زمين و انباشت
ثروت: تکوين اليگارشي جديد در ايران امروز (7)
بازگشت
به فهرست کتاب
بازگشت به
صفحه قبل
مؤسسه فلاحت در فراغت، و
شرکتهاي مشابه، براي تملک و تفکيک و فروش اراضي به صورت
باغشهر، روشهاي معيني دارند. در بخشي از اراضي، که فاقد
متصرف و مدعي محلي است، اين اقدام به سادگي از طريق پيوند با
مديران دولتي انجام ميگيرد. معهذا، بخش مهمي از اراضي مورد
ادعاي منابع طبيعي، که از نظر قوانين جاري متعلق به دولت
شناخته ميشود، يا به صورت مرتع بوده و داراي عشاير و دامداران
ذيحق است، و يا به صورت ديمکار زراعي در تصرف مردم محلي است.
در مورد مراتع عشاير کار آسان است و در موارد فراوان، بدون جلب
رضايت ايشان، با اعمال قدرت تصرف و تخريب ميشود. مراتع طايفه
قرهغانلوي قشقايي (اسکان يافته در روستاي قلعه چوبي) و ساير
دامداران ساکن در روستاهاي ايوّر و کدنج، واقع در شمال دشت
سياخ و حاشيه جنوبي کوه سبزپوشان شيراز (کوه قبله)، که به
فلاحت سياخ بدل شد، و مراتع طوايف ششگانه سُرخي، واقع در جنوب
دشت سياخ و حاشيه شمالي کوه دلو، که هماکنون شرکت احرار فارس
با همان روشها در حال تصرف و تخريب آن است، از اينگونه است.
در مورد اراضي ديمکار مورد تعارض مردم و اداره منابع طبيعي،
که ميزان آن در فارس بسيار زياد است، کار کمي دشوار ميشود؛
زيرا در بسياري موارد سَبق کشت ديم قديم بوده و به دهها سال
ميرسد، و در برخي موارد متصرفان مدعي مالکيت اراضي فوق بوده و
داراي اسناد و مدارکي هستند که دعوي ايشان با اداره منابع
طبيعي را به محکمه حقوقي ميکشاند. معمولاً، قضات، اگر سَبق
طولاني کشت به اثبات رسد، رأي به سود مردم و عليه اداره منابع
طبيعي صادر ميکنند.
معهذا، به دليل ادعاي مالکيت اداره منابع طبيعي بر اينگونه
اراضي، که در سه سال اخير با اجراي ماده 13 سند بسياري از
آنها بهنام دولت صادر شده،[1]
و ناتواني متصرفين براي شکايت به محاکم حقوقي و اخذ رأي به سود
خود، که مستلزم پرداخت حقالوکاله خارج از وسع آنان است،
متصرفين «مالک» محسوب نميشوند و اين امر قيمت اراضي آنان را
به شدت کاهش ميدهد. بسياري از اراضي باارزش واقع در حومه
شيراز يا نقاط ييلاقي فارس چنين وضعي دارند.
در اينگونه موارد، شرکتهاي فوق
اراضي را به ثمن بخس از مردم با دريافت وکالتنامه محضري از
ايشان ميخرند و به تصرف خود در ميآورند. (در تنظيم
وکالتنامه نياز به استعلام از مراجع ذيربط دولتي، ادارات
منابع طبيعي و امور اراضي، نيست.) يک نمونه اراضي منطقه
دشمنزياري است و نمونه ديگر اراضي از نظر مالي ارزشمند حاشيه
شهرک گلستان که هکتاري دو سه ميليون تومان خريداري شد. چنانکه
گفتم، اين اراضي به دليل کاربري ديمکاري و فقدان آب و سند
ثبتي کمارزش است.
در مرحله بعد، در حاليکه هنوز سند ثبتي و تغيير کاربري اراضي
دريافت نشده، بهطور غيرقانوني به حفر چاه و تأمين آب دست زده
و اراضي را با احداث جاده و غرس درخت در آن به قطعات کوچک
تفکيک کرده و به عنوان «باغشهر»، به قيمتي بسيار بيش از قيمت
خريداري شده، ميفروشند.
در برخي موارد، به دليل بحراني بودن وضع بسترهاي آب
زيرزميني، منطقه محل اراضي از نظر صدور مجوز پروانه حفاري چاه
«ممنوعه» شناخته ميشود يا، در صورت غيرممنوعه بودن، با حفر
چاه کشاورزي (چاه عميق يا نيمه عميق) دستيابي به آب ممکن نيست
(مانند اراضي دالين). در اينگونه موارد، تحت عنوان تأمين آب
آشاميدني مردم، مجوز حفر چاه آهکي دريافت ميشود. پروانه حفر
چاه آهکي مختص تأمين آب آشاميدني است. ولي اين آب، برخلاف نص
صريح قانون، براي درختکاري مورد استفاده قرار ميگيرد. يک
نمونه، اراضي فلاحت سياخ است که چاههاي آن با مجوز شرب اخذ
شد. در دشت سياخ پروانه چاه براي مصارف کشاورزي صادر نميشود و
هماکنون امتياز يک پروانه چاه به تنهايي، بدون چاه، حدود يکصد
ميليون تومان ارزش دارد. دريافت مجوز چاه توسط مؤسسه فلاحت يا
افراد خاص به عنوان شرب، در شرايطي که به کشاورزان نيازمند
پروانه چاه براي مصارف کشاورزي داده نميشود، نارضايتي شديد
مردم را برانگيخته است. کاهش شديد آب
چشمه بزرگ پيربناب (پيربنو)،[2]
که از ديدنيهاي حومه شيراز بود، در حاشيه شمالي کوه سبزپوشان
(15کيلومتري جنوب شيراز) و کاهش شديد بستر آب زيرزميني دشت
سياخ ناشي از حفر اين چاههاي آهکي در «فلاحت» سياخ (حاشيه
جنوبي کوه سبزپوشان) است.
پس از اقدامات فوق، با اعمال
نفوذ در ادارات منابع طبيعي و امور اراضي خواستار واگذاري اين
اراضي به «فلاحت»، و شرکتهاي مشابه، ميشدند. در موارد
فراوان، اين واگذاري، گاه با دستور مستقيم وزير يا توصيه
مقامات ذينفوذ، انجام ميگرفت. در مواردي نيز تاکنون واگذاري
انجام نگرفته و تصرفات مؤسسه «فلاحت»، بهرغم گذشت سالها،
هنوز غيرقانوني است (مانند 40 هکتار از اراضي پروژه ملوسجان).
پس از دريافت واگذاري در قالب
طرح طوبي يا واگذاري اداره امور اراضي، بهرغم منع قانوني صريح
مندرج در قرارداد اينگونه واگذاريها، که تفکيک و فروش را
ممنوع و موجب ابطال واگذاري ميداند و تعهد واگذاري گيرنده در
التزام به اين امر، سند دريافت شده و به خريداران قطعات کوچک
انتقال مييافت. دريافت سند گاه، در موارد معدود، با دستور
مستقيم وزير (مانند دستور مورخ 8/7/1375 وزير وقت به مديرکل
وقت منابع طبيعي فارس) و گاه از طريق مقامات استان انجام
ميگرفت.

اهالي طايفه قره غانلوي ساکن قلعه چوبي (محل فلاحت سياخ)
حرکت براي آوردن آب آشاميدني به خانه

در حاليکه اين مردم فاقد آب آشاميدني هستند،
مؤسسه فلاحت با حفر دهها حلقه چاه آهکي (ويژه تأمين آب
آشاميدني)
باغچهها و ويلاهاي خود را آب ميدهد.



دستور وزير وقت کشاورزي دال بر انتقال اسناد اراضي دولتي به
مؤسسه فلاحت در فراغت

دستور سيد کريم رضوي، رئيس سازمان جهاد کشاورزي فارس
دال بر اعطاي حداکثر تخفيف در قيمت اراضي دولتي انتقال يافته
به مؤسسه فلاحت
مسئله ديگر، پرداخت قيمت اراضي به دولت بود که در صورت
کارشناسي صحيح ارقام کلاني را در برميگرفت. در اينجا نيز از
نفوذ سياسي بهره گرفته ميشد. بنگريد به دستور مورخ 18/8/1381
سيد کريم رضوي، رئيس سازمان جهاد کشاورزي فارس، دال بر اعطاي
«حداکثر تخفيف در قيمت زمين» در اراضي «فلاحت» سياخ.
عباسعلي اقبالي و عليرضا مسعودي
از روش خاصي براي تصرف رايگان اراضي استفاده ميکردند:
اقبالي اراضي را در قبال چند چک
ميخريد. مبلغ چک اوّل به فروشنده (متصرف زمين) پرداخت ميشد.
پس از تصرف کامل زمين، زماني که موعد چک دوّم فرا ميرسيد چک
وصول نميشد. فروشنده مراجعه ميکرد و سرهنگ اقبالي با تحکم او
را مورد عتاب قرار ميداد که اراضي فروخته شده منابع ملّي و
متعلق به دولت است و تحت عنوان «فروش مال غير» عليه تو شکايت
خواهم کرد. فروشندگان، که عموماً زارعين تهيدست روستايي يا
عشاير دامدار بودند، وحشت ميکردند و از حق خود دست ميکشيدند.
عليرضا مسعودي در اراضي دالين
(جاده شيراز- سپيدان) روّيه ارزانتري در پيش گرفت: او با مردم
قرارداد منعقد و امضاي آنها را اخذ کرد. طبق اين قراردادها،
مسعودي متعهد شد که اراضي را به «باغشهر» تبديل کند و به هر
يک از متصرفين چند قطعه باغ بدهد. او پس از انعقاد قرارداد، 60
هکتار اراضي دالين را به باغات تبديل و پس از تفکيک به قطعات
کوچک فروخت. زماني که مردم براي دريافت سهم خود مراجعه کردند
آنان را راند و اعلام کرد که اراضي به دولت تعلق داشته و به
عنوان کلاهبرداري و فروش مال غير عليه شما شکايت خواهم کرد.
به اين ترتيب، مسعودي بدون پرداخت ديناري پول به مردم، يعني
متصرفين قديمي و داراي حقوق و نسق در اراضي فوق، مبالغ فراواني
به دست آورد. در پي اين ماجرا، اداره منابع طبيعي عليه مسعودي
شکايت کرد و وي به اتهام تخريب احضار شد. وي در دادگاه اظهار
داشت: اراضي فوق را زارعين به من فروختهاند و آنها بايد
محاکمه شوند!
بخشي از اراضي مسعودي در
جنگلهاي بلوط منطقه دشمن زياري واقع است که به دليل پوشش
گياهي درخت بلوط واگذاري آن اکيداً ممنوع ميباشد. از اينرو،
مسعودي طرحي بهنام «شهر سلامت» ارائه داد و قصد داشت در اين
قالب جديد واگذاري جنگلهاي بلوط فوق را اخذ کند.
مساحت اراضي تصرف شده توسط مسعودي در دو پلاک هرايجان و ده بيد
بيش از 212 هکتار است. طبق نامه مورخ 20 آبان 1386 اداره منابع
طبيعي شهرستان سپيدان به اداره کل منابع طبيعي فارس (شماره
7773) تمامي 128 هکتار اراضي خريداري شده توسط مسعودي در پلاک
هرايجان ملي و داراي پوشش جنگلي (بلوط) است و طبق نقشه پيوست
همان نامه 84 هکتار و يکهزار متر از اراضي خريداري شده مسعودي
در پلاک ده بيد نيز منابع ملي و بخش مهمي از آن جنگلهاي
متراکم و بکر است. اداره منابع طبيعي نه تنها مسعودي را به
اتهام «خريد و فروش مال غير» (اموال دولتي) تحت پيگرد قانوني
قرار نميدهد، بلکه با جديت درخواست وي را پيگيري کرده و
مقدمات واگذاري اين جنگلها را به او، تحت عنوان «دهکده
توريستي و شهر سلامت»، فراهم ميآورد. گفته ميشود سيد کريم
رضوي، رئيس سازمان جهاد کشاورزي، نيز حامي مسعودي در اين طرح
بود. بنگريد به نامههاي شماره 2325/ 121 مورخ 26 مهر 1386 و
2403/ 121 مورخ 5 آبان 1386 عليرضا مسعودي، مديرعامل شرکت
بناسازان رمضان، به مهرزاد خرد، مديرکل منابع طبيعي استان
فارس. در نامه اوّل به «مذاکرات حضوري 26 مهر 1386» عطف شده.
بهعبارت ديگر، طرفين به توافق شفاهي رسيدهاند. سرعت عمل در
ارسال نامه به اداره منابع طبيعي سپيدان و دريافت پاسخ نيز
حائز اهميت است.
در 3 دي 1386، که بهعنوان عضو هيئت برگزارکننده کنگره
بزرگداشت مرحوم آيتالله سيد نورالدين حسيني شيرازي به تهران
رفتم، با حضور مسعودي مواجه شدم. او کوشيد با من روابط گرم
ايجاد کند بهويژه پس از اينکه عنايت خاص رهبري به من را
مشاهده کرد. (معظمله در سخنانشان به من اشاره کردند و
فرمودند: «آقاي شهبازي در اين جمع هستند. ايشان استاد
تاريخاند و اين مسائل را خوب ميدانند.» اين نخستين بار نبود
که در ديدارهاي جمعي يا فردي مورد عنايت رهبري قرار ميگرفتم.)
مسعودي به من گفت: «هفته گذشته سيصد هکتار زمين از خرد [مديرکل
منابع طبيعي فارس] گرفتم.» کنجکاو بودم بدانم اين اراضي کجاست.
اکنون، با دست يافتن به برخي اسناد، که تعدادي از آنها در
صفحات بعد منتشر ميشود، برايم روشن شد که منظور مسعودي اراضي
دالين و هريجان و ده بيد سپيدان بود که جمعاً حدود 300 هکتار
است. بنابراين، در اواخر آذر 1386 توافق بر سر انتقال اسناد
اين اراضي به مسعودي به اتمام رسيده بود که اکنون، به دليل
فشار نيروهاي هوادار ارزشهاي انقلاب، به باد رفته است! اين
فشارها توافق شيرمردي، مديرکل اوقاف فارس، و خرد، مديرکل منابع
طبيعي فارس، براي چپاول هزاران هکتار مرتع را نيز به باد داد.
در فصل «مافياي زمين و آينده اراضي موقوفه» در اين باره توضيح
بيشتر خواهم داد.
هماکنون، مسعودي در حال خريد اراضي پهناور منطقه باجگاه تا
شهر جديد صدراست. او، در اينجا نيز، به دليل سلب حقوق مالکيت
مردم توسط اداره منابع طبيعي، همان روش خريد ارزان (به ثمن
بخس) را در پيش گرفته است. در دي 1386 مسعودي اين اراضي را از
متصرفين هکتاري 120 الي 200 هزار تومان خريداري ميکرد. او،
اگر وضع فارس به روال گذشته دوام يابد، طبق رويه سابق معضل سند
ثبتي اين اراضي را، بهر طريق، حل خواهد کرد و به دليل اقتدارش
قبل از دريافت اسناد قانوني به تفکيک و فروش يا احداث ويلا در
اراضي فوق خواهد پرداخت. اين اراضي پس از تصرف توسط مسعودي،
متري پنجاه الي يکصد هزار تومان فروخته خواهد شد. (هر هکتار ده
هزار مترمربع است.) اگر ميزان اراضي را که تاکنون مسعودي، به
روش فوق، تصرف کرده در اختيار داشتم، ميتوانستم ثروت عظيمي را
که از اين طريق عايد او خواهد شد تخمين زنم. اين بخشي از همان
مراتع متعلق به عشاير طوايف بيات و دارغه کورش قشقايي و ساير
دامداران محلي است که، چنانکه گفتم، در سالهاي 1382- 1383 با
تهاجم لودرهاي سردار نجفي نابود شد. اين سرنوشتي است که در سال
1375 گريبان طايفه قره غانلو و ساير دامداران سياخي و سُرخي
ساکن در روستاهاي شمالي دشت سياخ را گرفت، در سال 1383 چند
طايفه قشقايي و دامداران محلي را در دشت باجگاه به فلاکت کشيد
و اکنون نوبت به طوايف سُرخي و سقلمهچي، در جنوب دشت سياخ،
رسيده است.
در قاموس بشري واژهاي به نام «شرم» وجود دارد ولي آيا همگان
آن را ميشناسند؟ از ديدگاه سازمان جنگلها و مراتع، در فارس
هيچ کس «زمينخوار» نيست به جز فردي بهنام عبدالله شهبازي، که
فرسوده از دو دهه کار سنگين پژوهشي و تقديم وزينترين کتابها
و تحقيقات به اين آب و خاک، اينک با چپاول اراضي داراي سند
ثبتي موروثي از پدرش توسط شرکت فارس مبين و ساير گردانندگان
رياکار و ارزشفروش شبکه قدرتمند «مافياي زمينخوار شيراز» و
کارگزاران و دلالان فرومايه و آزمند، دزد و وقيح، و بيفرهنگ
آنها مواجه شده. در پاسخ به نامه مديرکل روابط عمومي سازمان
جنگلها و مراتع باز به اين مسئله خواهم پرداخت.

نامه اوّل مسعودي به خرد براي دريافت واگذاري جنگلهاي
دشمنزياري

نامه دوّم مسعودي به خرد براي دريافت واگذاري جنگلهاي
دشمنزياري

نامه اداره منابع طبيعي شهرستان سپيدان درباره وضع اراضي مورد
درخواست مسعودي
نقشه ارسالي اداره منابع طبيعي شهرستان سپيدان درباره اراضي
تصرف شده توسط مسعودي
مؤسسه فلاحت در
فراغت تاکنون اراضي دولتي شده زير را به صورت واگذاري دريافت
کرده است:
ملوسجان: (شهرستان سپيدان، پلاک
1/ 979 بخش ثبتي 6 ) 2/ 109 هکتار (نوع واگذاري: طرح طوبي)
ملوسجان: (شهرستان سپيدان،
پلاکهاي 4 و 3/ 979 بخش ثبتي 6) 5/ 124 هکتار (نوع واگذاري:
مجوز وزير. اين اراضي به مؤسسه اقتصادي سازمان تبليغات اسلامي
واگذار شد که به مؤسسه فلاحت انتقال يافته است.)
ملوسجان: (شهرستان سپيدان، پلاک
1/ 996 بخش ثبتي 6) 3/ 23 هکتار (نوع واگذاري: مجوز وزير. اين
اراضي به مؤسسه اقتصادي سازمان تبليغات اسلامي واگذار شد که به
مؤسسه فلاحت انتقال يافته است.)
قلعه چوبي: (بخش مرکزي شيراز،
پلاک 56 بخش ثبتي 23) 8/ 1220 هکتار (نوع واگذاري: طرح طوبي)
کدنج: (بخش مرکزي شيراز، پلاک
57 بخش ثبتي 23) 6/ 210 هکتار (نوع واگذاري: طرح طوبي)
ايوّر: (بخش مرکزي شيراز، پلاک
67 بخش ثبتي 23) 755/ 59 هکتار (نوع واگذاري: امور اراضي)
تنگ سعدي: (شهرستان شيراز، پلاک
4/ 925 بخش ثبتي 3) 1535/ 426 هکتار (نوع واگذاري: امور اراضي)
دشت کوه سعدي: (شهرستان شيراز)
200 هکتار (نوع واگذاري: امور اراضي)
دريمه: (شهرستان شيراز، پلاک
3286 بخش ثبتي 3) 9/ 201 هکتار (نوع واگذاري: امور اراضي)
ميان رود: (محدوده شهر شيراز) 80
هکتار.[3]
مؤسسه فلاحت
قطعات پراکنده ديگري نيز دريافت کرده و برخي اراضي را از
مالکين داراي سند خريداري کرده، ولي واگذاريهاي اصلي آن موارد
فوق است.
طبق فهرست فوق، کل اراضي دولتي
واگذار شده به مؤسسه فلاحت در فراغت حدود 2656 هکتار است.
توضيح يک: در کليه موارد فوق متصرفات مؤسسه فلاحت بسيار بيش از
ميزان رسمي اراضي واگذار شده است. در صورت نقشهبرداري توسط يک
هيئت ذيصلاح اين ادعا به سادگي قابل اثبات است. براي نمونه،
متصرفات فلاحت در سياخ بيش از دو هزار هکتار، به روايتي 2900
هکتار و به روايت ديگر بيش از 3000 هکتار، است در حاليکه طبق
فهرست فوق در سه پلاک قلعه چوبي و کدنج و ايور (که شامل فلاحت
سياخ ميشود) تنها 155/ 1491 هکتار به فلاحت واگذار شده است.
توضيح دو: واگذاريهاي فوق اکثراً به صورت اوّليه قبل از سال
1378 انجام گرفت يعني در زماني که مديران کل منابع طبيعي و
امور اراضي عضو هيئت مديره مؤسسه فلاحت بودند.
مؤسسه فلاحت از سال 1376 احداث «فلاحت سياخ» را در اراضي مرتعي
حاشيه جنوبي کوه سبزپوشان، واقع در جنوب دشت شيراز و شمال دشت
سياخ، آغاز کرد که گسترش آن تاکنون ادامه دارد. اين اراضي از
تنگ شهري، در مجاورت اراضي ارتش، آغاز ميشود و در انتهاي کوه
سبزپوشان پايان مييابد. «فلاحت سياخ»، به عنوان بزرگترين طرح
مؤسسه فلاحت، سراسر حاشيه جنوبي کوه سبزپوشان را در بر
ميگيرد.
طبق طرح توسعه شهر شيراز، بزرگراه رينگ مجموعه شهري شيراز از
شهر جديد صدرا به کوديان و سپس به پل رودخانه قرهآقاج امتداد
يافته و در حاشيه شمالي رودخانه فوق، از مسير اراضي خان خويس و
ارتش، به تنگ شهري وصل شده و در امتداد جاده موجود «فلاحت» به
شهر کوار خواهد رفت.

مسير اتوبان کمربندي رينگ مجموعه شهري شيراز
اين نقشه منطقه سياخ- دارنگان و تصرف مراتع عشاير و اراضي
مالکين اين منطقه را در دستور کار مافياي زمينخوار شيراز قرار
داده است.

دشت سياخ و موقعيت آن در جنوب شيراز
محل فعاليت شرکتهاي مختلف مشخص شده است.
فاز دوّم اتوبان استراتژيک عسلويه- شيراز،[4]
که فيروزآباد را به شيراز وصل ميکند، از نظر منطقي (اگر
شرکتهاي پيمانکاري و عوامل ايشان در دستگاههاي ذيربط دولتي،
که در پي هر چه پرهزينهتر کردن پيمان جادهها و از اين طريق
کسب سود بيشتر هستند، اجازه دهند)، بايد از مسير فيروزآباد-
خواجهاي- شوراب- سياخ- تنگ شهري به شيراز متصل شود؛ زيرا بخش
اعظم مسير بزرگراه فيروزآباد- شيراز در اين مناطق کاملاً مسطح
و دشت است و مسير فوق پنج کيلومتر کوتاهتر از جاده آسفالته
کنوني فيروزآباد- کوار- شيراز ميباشد. به اين ترتيب، با حذف
مسير طولاني کوهستاني تنگآب فيروزآباد، دهها ميليارد تومان
در هزينه صرفهجويي خواهد شد.
تحولات فوق، قيمت زمين را در منطقه سياخ- دارنگان به شدت
افزايش خواهد داد. به اين دليل، تصاحب هزاران هکتار اراضي سياخ
(توسط فلاحت) و دارنگان (توسط فارس مبين و عوامل محلي آن) و
موقوفه بديجان (توسط شرکت احرار فارس) مورد توجه جدّي
کانونهاي فوق قرار گرفته و به اين دليل سلب حقوق ورثه مرحوم
شهبازي و ساير مالکان دارنگان، چنانکه شرح خواهم داد، و تصرف
مراتع عشاير سُرخي در کوهپايه دلو، و تصرف مراتع مردم سياخ و
قرهغانلوها در کوهپايه سبزپوشان، را در دستور کار ايشان قرار
داده است.
هماکنون، «فلاحت سياخ» در دو
فاز و يک فاز زيتون بهطور کامل اجرا شده و قطعات آن به فروش
رفته و فاز سه در مرحله اجرا و فروش است:
فاز يک فلاحت سياخ داراي 1200 باغچه 2800 متري است. هر قطعه
شامل 98 اصله درخت گردو، بادام و هلو است. مساحت باغات اين فاز
336 هکتار و کل مساحت آن 450 هکتار تخمين زده ميشود. فاصله
فاز يک با شهر شيراز 26 کيلومتر است.
فاز دو داراي 2500 قطعه باغچه 2800 متري است. هر قطعه داراي 98
اصله درخت گردو و بادام و هلو در مواردي زيتون است. مساحت
باغات اين فاز 700 هکتار و کل مساحت آن حدود يکهزار هکتار
تخمين زده ميشود. فاز دو 8 کيلومتر پس از ابتداي فاز يک در
امتداد جاده سياخ- کوار آغاز ميشود و فاصله آن با شيراز 34
کيلومتر است.
در اين دو فاز، بسياري از
خريداران، بسته به سليقه و وسع مالي، به احداث ديوار و ساختمان
در قطعات خود دست زدهاند. اين ابنيه فاقد طراحي و نظارت علمي
از سوي مؤسسه فلاحت بوده و به اين دليل، چنانکه در تصاوير
پيداست، مجموعه فوق را بدمنظر و نازيبا کرده است. سند مالکيت
تفکيکي بسياري از خريداران به آنان انتقال يافته است.
فاز زيتون داراي 130 قطعه 2800 متري است که در آن فقط نهال
زيتون غرس شده. مساحت باغات 4/ 36 هکتار و مساحت کل آن حدود 40
هکتار است. اين فاز در 7 کيلومتري شروع فاز يک و در جنب مجموعه
گلخانههاي فلاحت واقع شده است.
فاز سه در مرحله اجرا و تفکيک به قطعات 2800 متري است. مساحت
کل اين فاز حدود 600 هکتار است. اين فاز 9 کيلومتر پس از شروع
فاز دو آغاز ميشود و فاصله ابتداي آن با شهر شيراز 42 کيلومتر
است.
فازهاي چهارگانه فلاحت سياخ، طبق صورت فوق، حدود 2090 هکتار
زمين را در بر ميگيرد؛ ولي در واقع ميزان تصرفات آن، اعم از
اراضي اجرا شده و اراضي که هنوز تفکيک و قطعهبندي نشده، به
ادعاي شوراهاي محلي سياخ بيش از 3000 هکتار است. اين در حالي
است که ادارات منابع طبيعي و امور اراضي تنها 1491 هکتار در سه
پلاک ايوّر، کدنج و قلعه چوبي به فلاحت سياخ واگذار کردهاند.
مازاد اين ميزان، هر مقدار که باشد، تصرفات غيرقانوني است؛ هر
چند، به دلايلي که شرح خواهم داد، واگذاري همان 1491 هکتار نيز
برخلاف مقررات جاري نظام جمهوري اسلامي است. طبق فتواي امام
(ره) و مقام معظم رهبري، هر اقدام مغاير با قوانين حکومت
اسلامي «غيرشرعي» نيز تلقي ميشود.
مؤسسه فلاحت تاکنون هيچ هزينهاي صرف ترميم و تعريض جاده سياخ-
کوار، که فلاحت سياخ در حاشيه شمالي آن واقع شده، نکرده و به
اين دليل فاز سه، به دليل دوري و خرابي جاده، با استقبال
خريداران مواجه نشده است. در نتيجه، نبيزاده و رستمي طرحي
ارائه دادند که با احداث جاده در درّه مشرف بر فاز سه، موسوم
به «تنگ سه چاه»، فلاحت سياخ را به ظفرآباد قره باغ، در حومه
شرقي شيراز، و از اين طريق به شهر شيراز وصل کنند. به اين
منظور از صاحبان هر يک از قطعات مبلغ 500 هزار تومان و جمعاً
رقمي حدود دو ميليارد تومان جمعآوري شد.
اين طرح غيرعقلائي و ناکارآمد
است. من در همان زمان نادرستي آن را متذکر شدم ولي مورد توجه
قرار نگرفت. منطقه قرهباغ، و مسير جنوب شرقي حومه شيراز،
منطقهاي است از نظر بافت اجتماعي نابسامان و فاقد امنيت در
شب. در نتيجه، صاحبان باغات فلاحت سياخ، به خاطر چند کيلومتر
نزديکتر شدن مسير، جاده خطرناک فوق را انتخاب نخواهند کرد و
ريسک عبور از درهاي عظيم و خلوت در منطقهاي ناامن را نخواهند
پذيرفت. آنان ترجيح خواهند داد از جاده قديمي استفاده کنند که
هم پر تردد و کاملاً امن و شش کيلومتر آن (در مسير جاده اصلي
شيراز- کازرون) بزرگراه است و هم از منطقه آباد و از نظر بافت
اجتماعي سامانمند و زيباي شهر شيراز ميگذرد.
مؤسسه فلاحت ميتوانست با پول
گردآوري شده از مردم آن بخش از جاده سياخ- کوار را که فلاحت
سياخ در حاشيه شمالي آن واقع شده ترميم و تعريض و زيباسازي کند
و به اين طريق اقبال مردم را به قطعات فاز سه جلب نمايد. ولي،
در واقع، هدف نبيزاده و رستمي از طرح جاده در دست احداث فوق
جمعآوري پول و صرف هزينه بود تا در اين ميان مبالغي حسابسازي
و پايمال شود.
جاده سياخ- کوار را، که اکنون مورد استفاده فلاحت سياخ و
روستاهاي قلعه چوبي است، مانند تمامي جادههاي ديگر کوهمره
سُرخي و سياخ، از جمله جاده اصلي شيراز- سياخ- کوهمره سُرخي،
پدرم به ابتکار و با هزينه شخصي خود احداث کرد. اين جاده به
منظور انتقال محصول چغندر مزرعه بديجان (موقوفه حسينآباد) به
کارخانه قند کوار در سالهاي 1339- 1340 ساخته شد و پس از
اتمام آن طي مراسم ويژهاي ميرعزيز ملجائي، اوّلين رئيس
کارخانه قند کوار (کارخانه قند پارس کنوني)، از پدرم تجليل کرد
و به عنوان قدرداني، علاوه بر تقديرنامه کتبي، خروسي طلايي به
وي اهدا نمود. اين تقديرنامه و جايزه در جريان اشغال قلعه پدرم
در دارنگان توسط ارتش، در جريان قيام 1341- 1342 عشاير کوهمره
سُرخي، مانند ساير وسائل، به سرقت رفت. مهندس ملجائي تا چندي
پيش زنده و ساکن تهران بود.
در نيمه سال 1373 که دوست قديميام آقاي محمد حسين گلريز
خاتمي فرماندار شيراز شد (و تا نيمه 1376 در اين سمت بود)، با
خواهش من و همت و علاقه او و حمايت خالصانه آقاي جليل بشارتي،
رئيس شايسته و توانمند دفتر امور مناطق محروم رياستجمهوري،
محروميت زدايي از منطقه آغاز شد. گلريز بشارتي را به روستاهاي
آبسرد و مله گاله، در ارتفاعات جنگلي کوه دلو، برد[5]
و با دريافت اعتبار هفتصد ميليون توماني، که در آن زمان مبلغ
قابل توجهي بود، جادههاي شيراز- سياخ، سياخ- کوار، سياخ-
شوراب آسفالت شد، شبکه برق سراسري به منطقه وارد شد، و روستاي
جديد آبسرد (حسينآباد)، در گوشهاي از مراتع طوايف سُرخي در
کوهپايه دلو (مجاور موقوفه بديجان)، با رضايت عشاير سُرخي،
احداث گرديد؛ در همان نقطهاي که امروزه شرکت احرار فارس، با
تصرف بقيه مراتع، حق سُرخيان را سلب و آبسرديان را محصور کرده
است. تا آن زمان، بهرغم گذشت هفده سال از پيروزي انقلاب،
جادههاي منطقه خاکي و منطقه بهکلي پرت و ناشناخته بود. بعد
از اين تحول، در سال 1375 مؤسسه فلاحت کار خود را در سياخ آغاز
کرد.
مؤسسه فلاحت، که در آن زمان مسعودي مديرعامل آن بود، در سال
1375 مراتع و حريم روستاهاي طايفهنشين قلعه چوبي را به سادگي
به چنگ نياورد. بخش مهمي از اين اراضي، مرتع پوشيده از پوشش
انبوه گياهي (بوته و درختچه) و داراي دامدار صاحب نسق، ايل راه
عشاير قشقايي، حريم روستاها و مسير تردد احشام به مراتع درهها
و قلههاي کوه سبزپوشان بود. قرهغانلوها حدود 200 خانوار
داراي پروانه چراي رسمي در محدوده فوق بودند و حدود 400 خانوار
دامدار عرفي. مسعودي، طبق رويهاش، محيلانه وارد عمل شد. او
ابتدا اعلام کرد که به خانوادههاي شهدا و جانبازان و مستمندان
قرهغانلو زمين مجاني خواهد داد. به اين ترتيب، اعضاي طايفه را
به دو گروه متعارض تقسيم کرد و سپس با حمايت آن گروه که فريب
وعدهها را خورده بودند تصرف مراتع را آغاز نمود.
زمانيکه براي
همگان مسجل شد وعدهها فريبي بيش نبوده، اعتراضات عمومي شد،
خانوادههاي شهدا و جانبازان و آزادگان و مردم فقير را نيز در
برگرفت، و به شورش محلي انجاميد. يگان ويژه نيروي انتظامي به
سود «فلاحت» وارد عمل شد. بزرگان و ريشسفيدان طايفه را هفده
روز زنداني و سپس با دريافت چکهاي سفيد امضا و سفته و تعهدهاي
سخت آزاد کردند. براي مثال، نجاتعلي نامداري، از بزرگان طايفه
فوق، را با 300 ميليون تومان قرار و پسرش را با دريافت چک سفيد
امضا آزاد کردند. احمد نامداري، عضو شوراي عشاير طايفه
قرهغانلو، نيز با سفته و چک سفيد امضا آزاد شد. ميزان اعمال
نفوذ سياسي تا بدان حد بود که قاضي پرونده به صراحت به
قرهغانيها ميگفت: «من در اين پرونده اختيار و استقلال
ندارم.» اين سرکوب قرهغانلوها را ساکت نکرد. در سال 1384 زنان
قشقايي وارد ميدان شدند و به مدت يک ماه جاده سياخ- کوار را به
روي خريداران قطعات «فلاحت» مسدود کردند. در برابر اين فشار،
«فلاحت» اندکي عقب نشست و تصرف حدود 350 هکتار از مراتع حريم
روستا را موقتاً رها نمود.
مؤسسه فلاحت در دوران يازده
ساله (1375- 1386) حضور در سياخ، بهتدريج عمليات خود را گسترش
داد و به حريم روستاها نيز وارد شد؛ به نحوي که هماکنون حد
شمالي (سمت کوهپايه سبزپوشان) روستاهاي قلعه چوبي با سيم
خاردار محصور شده. امروزه، نه تنها مراتع انبوه کوهپايه
سبزپوشان از ميان رفته بلکه راه تردد احشام به درهها و
قلههاي کوه نيز مسدود است. آزمندي و حرص براي تصاحب و فروش
اراضي حريم روستاها، و تبديل آن به «پول»، کار را بدانجا
رسانيده که مردم حتي براي احداث قبرستان يا مسجد و ساير اماکن
عمومي فاقد زمين هستند. در تصاوير ماهوارهاي، مندرج در صفحات
بعد، تصرف حريم روستاهاي قلعه چوبي و مراتع آن، و انسداد مسير
تردد احشام به کوه سبزپوشان (کوه قبله شيراز) و تفکيک اين
اراضي به قطعات، نمايان است. اين تصاوير ماهوارهاي متعلق به
پنج سال پيش است و هنوز ابعاد امروزين محصور شدن روستاهاي قلعه
چوبي را نشان نميدهد.
زماني کوهپايه
سبزپوشان مملو از درختان جنگلي و بوتههاي بلند و بسيار انبوه
بود در حدي که انسان در درون آن گم ميشد. امروزه، تمامي اين
درختان طبيعي و بوتهها با لودر نابود شده و به جاي آن سياه
درختان و زيتونهايي غرس شده، که بهرغم آبياري با دهها حلقه
چاه آهکي (مختص تأمين آب آشاميدني)، بسياري از آنها در حال
خشک شدن است. اين سياه درختان، به دليل عدم رسيدگي علمي، به
کانون انواع آفتهاي درختي بدل شده. در طول يک دهه، رشد درختان
فلاحت سياخ بسيار اندک بوده. در تصاويري که در سال 1385 از
فاصله ده کيلومتري از فاز يک فلاحت گرفتهام، بهرغم عمر ده
ساله درختان، فقدان سرسبزي آن کاملاً نمايان است. باغات ده
ساله در دارنگان کاملاً سبز است.

حدفاصل روستاي آلُ سعدي قلعه چوبي (محل استقرار بخشي از طايفه
قرهغانلو) و کوه سبزپوشان که تسطيح و تفکيک شده
تصوير ماهوارهاي به 5 سال پيش تعلق دارد.

روستاي قلعه چوبي (محل اسکان طايفه قرهغانلو) و اراضي فاز سه
فلاحت (حاشيه کوه)
اراضي زراعي زير جاده کشتزارهاي آبي سکنه قلعه چوبي است.
تصوير ماهوارهاي به 5 سال پيش تعلق دارد.

نماي خشک باغات ده ساله فاز يک فلاحت سياخ از ده کيلومتري
(1385)

نماي خشک باغات ده ساله فاز يک فلاحت سياخ از ده کيلومتري
(1385)

مراتع و
جنگلهاي کوهپايه سبزپوشان (يرد عشاير قره غانلوي قشقايي)، سيم
خاردار اوّل مرز کنوني مراتع و جنگل تخريب شده با مراتع و جنگل
باقيمانده است.
سيم خاردار دوّم (در پشت درختان کهن) محدودهاي
را مشخص ميکند که بايد در آينده نزديک تخريب شود.
[طبق گزارش
مردم روستاي قلعه چوبي، اين محدوده در زماني که در حال تدوين
کتاب حاضر بودم،
تخريب و نابود شده است. 11 فروردين 1387]

پوشش انبوه گياهي مراتع و جنگلهاي کوهپايه سبزپوشان (يرد
عشاير قره غانلوي قشقايي)

پوشش انبوه گياهي مراتع و جنگلهاي کوهپايه سبزپوشان (يرد
عشاير قره غانلوي قشقايي)

پوشش انبوه گياهي مراتع و جنگلهاي کوهپايه سبزپوشان (يرد
عشاير قره غانلوي قشقايي)
مراتع و جنگل تازه تخريب شده در کوهپايه سبزپوشان، فلاحت سياخ،
فاز سه (آذر 1386)

مراتع و جنگل تازه تخريب شده در کوهپايه سبزپوشان، فلاحت سياخ،
فاز سه (آذر 1386)

مراتع و جنگل تازه تخريب شده در کوهپايه سبزپوشان، فلاحت سياخ،
فاز سه (آذر 1386)

يرد قديمي عشاير قرهغانلو در محدوده مراتع تخريب شده فلاحت
سياخ (آذر 1386)

يرد قديمي عشاير قرهغانلو در محدوده مراتع تخريب شده فلاحت
سياخ (آذر 1386)
به دليل بهم ريختن اکوسيستم منطقه، حيوانات وحشي در کوه
سبزپوشان بهکلي از بين رفته و حتي خرگوش ديده نميشود. در
گذشته کوه سبزپوشان شکارگاهي بزرگ بود و حتي مستشاران
آمريکايي، با واسطه باقر محکمي، سرپرست منطقه کوهمره سُرخي و
سياخ در ساواک منحله پس از سرکوب قيام سالهاي 1341-1342 عشاير
کوهمره و شهادت پدرم، براي شکار به اين منطقه ميآمدند. در
اوائل دهه 1350، عبدالرضا پهلوي، برادر شاه، به همراه نادر
جهانباني (سپهبد بعدي و آخرين فرمانده نيروي هوايي در حکومت
پهلوي) و باقر محکمي، براي شکار به تنگ شهري (مشرف بر فاز يک
فلاحت سياخ) آمد.
تا ساعت 3 بعد از ظهر دوشنبه 2
دي 1386 لودرهاي فلاحت به شدت در حال تخريب مراتع و جنگلهاي
کوهپايه سبزپوشان بودند. در تصاوير صفحات بعد ابعاد اين تخريب
گسترده ديده ميشود. در اين زمان، با فشار نيروهاي مدافع
ارزشهاي انقلاب بر مديرکل منابع طبيعي فارس، وي با اکراه
مجبور شد، بهرغم ميل خود، دستور توقيف دستگاههاي ميکانيکي
فلاحت را صادر کند. در تاريخ دو دهه اخير فارس اين نخستين بار
بود که مديرکلي جرئت ميکرد به يگان حفاظت منابع طبيعي دستور
توقيف لودرهاي مؤسسه فلاحت را بدهد؛ آن هم مديرکلي که برکشيده
و دستنشانده «فلاحت» است! از آن زمان تاکنون تخريب مراتع و
جنگلهاي کوهپايه سبزپوشان، در فاز سه فلاحت سياخ، متوقف مانده
ولي قطعاً اگر وضع عادي شود و به روال گذشته باز گردد، اين
فاجعه از سر گرفته خواهد شد. تصوّر ميکنم با اين توضيح، علت
خشم انباشته در نامه سه صفحهاي مورخ 13 دي 1386 آقاي محمدحسن
(شهاب) حائري عليه من روشن شده و مرا از پاسخگويي به نامه فوق
بينياز کرده است!
در جريان آشنايي
با ژرفاي اين فاجعه انساني و زيست محيطي، که به لطف خداوند و
با ياري دانشجويان مدافع آرمانهاي انقلاب رخ داد و مرا، در
پنجاهمين دهه زندگي، در سن و سالي که عقل مصلحتانديش بر آدمي
سيطره مييابد و راه را بر مخاطرهپذيري ميبندد، به
«ماجراجويي» برانگيخت؛ حلقه ارتباطات نزديکم را با «قدرتمندان»
گسست و به «مماشات» و «شرم حضور» ناشي از دوستيهاي چهل
سالهام پايان داد، با زني قهرمان از ايل قشقايي آشنا شدم که
برايم يادآور شيرزنان ايلياتي تاريخ کهن ايران بود.
يُرد و مأواي محقر اين زن در معرض تهاجم لودرهاي مؤسسه فلاحت
قرار دارد و او تاکنون چند بار، يک تنه، با کارگزاران فلاحت
درگير شده و با چوب ايشان را رانده است. بدينسان، کلبه و آغل
او هنوز پابرجاست. اين بيوه زن مادر و سرپرست هفت دختر يتيم
است. تصاوير اين خانواده در صفحات بعد ديده ميشود. با وي
مصاحبه تصويري نيز انجام گرفت که در حين آن شيرزن قشقايي
بناگاه عنان از دست داد و زار زار گريست. فيلم اين مصاحبه براي
مقامات عالي کشور ارسال شده.
آري، برادرم
شهاب! در قاموس بشري واژهاي بهنام «شرم» وجود دارد ولي آيا
همگان آن را ميشناسند؟ اي کاش تو در قم و من در تهران مانده
بوديم. تو مجتهدي «محترم» ميشدي و من، چون گذشته، «محترم»
ميماندم و چنين آماج تهاجم مردماني فرومايه قرار نميگرفتم که
تا ديروز، در قبال دلالي براي واگذاري قطعه زميني در قلات،
آژانس تاکسي تلفني به اجاره ميگرفتند و از اين طريق، تکدي از
اين و آن ارباب رجوع، امرار معاش ميکردند؛ امروز با حمايت تو
بر کرسي مديرکلي تکيه زده، بهدستور تو حرمت مرا ميشکنند، و
بهدستور تو مورد اهانتم قرار ميدهند.
در صفحات پيشين، در بررسي
پيامدهاي منفي اجراي نادرست و کاسبکارانه طرح «فلاحت در
فراغت»، نوشتم:
«مؤسسه فلاحت در عمل
عرصههاي مولد علوفه و گوشت قرمز را به عرصههايي تبديل
کرد که... نه تفريحي است نه توليدي... به اين ترتيب، طرح
فلاحت در فراغت، که در اساسنامه يکي از اهداف آن «ايجاد
اشتغال» ذکر شده، به نابودي دامداري در برخي مناطق، فروش
احشام و مهاجرت گسترده روستائيان و عشاير اسکان يافته، که
دامداري مشغله اصلي آنها بود، و رشد فساد در ميان جوانان
بيکار روستايي و عشاير انجاميد.»
اين ارزيابي به روشنترين شکل در
فلاحت سياخ و سرنوشت دامداران اسکان يافته طايفه قره غانلوي
قشقايي مشهود است. دامداري، به عنوان شغل اصلي اين مردم
تقريباً نابود شده است. بيش از پانصد خانوار دامدار عشاير، به
دليل از دست دادن مراتعشان، احشام خود را فروختهاند، جوانان
به بيکاري و اعتياد سوق يافتهاند و بسياري از مردم به شهر
مهاجرت کردهاند. در مقابل، کل نيروهاي شاغل در فلاحت سياخ 127
نفر است!

کلبه و آغل شيرزن قشقايي که در برابر تهاجم مؤسسه فلاحت هنوز
مقاومت ميکند
فلاحت سياخ، فاز سه، آذر 1386

شيرزن قشقايي که در برابر تهاجم مؤسسه فلاحت هنوز مقاومت
ميکند
فلاحت سياخ، فاز سه، آذر 1386

يکي از هفت دختر يتيم شيرزن قشقايي
فلاحت سياخ، فاز سه، آذر 1386

کلبه محقر شيرزن قشقايي و هفت دختر يتيم او
فلاحت سياخ، فاز سه، آذر 1386

آخرين بقاياي فرهنگ غني ايل قشقايي در کلبه شيرزن طايفه
قرهغانلو
فلاحت سياخ، فاز سه، آذر 1386

يکي از لودرهاي فلاحت سياخ (فاز سه) در حال تخريب مراتع و
جنگلهاي کوهپايه سبزپوشان. در ساعت 3 بعد از ظهر روز دوّم دي
1386 مديرکل منابع طبيعي فارس به دليل فشار نيروهاي وفادار به
آرمانهاي انقلاب با اکراه مجبور به صدور دستور توقيف اين
لودرها شد..


اتومبيلهاي گرانقيمت يگان حفاظت منابع طبيعي فارس
آيا اين يگان تنها براي تخريب خانههاي مردم بيپناه است؟
بنگريد به تصاوير خانههاي تخريب شده حومه شيراز در صفحات بعد
مؤسسه فلاحت نه تنها هيچ اقدامي
براي آباداني روستاهاي منطقه انجام نداده بلکه، به گفته اعضاي
شوراهاي اسلامي قلعه چوبي، به دليل مخالفت اين مردم با اجراي
طرح فوق، در کار عمران اين روستاها کارشکني نيز ميکند. جاده
مخروبه آسفالته کنوني روستاي قلعه چوبي و مسجدي که سالها پيش
مسئولان فلاحت، براي جلب حمايت مردم، کلنگ آن را زدند و ساخت
آن را وعده دادند و تاکنون ناتمام مانده، نماد اين بيتوجهي
است. تصوير اين مسجد در صفحات بعد مندرج است.
چنانکه گفتم، فلاحت سياخ، از طريق چاههاي آهکي (ويژه
تأمين آب آشاميدني) درختان خود را آبياري ميکند در حاليکه
مردم روستاهاي قلعه چوبي فاقد لولهکشي آب آشاميدني هستند.
استفاده از چاه آهکي براي شرب باغات غيرقانوني و جرم است.
چنانکه گفتم، فلاحت سياخ، مانند
ساير باغشهرهاي فارس، غيرکارشناسي و نازيبا طراحي و اجرا شده
و فاقد اماکن عمومي، حتي اماکن بسيار ضرور مانند اورژانس براي
تأمين سلامت خريداران باغشهرها، است.
چنانکه گفتم، ميزان اراضي تصرف
شده توسط فلاحت در سياخ (بسيار بيش از دو هزار هکتار) بيش از
ميزان واگذار شده رسمي (حدود 1500 هکتار) است.
درباره مغايرت اقدامات انجام شده
در فلاحت سياخ با قوانين و مقررات کشور، مانند نحوه و ميزان
دريافت واگذاري و تغيير کاربري و تفکيک و فروش قطعات، سخن
خواهم گفت.
بحثي که درباره «عدم امنيت سرمايهگذاري مردم» مطرح کردم،
به بارزترين شکل در فلاحت سياخ مصداق دارد. قطعاً اگر روزي،
حتي به مدت کوتاه، ناامني شود، مردم منطقه کليه باغات و ابنيه
فلاحت سياخ را نابود خواهند کرد زيرا فلاحت را غاصب و اين
اراضي را مرتع و ديمکار و حريم روستاهاي خود ميدانند. آنها
هماکنون نيز، به صراحت، اين امر را بيان ميکنند.








تصاويري از فلاحت سياخ و ساخت و سازهاي غيرقانوني در آن
به توضيحات صفحات بعد درباره قوانين و مقررات واگذاري اراضي
دولتي توجه شود.

نمايي از خانههاي قلعه چوبي
دامهاي سرگردان که ديگر مرتعي براي تعليف آنها وجود ندارد




تصاويري از زندگي مردم مال باخته و تحقيرشده در قلعه چوبي

مسجد مردم قلعه چوبي که فلاحت در آغاز کار خود فريبکارانه آن
را کلنگ زد و سپس رها نمود.
تمامي دو سه هزار هکتار اراضي فلاحت سياخ مرتع قره غانلوها
نبود. بخشي از آن مرتع دامداران روستايي کدنج و ايور و عشاير
سُرخي ساکن در اين روستاها، و حريم اين دو روستا، بود و بخشي
اراضي مالکين داراي سند ثبتي. تمامي اين اراضي تصرف شد.
اراضي مالکي داراي سند ثبتي بيش
از 16 هکتار زمين مرغوب زراعي بود در پلاک اسماعيل آباد ايور.
من، پيش از ورود فلاحت به سياخ، بارها به اين مزرعه و تلمبهاي
که آن را مشروب ميکرد، سر زده و وضع اراضي فوق را به چشم ديده
بودم. اين مزرعه به چند خانوار از طايفه جهين (جيحون) سُرخي
تعلق داشت.
اين خانواده گسترده، از تبار دو ريشسفيد سرشناس و کهنسال
سُرخي، مرحوم حاج شيرمحمد برزگري و مرحوم حاج شکرالله (حاج
شکري) مرادي، است. در تمامي دوران جنگ تحميلي، اين خانواده رکن
اصلي جبهه و جنگ در منطقه سياخ بهشمار ميرفت و به تنهايي شش
شهيد تقديم کرد. اراضي ايشان در مکاني واقع بود که بايد فاز يک
فلاحت از آن آغاز ميشد. مسعودي، مديرعامل وقت فلاحت، براي
تصرف اين اراضي، طرحي شيطاني اجرا کرد:
پلاک اسماعيل آباد، مانند بسياري
ديگر از املاک فارس، مشاع است. در ملک مشاع، مالک، هر چند
مالکيت او ناچيز باشد، در تمامي ملک شريک است. معهذا، در تمامي
املاک مشاع فارس، «سياه بهر» وجود دارد يعني حدود اراضي هر
مالک معين و از نظر عرفي مفروز و در يد اوست.
اين «سياه بهر» در برخي موارد
مکتوب است و در بسياري موارد نامکتوب ولي مورد قبول ساير شرکاي
مشاع. در پلاک اسماعيل آباد نيز، هر چند مالکيت مالکين، از
جمله اعضاي خاندان فوق، از نظر ثبتي مشاع، به صورت سهم، بود
ولي مزرعه ايشان عرفاً، طبق سياه بهر محلي، معين و مفروز بود.
مسعودي براي تصرف مزرعه فوق، يکي از مالکين مشاع و نيازمند را
در پلاک اسماعيل آباد يافت که زمين او در انتهاي پلاک، طبق
سياه بهر عرفي، در محلي نامرغوب و ارزان قرار داشت. او سهم
مشاع اين فرد را خريد و به اين ترتيب مؤسسه فلاحت در پلاک
اسماعيل آباد بهطور مشاع شريک و مالک شد. وي، سپس، با اعمال
زور کليه اراضي مزرعه خاندان فوق را، که در آغاز فاز يک فلاحت
سياخ واقع است، تصرف کرد. مالکين ابتدا مقاومت کردند. به اتهام
مزاحمت راهي زندانشان کرد. به دادگاه شکايت بردند. قاضي، به
دليل مشاع بودن اراضي مالکين و شريک بودن مؤسسه فلاحت در پلاک
فوق، خواستار ارائه سياه بهر کتبي و اثبات مفروز بودن عرفي
اراضي شد. به دليل نفوذ و اقتدار فلاحت، مال باختگان
نتوانستند. اين کشاکش ادامه دارد.
سالها کوشيدم متوليان فلاحت را به استرداد اراضي اين خاندان
محترم راضي کنم. به جايي نرسيد. چند ديدار خصوصي ترتيب دادم.
به جايي نرسيد. وعده داده شد ولي تحقق نيافت. آقازادگان را به
خانه ايشان بردم و حتي دوست ديرين و ارجمندم حجتالاسلام والمسلمين سيد معزالدين حسينيالهاشمي، پسر مرحوم آيتالله حاج
سيد نورالدين حسيني شيرازي، را؛ که شخصيتي وارسته و مستغني از
دنياست.
اين همه تلاش با دو هدف بود: اوّل، احقاق حق خانواده مظلوم شش
شهيد؛ دوّم، از ميان بردن تصوير بهغايت منفي که ماجراي فوق از
شخصيتي روحاني در اذهان عشاير سُرخي و قشقايي و ساير مردم سياخ
ساخته بود؛ شخصيتي که از نوجواني، از سال 1348، به ايشان علاقه
فراوان داشتم.
تنها يک بار، به دليل فشار شديد من، دستور حل نهايي قضيه به
مديران فلاحت ابلاغ شد. رستمي، قائممقام فلاحت، و توکلي،
مسئول امور حقوقي فلاحت، در محل ساختمان نگهباني فاز يک فلاحت
سياخ حضور يافتند. حاج فلکناز برزگري و حاج امانالله مرادي،
به عنوان نمايندگان مالکين مال باخته، حاضر شدند. محمدطاهر
(شجاعالدين) حائري و دو تن از ريشسفيدان کوهمره (حاج
عليپناه نامورچي و بهادر خان اميري) را به عنوان شاهد همراه
برده بودم. مذاکره شد و توکلي صورتجلسهاي نوشت و به امضاي
طرفين و شهود رسيد. در آن زمان به متن نوشته شده توسط توکلي
اهميت ندادم. تصوّر ميکردم به دليل دستور صادر شده مسئله تمام
است. معهذا، اين دستور هيچگاه اجرا نشد و احقاق حقي صورت
نگرفت. امروز که به آن توافقنامه مينگرم، آن را توأم با شرط
و شروط هاي فراوان و سراسر نيرنگ مييابم.
بعدها، «داستان اراضي دارنگان»
را شرح خواهم داد. در پلاک دارنگان، شرکت فارس مبين دقيقاً
مشابه با ماجراي پلاک اسماعيل آباد ايور عمل کرد؛ از طريق
مالکين مشاع کم زمين وارد شد و به تصاحب اراضي مالکين اصلي
پرداخت. اين ترفندهايي است که شرکت فارس مبين و ديگر کانونهاي
زمينخوار فارس از «استاد اعظم» خود، عليرضا مسعودي، آموختند.
چهار روز پس از مصالحه نافرجام
فوق در يادداشتهاي روزانهام چنين آمده است:
«پنجشنبه، 17 مهر 1382:
حدود يک هفته است در
شيرازم. با آقاي... ديدار کردم و جلسهاي در سياخ گذاشته
شد و صورتجلسهاي که مسئله زمين حاج امان مرادي و حاج
فلکناز برزگري و شرکا را مؤسسه فلاحت در فراغت حل کند. با
حاج نبيزاده رئيس جديد فلاحت (پس از مسعودي) نيز ديداري
داشتم. احساس ناخوشايندي دارم. از خودم بيزار شدهام.
نبيزاده قصد دارد کانديد نمايندگي مجلس شود. ميگفت در
اوائل انقلاب عضو شوراي فرماندهي سپاه مرودشت بوده...
ساعت 11 صبح مهندس ميرحسين
موسوي [نخستوزير دوران امام (ره)] تلفن کرد به موبايلم.
يعني آقاي حسن خادم رئيس دفترش گرفت و وصل کرد. مقدمه
خاطرات پيرنيا را خوانده بود و گفت: «خيلي خوب بود و
بهترين قسمتش عکس مرحوم پدرتان بود در زمان تيرباران.»
گفت: عکس بسيار عجيبي است.»
مرحوم حاج شکرالله مرادي، ريشسفيد سُرخي
و نياي خانواده شهيداني که مزرعهشان در فاز يک فلاحت سياخ به
تاراج رفت
(پدر حاج امانالله مرادي)
عکس از عبدالله شهبازي، 1366، روستاي درّه

من
و حاج فلکناز برزگري، ريشسفيد سُرخي، که مزرعهاش در فاز يک
فلاحت به تاراج رفت
(خانه حاج فلکناز، روستاي ايور سياخ)
آقازادگان را به خانهاش بردم براي دلجويي و احقاق حق.
بارها ترتيب ملاقات او و حاج امانالله مرادي را با متوليان
فلاحت دادم. احقاق حق نشد.

حاج امانالله مرادي (با کلاه)، پدر شهيد که مزرعهاش در فاز
يک فلاحت به تاراج رفت.
نفر ديگر مرحوم کرامتالله خان اسفندياري (متوفي 7 مهر 1384)
است.
مجلس فاتحه خواني مرحوم شاه وليالله حسيني، خانه سيد اسدالله
حسيني، دارنگان
عکس از عبدالله شهبازي، 12 اسفند 1382

توافقنامه مؤسسه فلاحت (با امضاي رستمي و توکلي، به خط توکلي)
و نمايندگان مالکين مال باخته
در فاز يک فلاحت (حاج فلکناز برزگري و شرکاء) من و شجاعالدين
حائري و دو تن از ريشسفيدان کوهمره
(حاج عليپناه نامورچي و بهادر خان اميري) به عنوان شاهد امضا
کرديم.
1. با اجراي ماده 13
مراحل مالکيت دولت بر اراضي مورد دعوي کامل شده و سند
تفکيکي ثبتي بهنام دولت صادر میشود. در غير اين صورت
اراضي هر پلاک ميان مالکين و دولت مشاع محسوب میشود.
مقررات جاري، واگذاري اراضي بدون اجري مقررات ماده 13
و صدور سند بهنام دولت را ممنوع اعلام کرده است. در
بهمن 1383 در جلسهاي در دفتر استاندار وقت، با حضور
ايشان و معاون وقت حفاظت اراضي اداره کل منابع طبيعي،
بر عدم اجراي ماده 13 در پلاک دارنگان تأکيد کردم.
معاون فوق گفت: اگر قرار باشد ماده 13 ملاک واگذاري
باشد، تاکنون در هيچ يک از پلاکهاي فارس ماده 13 اجرا
نشده ولي واگذاري انجام گرفته. من پاسخ دادم: در کليه
اين موارد غيرقانوني عمل کردهايد ولي در مورد من
نمیتوانيد قانونشکني کنيد. در جلسات بعد با مقامات
استان نيز مکرراً بر غيرقانوني بودن عملکردشان به دليل
عدم اجري ماده 13 تأکيد کردم. اين امر سبب شد که از
سال 1384 اداره کل منابع طبيعي به سرعت به اجراي ماده
13 در بسياري از پلاکهاي ثبتي فارس و دريافت سند
بهنام دولت اقدام کند. ين امر مانع از ادامه دعوي در
محاکم حقوقي يا ديوان عدالت اداري نيست، که در صورت
اثبات حقانيت مالکين به ابطال سند دولت در پلاک مورد
دعوي میانجامد.
2. اين مکان به دليل
چشمه فوق و آرامگاه عارفي بهنام شيخ عبدالله اقطع به
«پيربناب» شهرت يافته که در گويش مردم به «پيوبنو»
تبديل شده. امامقلي خان، حاکم فارس در زمان شاه عباس
اوّل صفوي، در اين مکان باغي زيبا احداث نمود که
بقاياي چنارهاي آن باقي است. محمدعلي خان ايلخاني
قشقيي (متوفي 1268 ق.)، پسر جاني خان اوّلين ايلخاني
قشقايي، بقعه شيخ اقطع را مرمت و طبق وصيتش در همين
مکان دفن شد. بعدها، حاج نصرالله خان، ايلخاني قشقايي،
اين آرامگاه را مرمت کرد. بناي آرامگاه فوق هماکنون
مخروبه است.
در ماجراي قيام سالهاي
1341-1342 کوهمره سُرخي، پدرم، با هدف تصرف شهر شيراز،
چند روز در پيربنو مستقر شد و جنگي بزرگ ميان عشاير و
ارتش رخ داد که به «جنگ پيربنو» معروف است. در صفحات
بعد اين ماجرا را شرح خواهم داد.
3. نيمي از اراضي
ميان
رود به همراه مجوز مسکوني به فروش رفته است. با اعضاي
تعاوني مسکن ادارات منابع طبيعي، آموزش و پرورش و دو
تعاوني ديگر قرارداد منعقد شده بود که به هر نفر يک
قطعه 500 متري به صورت باغشهر داده شود. در پي توافق
با سازمان مسکن و شهرسازي به هر سه نفر يک قطعه 500
متري مشاع با مجوز ساخت سه طبقه داده شد. اين امر مورد
اعتراض اعضاي تعاونیها قرار گرفت و برخي از آنها
تاکنون از گرفتن قطعات خود خودداري کردهاند.
4. فاز
يک اتوبان
عسلويه- شيراز، در محور عسلويه- جم- فيروزآباد، به طول
170 کيلومتر و با هزينه نهايي 120 ميليارد تومان، در
18 دي 1386 توسط دکتر احمدینژاد، رئيسجمهور، افتتاح
شد. مطالعات و نظارت اين پروژه را شرکت مهندسين مشاور
فراديد به عهده داشت.
5. بهگفته گلريز
خاتمي، بشارتي از مشاهده روستاهي ارتفاعات جنگلي و
کوهستاني جبل دلو حيرت کرد و با لهجه شيرين اصفهاني
خويش به شوخي خود را «کريستف کلمب» خواند.