که به همسري ميرزا ابوالحسن خان ايلچي و حاج محمدحسين صدر اصفهاني و محمدتقي ميرزا حسام‌السلطنه داد، پنج اولاد ذکور داشت:

خانداني براي تمام فصول

حاج ابراهيم خان کلانتر، نياي خاندان قوام شيرازي، وزير زنديه و قاجاريه

کار يک نقاش بهائي زرتشتي‌الاصل به‌نام استاد بهرام کرمان شاهي،

سال 128 بديع
 

اوّلين پسر حاج ابراهيم کلانتر ميرزا محمد خان بيگلربيگي بود. در زمان صدارت پدر حکمران قم و کاشان بود و از 1213 ق. والي فارس. در ماجراي مغضوبيت ابراهيم خان و خاندانش (1215 ق.) به قتل رسيد. بلاعقب بود.

دوّمين پسر حاج ابراهيم کلانتر حاج اسدالله خان (1097- 1280 ق.) نام داشت. در زمان اقتدار پدر حاکم قم و کاشان و در سال 1214 ق. حاکم بروجرد و لرستان و عربستان (خوزستان) شد. در جريان سقوط موقت خاندان قوام (1215) کور و محکوم به اقامت در اصفهان شد. در 1226 ق.، که طايفه هاشميه بار ديگر برکشيده شدند و «خاقان گيتي‌ستان فتحعلي شاه مراحم گوناگون و اشفاق بي‌پايان درباره عموم سلسله هاشميه مبذول فرمود»، حاج اسدالله خان از اصفهان به بروجرد رفت و نزد شوهر خواهرش، محمدتقي ميرزا حسام‌السلطنه والي بروجرد و لرستان، «مدت‌ها به احترام زندگي نمود.» در سال 1247 با خانواده به شيراز رفت و تا زمان مرگ (1280 ق.) ساکن شيراز بود. او، به‌رغم نابينايي، زندگينامه خود را، از کودکي تا سال 1262، نگاشت.

حاج اسدالله خان پنج پسر داشت: محمد اسماعيل خان، حاج نصرالله خان، حاج حسينعلي خان، مصطفي قلي خان، هدايت‌الله خان (مشهور به درويش خان). فسايي درباره سه پسر آخر مي‌نويسد: «جز نامي از آن‌ها باقي نيست.» نمي‌دانم منظورش چيست. او فقط اعقاب دو پسر حاج اسدالله خان را ذکر مي‌کند:

محمد اسماعيل خان (1217-1289)، پسر بزرگ حاج اسدالله خان، در اصفهان متولد شد، در بروجرد تحصيل کرد، خوان‌سالار محمدتقي ميرزا بود. در 1247 به همراه پدر به شيراز آمد. فاضل و خطاط و خوش‌بيان بود و «در تحرير رسائل و رقعه‌جات عديل نداشت.» به دليل فضل و هنرش «مجاور مجلس حکمرانان مملکت فارس بود.» در 1280 به آذربايجان رفت و مدتي نديم مخصوص مظفرالدين ميرزا، وليعهد، شد و «به اين رهگذر سرمايه‌اي بهم بست.» در اواخر عمر به شيراز بازگشت. او دو پسر داشت: عبدالرحيم خان و محمدقلي خان که در جواني مردند. از عبدالرحيم خان سه پسر بر جا ماند: خانبابا خان (متولد 1274)، حاج حبيب‌الله خان (متولد 1276)، حاج هدايت‌الله خان (متولد 1282) که در زمان تأليف فارسنامه از طريق درآمد املاک موروثي پدر «زندگي به احترام دارند.»

حاج نصرالله خان (متولد 1219) پسر ديگر حاج اسدالله خان است. در اصفهان متولد شد. مانند برادرش اهل هنر و خطاطي بود. تا 1247 در بروجرد در دستگاه محمدتقي ميرزا حسام‌السلطنه در مشاغل حکومتي بود. با پدر به شيراز آمد و ميرآخور حسينعلي ميرزا فرمانفرما شد. در 1272 وزير عبدالباقي ميرزا، حاکم لارستان، و در سال بعد حاکم لارستان شد. در زمان تأليف فارسنامه در سنين هشتاد سالگي مي‌زيست و از «مواجب ديواني و مداخل املاک موروثي» گذران مي‌کرد. او سه نواده داشت: الله‌قلي خان، مرتضي قلي خان و حسينقلي خان که در حوالي سال 1302 ق. به ترتيب 31 و 27 و 22 ساله بودند.

سوّمين پسر حاج ابراهيم کلانتر حاج ميرزا عليرضا (1203-1265) است که خواجه بود و گرداننده اصلي حرم فتحعلي شاه. قنات معروف به «آب حاج ميرزا عليرضا» در تهران از اوست. درباره اين حاج ميرزا عليرضا و نقش وي در حرم شاه توضيح داده ‎ام.[1] فسايي در فارسنامه مي‌نويسد که «اموال موروثه و مکتسبه خود را طلباً لمرضات‌الله در راه خيرات وقف کرد.»[2] نادر ميرزا وفاتش را 1281 ق. ذکر کرده و نوشته که «تمامي مال خود را به صاحبديوان [برادرزاده‌اش ميرزا فتحعلي خان صاحبديوان] داد.»[3]

چهارمين پسر حاج ابراهيم کلانتر حاج ميرزا علي‌اکبر خان قوام‌الملک است که درباره‎ اش سخن گفته‎ ام. درباره اعقابش نيز توضيح خواهم داد. اين شاخه اصلي و نامدار طايفه هاشميه و خاندان قوام شيرازي است.

پنجمين پسر حاج ابراهيم کلانتر فتح‌الله خان (1213-1242 ق.) نام داشت که در تهران متولد شد. در 1226 سرکرده تفنگچيان حکومتي شيراز شد. در 29 سالگي در مسير سفر به عتبات درگذشت. از او دو پسر بر جاي ماند: حاج ميرزا عبدالله خان و حاج ميرزا مهدي خان.

حاج ميرزا عبدالله خان (متولد 1230 ق. در شيراز) چند سالي، به جاي پدر، سرکرده تفنگچيان حکومت شيراز بود. سپس، از امور ديواني کناره گرفت و از درآمد املاک خود «معيشت و زندگاني را به فراخي» مي‌گذرانيد. در حوالي سال 1302، زمان نگارش فارسنامه، در سنين هفتاد خانه‌اي عالي در کربلا ساخته و در آنجا مي‌زيست و گاه براي سرکشي به املاکش به شيراز مي‌آمد. او داراي دو پسر بود: محمد صادق خان (متولد 1260 و اند) که در سال 1302 ق. ضابط بلوک خفرک و مرودشت بود؛ و ميرزا ابوالقاسم خان مستوفي (متولد 1274) که در 1302 مستوفي ديواني حکومت فارس شد.

ميرزا ابوالقاسم خان مستوفي همان است که بعد از حسنعلي خان ملقب به نصيرالملک شد. ابوالقاسم خان نصيرالملک پدر عبدالله خان و عزيزالله خان قوامي و ساير برادران ايشان است که در دوران پهلوي دوّم ثروتمندان سرشناس شهر شيراز بودند.

حاج ميرزا مهدي خان (1233-1290 ق.) خوش خط بود. به مشاغل ديواني نپرداخت و با درآمد املاکش و تجارت زندگي مي‌کرد. در حوالي 1302 پسرش، هدايت‌الله خان، در سنين کودکي بود.[4]

شاخه اصلي خاندان قوام شيرازي، که از دوران متأخر ناصري تا امروز شهرت فراوان يافته، از تبار حاج ميرزا علي‌اکبر خان قوام‌الملک، چهارمين پسر حاج ابراهيم کلانتر، است. درباره قوام‌الملک اوّل در فصل پيشين سخن گفتم. يادآوري مي‌کنم که او قريب به هشتاد سال زيست و در محرم 1282 ق.، زماني‌که متولي‌باشي آستان قدس رضوي بود، در مشهد درگذشت.

خاندان مؤيدالملک

پسر ارشد قوام‌الملک ميرزا محمد خان بيگلربيگي (1227-1269 ق.) است که بيش از يک دهه کلانتر شيراز و «بيگلربيگي» بود. او نياي خانداني است که تا قانون لغو القاب (1304 ش.) با لقب «مؤيدالملک» شناخته مي‌شدند و سپس نام «قوامي» را برگزيدند.

به‌گزارش فسايي، ميرزا محمد خان در سال 1256 ق. کلانتر و بيگلربيگي شد. اين مغاير است با گزارش رضاقلي ميرزا نايب‌الاياله، پسر ارشد حسينعلي ميرزا فرمانفرما حاکم فارس، که مدتي پيش از فوت فتحعلي شاه، فرمانفرما محمد خان کلانتر را زنداني کرد و چون شاه درگذشت، «به طمع خدمتگزاري خلعت داده منصب کلانتري را کما في‌السابق به او عنايت فرمود.»[5] فسايي نيز اشاره‌اي دارد به مغضوبيت قوام‌الملک در اواخر سال 1249 ق.؛ چند ماه پيش از فوت فتحعلي شاه. «در اواخر سال 1249 چند ماهي از عمل ملغي گشته، به زودي عود به ماکان نمود.»

ميرزا محمد خان بيگربيگي، به جز يکي دو وقفه کوتاه، در اواخر سال 1249 ق. تا صعود محمد شاه قاجار و در سال 1260 ق. که حسين خان او را برکنار و هادي خان بيضايي را کلانتر کرد، سال‌هاي مديد کلانتر شيراز بود. چون در زمان حيات پدر درگذشت به لقب قوام‌الملکي دست نيافت. پس از مرگ وي، پسربزرگش ميرزا علي خان (1251-1284 ق.) بيگلربيگي و کلانتر شيراز شد. او بلاعقب بود.[6]

ميرزا احمد خان مؤيدالملک (1253-1342 ق.)، پسر دوّم محمد خان بيگلربيگي، ترقي خود را مديون نفوذ عمو و پدرزنش، ميرزا فتحعلي خان صاحبديوان، بود. به‌نوشته مهدي بامداد، چون صاحبديوان در تهران و در دربار سلطنتي عنواني پيدا کرده بود، بدين جهت در بيست سالگي (1272 ق.) به تهران رفت و در زمرة مستوفيان درآمد. در سال 1284 ق. که ميرزا علي خان بيگلربيگي، برادر بزرگش در سي و سه سالگي، در شيراز درگذشت از تهران با لقب بيگلربيگي و منصب کلانتري به شيراز بازگشت. در سال 1288 ق. که عمش صاحبديوان به پيشکاري مظفرالدين ميرزا وليعهد منصوب شد، مؤيدالملک به تبريز رفت و لشکرنويس‌باشي آذربايجان شد. در سال 1298 ق. که فارس به قلمرو حکومت مسعود ميرزا ظل‌السلطان منضم شد و ظل‌السلطان پسر بزرگش سلطان حسين ميرزا جلال‌الدوله چهارده ساله را با پيشکاري صاحبديوان به حکومت فارس فرستاد، مؤيدالملک به شيراز بازگشت و به رياست دفترخانه (رئيس دارايي) منصوب گرديد و «چندين سال در سمت مزبور باقي و برقرار و مرد متمولي شد.» او در سفر سال‌هاي 1303- 1306 ق. به اروپا با حاجي پيرزاده همراه بود.

مؤيدالملک چون از تبريز با مظفرالدين شاه سابقه داشت مدتي در دربار سمت پيشخدمتي شاه را عهده‌دار بود. او در 1302 ش. در هشتاد و نه سالگي درگذشت.[7]

در زمان تأليف فارسنامه ناصري، در حوالي 1304 ق.، ميرزا احمد خان مؤيدالملک چهار پسر داشت: ميرزا محمد خان (متولد 1284 ق. در تهران) که در آن زمان پيشخدمت ناصرالدين شاه بود، ميرزا تقي خان (متولد 1291 ق.)، ميرزا علي خان (متولد 1292 ق.) و ميرزا هاشم خان (متولد 1295 ق.).[8] پسر ارشد «مؤيدالممالک» لقب داشت که با مرگ پدر «مؤيدالملک» شد. پسر دوّم «مؤيدالممالک» شد. او در ذيقعده 1314 ق. درگذشت.[9]

خاندان صاحبديوان

دوّمين پسر حاج ميرزا علي‌اکبر خان قوام‌الملک، حاج ميرزا فتحعلي خان صاحبديوان است که نامدارترين و مقتدرترين و ثروتمندترين‌شان بود و به دليل پيوند با خاندان و دربار قجر و نيل به مناصب عالي حکومتي حامي دو برادرش، نصيرالملک (ميرزا حسنعلي خان) و قوام‌الملک (ميرزا علي‌محمد خان)، و خويشانش، به‌ويژه برادرزاده و دامادش مؤيدالملک (ميرزا احمد خان)، بود. بخش مهم ثروت عظيمي که خاندان قوام شيرازي در دوران ناصرالدين شاه و مظفرالدين‌شاه اندوخت به دليل اقتدار صاحبديوان بود. درباره جايگاه تاريخي صاحبديوان همين بس که امير ابراهيم خان شوکت الملک علم و امير اسدالله علم، چهره‌هاي قدرتمند حکومت پهلوي اوّل و دوّم، تداوم حکومت خاندان خويش در شرق ايران را مديون او بودند.[10] او به «صاحبديوان» و «وزير نظام» ملقب شد که از القاب مهم حکومتي عصر قجر بود. حاج ميرزا فتحعلي خان صاحبديوان نياي خاندان صاحبديواني است.

ميرزا فتحعلي خان صاحبديوان (1236-1314 ق.)، دوّمين پسر علي‌اکبر خان قوام‌الملک، در شيراز به دنيا آمد. در اوائل رمضان 1314 ق. در هفتاد و هشت سالگي درگذشت و در دارالسعاده حرم مطهر رضوي (ع) مدفون شد.

خانداني براي تمام فصول

ميرزا فتحعلي خان صاحبديوان در جواني
حاکم مقتدر عصر ناصري

ميرزا فتحعلي در 1256 ق.، شش سال پس از فوت فتحعلي شاه و نه سال پس از ماجراي ازدواج نافرجام با دختر محمدعلي خان ايلخاني قشقايي، به تهران مهاجرت کرد. در اين زمان بيست ساله بود. پنج سال از صدارت حاج ميرزا آقاسي ايرواني مي‌گذشت؛ از دو سال پيش شوهر عمه‌اش، ميرزا ابوالحسن خان شيرازي، وزير خارجه بود و خويش ديگرش، ميرزا محمدعلي خان شيرازي، معاون وزارت خارجه. 1256 همان سالي است که پدرش، قوام‌الملک اول، مناصب حکومتي فارس را به پسر ارشدش، ميرزا محمد خان بيگلربيگي، واگذارد و از آن پس براي حل‌و‌فصل امور مهم در مسير تهران و شيراز در تردد بود. استقرار فتحعلي در تهران نيز براي کمک به کارهاي پدر بود. به‌نوشته بامداد، «ميرزا فتحعلي خان در واقع به جهت تقويت کارهاي پدر خود حاجي قوام‌الملک در تهران توقف داشت.»[11] در اين دوران وي به عنوان مستوفي (حسابدار) به مستوفي‌گري در امور حکومتي پرداخت، ميرزا فتحعلي مستوفي نام گرفت، به دستگاه ميرز آقاخان نوري، صدراعظم بعدي، وارد شد و ميرزا آقاخان کارهاي شخصي و ديواني‌اش را به او رجوع مي‌کرد. مدتي مستوفي شهرهايي چون همدان و قزوين بود و سپس حاکم بلوک خوار ورامين و رئيس برخي ايلات آن سامان شد.

فتحعلي شاه چهل و پنجمين دخترش، خرم بهار خانم احترام‌الدوله را، که از مادري مازندراني (اهل ساري) بود، به نامزدي ميرزا علي‌محمد خان (قوام‌الملک دوّم)، چهارمين پسر ميرزا علي‌اکبر خان قوام‌الملک، درآورده بود. در آن زمان داماد سه چهار ساله و عروس 13- 14 ساله بود. زماني که ميرزا فتحعلي در تهران استقرار يافت، نامزد برادر 13- 14 ساله‌اش را، که اينک به بيست سالگي مي‌رسيد و تاب صبر بيش از اين را نداشت به زني گرفت.[12] بدينسان، به داماد «خاقان مغفور» بدل شد و به محافل خصوصي خاندان سلطنتي راه يافت. اين سنت در خاندان صاحبديوان پايدار ماند. يک قرن بعد، نواده ميرزا فتحعلي خان، غلامحسين خان صاحبديواني، که سربازي بلند بالا و رشيد بود در گارد شاهنشاهي، دل تاج‌الملوک آيرملو، همسر رضا شاه متوفي، را ربود؛ به‌رغم تفاوت فاحش سني، با او ازدواج کرد و به ناپدري محمدرضا شاه بدل شد. احترام‌الدوله در سال 1329 ق. در تهران مي‌زيست، نود ساله بود و تنها دختر باقيمانده از «خاقان مغفور».[13]

ميرزا فتحعلي مستوفي در 1276 به «صاحبديوان» ملقب و حاکم يزد شد. در سال بعد، ناصرالدين شاه پسر هشت ساله خود، مظفرالدين ميرزا، را حکم آذربايجان کرد و بهمراهش سه تن را به تبريز گسيل داشت: عزيز خان مکري (سردار کل) در مقام پيشکار، ميرزا فتحعلي خان صاحبديوان شيرازي به عنوان وزير، و رضاقلي خان ل‍له‌باشي (نياي خاندان هدايت) به عنوان معلم و پرستار (ل‍له). در سال 1278 مظفرالدين ميرزا رسماً به عنوان وليعهد اعلام شد.

صاحبديوان از آن پس در مناصب عالي حکومتي بود: در سال‌هاي 1280-1283 حاکم خوزستان و لرستان بود. در 1284 وزير و پيشکار مسعود ميرزا يمين‌الدوله حاکم اصفهان شد. در 1286، که مسعود ميرزا به «ظل‌السلطان» ملقب و دو سال و چهار ماه، تا 1288 ق.، حاکم فارس بود؛ صاحبديوان حکومت اصفهان را به دست داشت. در 1288 ق. بار ديگر پيشکار و وزير مظفرالدين ميرزا وليعهد در «مملکت آذربايجان» شد. در 1290 ق. منصب و لقب «وزير نظام» به وي اعطا شد. در 1298 ق. فارس به قلمرو حکومت ظل‌السلطان افزوده شد و او پسر چهارده ساله خود، سلطان حسين ميرزا جلال‌الدوله، را حاکم فارس کرد و صاحبديوان را وزير و صاحب اختيار «مملکت فارس». جلال‌الدوله و صاحبديوان تا 1305 ق. هفت سال در فارس بودند. در 1308 ق. حاکم خراسان و متولي‌باشي آستان قدس شد و تا شعبان 1310 ق. در اين مقام بود. در 1311 والي کرمان و بلوچستان شد.[14]

ميرزا فتحعلي خان صاحبديوان بيش از نيم قرن در مناصب عالي حکومتي در سراسر ايران، از فارس و خوزستان و اصفهان و يزد تا خراسان، جاي داشت. او در چپاول بي‌پروا بود و ثروتي عظيم اندوخت؛ تا بدان‌جا که ناصرالدين شاه او را در عرصه غارت‌گري در حد ظل‌السلطان مي‌شناخت. اعتمادالسلطنه مي‌نويسد:

[براي ناصرالدين شاه روزنامه مي‌خواندم که] «شخصي در ايتاليا فوت شده که پنجاه کرور [25 ميليون تومان] دولت از او مانده... شاه فرمود: افسوس در ايران نبود که ظل‌السلطان و صاحبديوان و غيره او را غارت کنند. معلوم شد همه چيز به حضرت همايوني معلوم است.»[15]

اعتمادالسلطنه صاحبديوان را چنين توصيف کرده است:

«ميرزا فتحعلي خان صاحبديوان مال و مکنت بي‌حساب دارد، تنباکو و آب‌ليموي معطر شيراز خاصه شراب خلر [خلار] که هوش از سر مهتر و کهتر مي‌ربايد، شال کشميري و زر جعفري مي‌دهد و هر چه مي‌خواهد مي‌گيرد. خوان و خانه‌اش نيز آراسته و گسترده است. هفتاد سال عمر خود را در حکومت و مأموريت‌هاي بزرگ گذرانده.[16]

خداوند رفع شرّ... اين پير اکبير بي‌دين کاکا شيرازي بي‌قابليت صاحبديوان را از سر رعيت فقير بيچاره ايران دور کند. تا اين‌ها هستند دولت را به مبلغ گزافي تطميع مي‌کنند، به حکومت مي‌روند و رعيت را مي‌چاپند...

صاحبديوان با هشتاد سال عمر که همه اين عمر را غلط زندگي کرده است و قابل هيچ خدمت و مأموريتي نيست هشتاد هزار تومان داد حاکم کرمان شد...

اين مردکه به غلط هشتاد سال است در ايران مصدر خدمات بزرگ است.»[17]

عين‌السلطنه صاحبديوان را، يک سالي پيش از مرگش، چنين مي‌بيند:

«دوشنبه ششم شهر صفر [1313 ق.]...به منزل صدرعظم رفتيم. خواب بود. صاحبديوان آن‌جا بود. از کرمان طهران آمده و از آن‌جا به اين جا. با وجود کبر سن و اين همه مکنت باز طمع مانع از راحتي است. متصل در تلاش و گفتگو است. هشتاد سال متجاوز دارد. آني از فکر حکومت و رياضت فارغ نيست.»[18]

 

ميرزا فتحعلي خان صاحبديوان در پيري

ميرزا فتحعلي خان صاحبديوان پسري داشت به‌نام حسين که با مرگ پدر به صاحبديوان ملقب شد و ميرزا حسين خان صاحبديوان نام گرفت.

پسر ارشد فتحعلي خان، مانند برادرزاده و دامادش مؤيدالملک، پا به پاي پدر در مناصب عالي حکومتي در گشت و گذار بود. زماني که صاحبديوان وزير و پيشکار مظفرالدين ميرزا وليعهد در آذربايجان شد، پسر را حاکم ساوجبلاغ مکري و مراغه کرد. زماني که پيشکار جلال‌الدين ميرزا، پسر ظل‌السلطان، در فارس شد، پسر را حاکم ني‌ريز و اصطهبانات و غيره کرد. در سال 1300 ق. ميرزا حسين خان حاکم بندر بوشهر و دشتستان و دشتي بود. در سال 1301 ق. با پيشکش صاحبديوان لقب «مؤتمن‌الملک» به پسرش اعطا شد که پيش‌تر به ميرزا سعيد خان انصاري، وزير خارجه، تعلق داشت و بعداً به پسر ميرزا نصرالله خان مشيرالدوله صدراعظم، ميرزا حسين خان مؤتمن‌الملک (پيرنيا)، تعلق گرفت. حسين پيرنيا برادر ميرزا حسن خان مشيرالدوله (پيرنيا) و اين دو برادر از چهره‌هاي درجه اوّل سياسي و فرهنگي دوران مشروطه و پهلوي هستند. اعطاي لقب فوق به پسر صاحبديوان بيانگر تمول و نفوذ فراوان او در دربار ناصري است. در اين سال، مؤتمن‌الملک حاکم کازرون نيز شد. زماني که صاحبديوان والي خراسان شد (1308) پسر نيز حاکم سبزوار و نيشابور و غيره بود. با فوت ميرزا فتحعلي خان صاحبديوان در سال نخست سلطنت مظفرالدين شاه (1314 ق.) لقب «صاحبديوان» به ميرزا حسين خان مؤتمن‌الملک رسيد. ميرزا حسين خان صاحبديوان از سال 1318 ق. وزير و پيشکار ابوالفضل ميرزا عضدالسلطان، پسر چهارم مظفرالدين شاه و حاکم اراک و گلپايگان و خوانسار و کمره، بود و از سال 1320 ق. حاکم اين منطقه. در سال بعد برکنار شد.[19]

ميرزا فتحعلي خان صاحبديوان پسر ديگري نيز داشت به‌نام ميرزا علي‌اکبر خان (متولد 1284 ق.) مشهور به آقا بزرگ.[20]

قساوت صاحبديوان

ميرزا فتحعلي خان صاحبديوان بسيار مقتدر و قسي‌القلب بود. در يادداشت‌هاي اعتمادالسلطنه، ذيل وقايع 23 ربيع‌الثاني 1311 ق. يعني حدود سه سال پيش از مرگ صاحبديوان، آمده است:

[فردي به‌نام ملا حسين، به تحريک پسر سيد علي‌اکبر مجتهد شيرازي (فال اسيري) و تعدادي ديگر، در کوچه و بازار تهران] «به قوام‌الملک شيرازي [برادر صاحبديوان] لعنت مي‌کرد و خودش به لباس سقايي مشک آبي بر دوش گرفته و اين شعر را مي‌خواند: آبي بنوش و لعنت حق بر قوام کن، جان را فداي مرقد خيرالانام کن. و مي‌گفت حکم جناب ميرزاي شيرازي [است] که بر قوام لعنت بايد کرد. صاحبديوان فرستاد اين شخص را گرفتند... روز سه‌شنبه... در انبار ديواني سر مردکه را بريدند و کشان کشان به پاي قاپوق بردند و سه روز و سه شب جسدش را در آنجا به مردم نمودند.»[21]

هجونامه شوريده شيرازي

به چوب بستن شوريده شيرازي،[22] نمونه‌اي ديگر از قساوت صاحبديوان است.

در سال 1301 ق. شوريده، شاعر نابينا و نامدار، هجوي عليه فساد اعيان شيراز، به‌ويژه فتحعلي خان صاحبديوان و برادرانش، حسنعلي خان نصيرالملک و علي‌محمد خان قوام‌الملک، سرود. صاحبديوان دستور داد او را به چوب بستند. شوريده در پاسخ به اين کردار زشت صاحبديوان هجوي ديگر سرود. در اين هجويه منظوم، که آميخته با واژگان گويش شيرازي است، رجال و اعيان بزرگ فارس براي محاسبه احضار مي‌شوند؛ چيزي شبيه به خلسه اعتمادالسلطنه. ابتدا مي‌خواهند دزدي‌ها را به گردن حاج مشيرالملک، وزير خوش‌نام فارس، بيندازند ولي او خاندان قوام را متهم مي‌کند و حضار تصديق مي‌کنند. بخشي از اين هجويه، با حذف فحاشي‌هاي رکيک آن، چنين است:

رفت و حالي مشير را آورد

گونه‌اش گشته از دو بسته لچک

کرد تعظيم شاه کي مريخ

زده بر طبل شاهي تو کجک

از براي چه کرده‌ايد احضار؟

من بيچاره را بدين تک و لک

جمله گفتند از براي حساب

کز وزارت نبوده‌اي منفک

چون شنيد اين سخن مشيرالمک

گفت اي گوز جملتان به علک

هفت سالست بنده معزولم

که زمن پيش شه زد است نجک؟

با قوام است فارس با ما نيست

جمله گفتند: الصداقة لک

گفت شه، حاضر آن قوام، قوام

کاين همه پيش اوست مستهلک

يوزباشي پاي تختي باز

گفت آلان بيارمش با چک

يوزباشي قوام را آورد

شه نشسته چو خشمگين ازبک

گفت املاک فارس اي ابله

همه صرف بهارلو شد و لک؟

در جريان اين محاسبه، ميان اعيان دزد شيراز، که حاج مشيرالملک از آنان نيست، دعوا و غوغايي بزرگ درمي‌گيرد و در اين ميانه خبر مرگ دختر قوام، زن امام جمعه، مي‌رسد:

اندرون امام دخت قوام

مرد ز اسهال روغن کرچک

آري اندر مثل مناقشه نيست

مردن خر بود عروسي سگ

آن رضا خان[23] به بانگ وا ابتا

نعره مي‌زد به سان زنبورک

چون شنيد اين سخن نصيرالملک

فبکي قال ليت کنت معک

پيش پيش جنازه بوالقاسم[24]

راه مي‌رفت همچو مارمولک

چک و پور امام آويزان

پک و پوزي کجا؟ نه پوز و نه چک

شيخ‌الاسلام از پس تابوت

با عصا و ردا و تحت حنک

باغ نو برد صاحب ديوان

چون عمر کرد غصب باغ فدک

شهرت هجو صاحبديوان

رفت از فارس تا به سر جنبک

شب جمعه امام جمعه شوم

چيد از بهر بنده دوز و کلک

من که طاووس باغ گفتارم

رفتم اندر حضور بولنجک[25]

از تغير ز جاي برمي‌جست

همچو از خاک ماهي بمبک

گفت شوريده هجو ما کردي؟

فاش شد بانگ طبل زير جلک

پس بگفتا که تا مرا بزنند

طوطئي را کنند چون عنتک

آن حسيني[26] که بدتر از شمر است

خست من را به ضربت دگنک

زين رياست تو مه شوي؟ نشوي[27]

زشت خوشگل نگردد از پولک

خلعتم داد تا بگويم هجو

نرود چرکي دل از چوبک[28]

قسمت بيستم


1.  همين کتاب، فايل 17، زيرنويس 33.

2.  فسايي، فارسنامه، ج 2، ص 964.

3.  نادر ميرزا قاجار، تاريخ و جغرافي دارالسلطنه تبريز، به‌کوشش غلامرضا طباطبايي مجد، تبريز: انتشارات ستوده، 1373.

4.  فسايي، فارسنامه، ج 2، صص 963-964.

5.  سفرنامه رضاقلي ميرزا، ص 170.

6.  فسايي، فارسنامه، ج 2، صص 964-965.

7.  بامداد، شرح حال رجال ايران، ج 6، صص 29-30.

8.  فسايي، فارسنامه، ج 2، صص 965.

9.  وقايع اتفاقيه، ص 524.

10.  در سال 1309 ق. اميرعلم خان سوّم (حشمت‌الملک)، حاکم قائنات و سيستان، درگذشت. او سه پسر داشت: علي‌اکبر خان، امير اسماعيل خان، محمدابراهيم خان (پدر امير اسدالله علم). با مرگ‌ اميرعلم‌ خان‌ سوّم‌ آشفتگي‌هايي‌ در منطقه‌ پديد آمد. صاحبديوان، حاکم خراسان، پيشنهاد انتصاب‌ فرزندان‌ اميرعلم‌ خان‌ سوّم در مناطق‌ مورد حکمراني‌‌شان ‌را به‌ حکومت‌ مرکزي‌ ارائه‌ داد. در نتيجه،‌ حکومت سه پسر امير علم خان سوّم (اميرعلي‌اکبر خان ‌حسام‌الدّوله‌ و امير اسماعيل‌ خان‌ شوکت‌الملک‌ اوّل‌ و امير محمدابراهيم خان شوکت‌الملک دوّم) بر سيستان‌ و قائنات ‌تأييد شد. شوکت‌الملک اوّل در 1322 ق. درگذشت و محمدابراهيم خان (متوفي 1323 ش.)، برادر کوچکش، به «شوکت‌الملک» ملقب و حاکم قائنات و سيستان شد. او ملک تاج، دختر ابراهيم خان قوام‌الملک، را براي پسرش، امير اسدالله علم، گرفت.

11.  بامداد، شرح حال رجال ايران، ج 3، ص 70.

12.  خاوري شيرازي، تاريخ ذوالقرنين، ج 2، ص 1034.

13.  روزنامه خاطرات عين‌السلطنه، ج 5، ص 3340.

14.  فسايي، فارسنامه، ج 2، ص 966؛ بامداد، شرح حال رجال ايران، ج 3، صص 70-72.

15.  روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، ص 463.

16.  به‌نقل از: بامداد، شرح حال رجال ايران، ج 3، ص 72. مرحوم مهدي بامداد از نسخه خطي يادداشت‌هاي اعتمادالسلطنه نقل کرده. در نسخه چاپي (اميرکبير، چاپ دوّم، آذر 1350) هر چه گشتم اين جملات را نيافتم.

17.  روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، صص 935، 939، 947.

18.  روزنامه خاطرات عين‌السلطنه، ج 1، ص 804.

19.  بامداد، شرح حال رجال ايران، ج 5، صص 76-77.

20.  فسايي، فارسنامه، ج 2، ص 966.

21.  روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، ص 913.

22.  حاج محمدتقي فصيح‌الملک (1274- 6 ربيع‌الثاني 1345 ق.) متخلص به «شوريده». شوريده به تعبيري «کوهمره‌اي» نيز بود زيرا ملک بورنجان کوهمره به او تعلق داشت. در 21 مهر 1305 ش. در شيراز درگذشت. مزارش در اتاق غربي آرامگاه سعدي است.

23.  محمدرضا خان قوام‌الملک.

24.  ابوالقاسم خان که بعداً نصيرالملک دوّم شد.

25.  دلقک. منظور صاحبديوان است.

26.  حسين. نام فراشي که شوريده را به چوب بست.

27.  خطاب به صاحبديوان است.

28.  بنگريد به ديوان شوريده شيرازي و رکن‌زاده آدميت، دانشمندان و سخن‌سرايان فارس، ج 3، صص 334-343.


Sunday, September 20, 2009 : تاريخ آخرين ويرايش

 کليه حقوق مندرجات اين صفحه براي عبدالله شهبازي محفوظ است.

آدرس ايميل: abdollah.shahbazi@gmail.com

ااستفاده از مقالات با ذکر ماخذ مجاز است. چاپ مقالات به صورت کتاب ممنوع است.