زمين و انباشت
ثروت: تکوين اليگارشي جديد در ايران امروز (3)
بازگشت
به فهرست کتاب
بازگشت به
صفحه قبل
در اينجا، به درج اسنادي ميپردازم که به ايل سُرخي تعلق دارد
و علاوه بر اهميت فقهي (در بررسي مسئله احياء و ملکيت مرتع، که
پيشتر توضيح دادم) و حقوقي آن (در اثبات مالکيت و حقوق ديرين
مردم سُرخي در کوه و کوهپايه دلو) از منظر دانشهاي مردمشناسي
و تبارشناسي نيز واجد اهميت فراوان است.
اين اسناد، که براي نخستين بار
منتشر ميشود، بخشي از مجموعهاي است که نزد مرحوم ملا حاجي
بابا ناصرو،[1]
ريشسفيد کهنسال و بزرگ ايل سُرخي و امين و ضابط بنچاقهاي
مردم طوايف ششگانه آن، حفظ ميشد و حدود و ثغور و ميزان
مالکيت طوايف و خانوارهاي سُرخي را در مراتعشان تعيين ميکرد.
مرحوم ملا حاجي بابا در صيانت از اين اسناد بسيار سختگير
بود و آن را در اختيار هيچ کس، حتي پدرم (رئيس ايل و کلانتر
کوهمره سُرخي)، قرار نميداد. اينک، به دليل اهميت حوادث جاري،
که به دليل تهاجم شرکتهاي «زمينخوار» و عوامل محلي آنها به
کوهپايه و کوه دلو اساس موجوديت طوايف سُرخي در مخاطره قرار
گرفته؛ و من به عنوان سخنگوي اين طوايف در صف مقدم دفاع از
حقوق عشيرهام جاي گرفته و به آماج اصلي حملات ايشان بدل
شدهام، به لطف فرزند آن مرحوم، ملا مُوَلي ناصرو (محبالله
ناصري)، اين اسناد براي انتشار در اختيار من قرار گرفته است.
در مراکز اسناد ايران، بهويژه در مرکز اسناد مؤسسه مطالعات
تاريخ معاصر ايران و سازمان اسناد ملّي، و مجموعههاي اسناد
خصوصي خاندانهاي کهن، ميتوان به هزاران سند مشابه دست يافت
که بيانگر مالکيت خصوصي عشاير بر مراتع، نظم و نسق و ساماندهي
در بهرهبرداري از مراتع، حفاظت و صيانت آن از سوي مردم، و
اثباتکننده حقوق ديرين عشاير و دامداران در مراتع آباء و
اجداديشان، تا پيش از «قانون ملّي شدن جنگلها و مراتع» است؛
بيآنکه به دستگاه عريض و طويل و البته ناکارآمد دولتي نياز
باشد.
سند اوّل (1225 ق.):
اين سند به سوّم شوال 1225 ق./ 1810 م. تعلق دارد؛ شانزده
سال پس از استقرار حکومت قاجاريه در ايران و سال چهاردهم سلطنت
فتحعليشاه.
در اين سالها (1214- 1250 ق.)
حسينعلي ميرزا فرمانفرما، پسر پنجم فتحعليشاه، در فارس حکومت
ميکرد؛ همو که با مرگ «خاقان مغفور» بر برادرزاده بيست و هشت
سالهاش، محمد ميرزا وليعهد (پسر ارشد عباس ميرزا
نايبالسلطنه)، شوريد و بهنام «حسينعلي شاه» سکه زد ولي اندکي
بعد به دست قشون محمد شاه، به فرماندهي شاهزاده فيروز ميرزا
نصرتالدوله (پسر شانزدهم عباس ميرزا و نياي خاندان فيروز-
فرمانفرمائيان) و منوچهر خان معتمدالدوله (نياي ارتشبد بهرام
آريانا) و سِر هنري ليندسي بتون[2]
و ديگر صاحبمنصبان کمپاني هند شرقي بريتانيا، دستگير و روانه
تهران شد.
طبق اين سند، مزارع حاجي و
مزارع عبدالحسين فرزندان مرحوم مزارع محمد سُرخي يک قطعه از
مراتع «جبل دلويه» (کوه دلو) را به فرزندان مزارع يونس و مزارع
ابوالحسن و فرزندان مزارع محمد يوسف و ملا هاشم سُرخي، پدر ملا
کرمعلي و نياي من، ميفروشند. نام و حدود قطعه فوق مشخص است.
محدود است به مرتع سلطان جبار و فرزندان مزارع يونس و مرتع ملا
محبالله فرزند مرحوم محمدعلي سُرخي. مبلغ معامله 5300 دينار
است. اين سند ممهور است به مهر ملک محمد بن عبدالجبار سُرخي،
صادق ولد عليمراد سُرخي، محمدعلي بن عبدالجبار سُرخي.
امروزه از نسل ملک محمد بن
عبدالجبار سُرخي اولاد ذکور بر جاي نمانده ولي محمدعلي بن
عبدالجبار سُرخي، معروف به «کَلّه مَحدعلي» (کربلايي محمدعلي)،
نياي خانداني پرشمار، حدود 150 خانوار، است. «کَلّه رحمان»
(کربلايي عبدالرحمن)، رئيس طوايف سُرخي در دوران ناصري، پسر
اين «کَلّه مَحدعلي» است.
ملا محبالله بن مرحوم محمدعلي
سُرخي مندرج در اين سند نيز نياي خانداني پرشمار است که به
«اولاد مُوَلا» شهرت دارند. اين خاندان گسترده نيز مشتمل بر
حدود 150 خانوار است. تبارنامه اين خاندانها، مانند تبارنامه
اعضاي ساير طوايف سُرخي، سالها پيش در کتاب ايل ناشناخته:
پژوهشي در کوهنشينان سُرخي، تأليف من (نشر ني، 1366)، منتشر
شده است.[3]

سند دوّم (1234 ق.):
اين سند به محرم 1234 ق. تعلق
دارد. مزارع ابوطالب و مزارع غلام و مزارع محمد فرزندان مزارع
محمديوسف سُرخي و مزارع جابر فرزند مرحوم مزارع هاشم سُرخي،
قطعهاي از مراتع جبل دلويه را، که ملکي مشاع آنان با ملا
محبالله و فرزندان مرحوم مزارع يونس سُرخي بوده، و مجاور با
مرتع خواجه محمد ولد خواجه ابوالقاسم دارنجاني، ميفروشند به
ملا محبالله و فرزندان مرحوم مزارع يونس سُرخي. مبلغ معامله
دو تومان و يکهزار دينار است که يک تومان و پانصد دينار آن در
زمان تنظيم سند اخذ و مابقي تعهد پرداخت شده است.
اين سند ممهور است به مهر رئيس شمسالدين بن مرحوم حاجي ملک
شکفتي، ابوطالب دارنجاني، محمدحسين دارنجاني.
در سال 1253 ق. در حاشيه اين
سند معاملهاي درج شده. به دليل پارگي اين بخش از سند کاملاً
خوانا نيست. ظاهراً، خواجه ابوالقاسم و خواجه ... (ناخوانا)
فرزندان خواجه محمد دارنجاني فوقالذکر، که اينک مرحوم شده،
سهم خود را به ملا رضا ولد مرحوم محمد ملک (؟) دارنجاني
فروختهاند.
از دوره صفوي تا سال 1825، يک تومان معادل ده هزار دينار بود.
(از زمان شاه عباس اوّل، يک تومان معادل ده هزار دينار يا
پنجاه عباسي، و هر عباسي برابر با دويست دينار بود. در اوائل
دوره فتحعلي شاه يک تومان معادل هشت ريال و هر ريال معادل 1250
دينار بود.) از سال 1825 قران جايگزين ريال شد. از اين زمان،
يک تومان معادل ده قران و هر قران معادل هزار دينار بود.

سند سوّم (1258):
اين سند به 4 ربيعالثاني 1258
تعلق دارد. قائد علياکبر، فرزند مرحوم ملا رضا [دارنجاني]،
ابتياعي خود از خواجه ابوالقاسم و خواجه شريف و خواجه شاه علي
[دارنجاني]، فرزندان مرحوم خواجه محمد، را به ملا حاجي بابا،
فرزند مرحوم ملا محبالله سُرخي، ميفروشد. ملا حاجي بابا
سُرخي مورد معامله را براي خود و برادرانش، ملاحسن و ملا
محمدحسين و ملا محمد شفيع و ملا محمد رفيع و ملا محمدکريم و
ملا لطفعلي، به مبلغ دو تومان و دو هزار دينار خريداري کرده
است. ملاگرگي، پسر ديگر ملا محبالله، جزو خريداران نبوده است.
ملا حاجي بابا، که نام او در اين سند و اسناد بعدي مندرج است،
پدر بزرگ مرحوم ملا حاجي بابا ناصروست که درباره اش سخن گفتم.
اين سند به مهر محمدمقيم شکفتي، ملا محمدحسن، رئيس ابوالحسن
شکفتي، رئيس خسرو خلف مرحوم رئيس مقيم شکفتي، رئيس خسرو خلف
مرحوم رئيس محمدحسين شکفتي، شمشير ماذن (؟)، حاجي محمدباقر و
مهر سه پسر خواجه محمد دارنجاني ممهور است.
قباله فوق مکمل سند قبل است و مورد معامله همان مرتع خواجه
محمد دارنجاني است که فرزندان او در حاشيه سند قبل به ملا رضا
فروختهاند.
اين معامله در نهمين سال سلطنت محمد شاه رخ داد. از رمضان 1257
ناصرالدين ميرزا (وليعهد) اسماً والي فارس بود و فرهاد ميرزا
(برادر کوچک محمد شاه و پانزدهمين پسر عباس ميرزا که در اين
زمان کمتر از سي سال داشت)، «نايب الاياله» لقب يافت و به
عنوان قائممقام وليعهد حکومت فارس را به دست گرفت. اوّلين
دوره حکومت فرهاد ميرزا در فارس در 1258 به پايان رسيد و در
صفر 1259 نوبت به ميرزا نبي خان قزويني رسيد که ديري نپائيد.

اسناد چهارم و پنجم (1260، 1266):
اين سند متعلق است به دهم شوال
1260. «علياحضرت بيبي خانم بنت مرحمت پناه خواجه کاظم
دارنجاني» قطعات مراتع خود در نقاط مختلف کوه دلو، از جمله در
تنگ اللهياري (منشعب از تنگ خاني)، که با ورثه مرحوم خواجه
محمدحسين و آقا جلال و خواجه عباس و خواجه نبي شريک يا همسايه
است، به رئيس علي مدد فرزند رئيس شمسالدين شکفتي ميفروشد به
مبلغ شش تومان «سکه مبارکه محمدشاهي»؛ که فيالمجلس به
«علياحضرت بالغه» پرداخت شد و «ديناري باقي نمانده و نيست.»
اين سند به مهر رئيس ابوالحسن شکفتي، رئيس فتحالله شکفتي،
رئيس محمد زمان شکفتي [با سجع مهر «يا صاحبالزمان»]، رئيس
خسرو خلف رئيس مقيم شکفتي، خواجه ابوالقاسم بن محمد دارنجاني،
رئيس محمدتقي شکفتي، رئيس علي کدنجي (؟)، خواجه جلال دارنجاني،
سيد اسماعيل ساکن دارنجان، خواجه عباس دارنجاني، سيد جمال ساکن
دارنجان، قائد حسينعلي ولد عبدالله دارنجاني، حاج علي
دارنجاني، شمشير ماذن (؟)، عبدي بن تقي سُرخي [ملا عبدي] و
احمد ممهور است.
اين معامله در نخستين سال حکومت حسين خان مقدم مراغهاي
(آجودانباشي) در فارس انجام گرفت. حسين خان آجودانباشي در
سال 1260 به «صاحب اختيار» ملقب و حاکم فارس شد و تا فوت محمد
شاه (1264) در اين سمت بود.
در 3 ذيحجه 1266 رئيس علي مدد،
در پشت همان سند، تمامي آنچه را که از بيبي خانم دارنجاني
خريداري کرده به ملا شهريار و ملا حاجي بابا و ملا حسن و ملا
عبدالجبار و ملا عبدالرحمن سُرخي فروخته است. اين قباله به مهر
رئيس شمسالدين ولد مرحوم حاجي جمال شکفتي، رئيس عليمراد ولد
مرحوم مقيم شکفتي، يک مهر ناخوانا در کنار مهر رئيس شمسالدين
که احتمالاً متعلق به فروشنده (رئيس علي مدد پسر رئيس
شمسالدين) است، خواجه ابوالقاسم بن محمد دارنجاني و خواجه
عباس دارنجاني ممهور است. مبلغ معامله ذکر نشده.
اين سند، و تعدادي از اسناد بعد (شمارههاي 6 و 10 و 12 و 14)،
بيانگر بهرهمندي کامل زنان از حقوق ارث و مالکيت زمين در
منطقه کوهمره است.

سند ششم (1261):
در غرّه رجب 1261 معامله زير
انجام ميگيرد: اين بار «علياحضرت بيبي پريجان خانم بنت مرحمت
پناه خواجه محمدحسين دارنجاني» قطعهاي از مرتع خود در «جبل
دلويه» را ميفروشد به ملا حسن ولد مرحوم ملا محبالله، ملا
عبدالجبار و ملا عبدالرحمن [کَلّه رحمان] ولدان مرحوم ملا
محمدعلي سُرخي. ثمن معامله «شش تومان سکه مبارکه محمدشاهي
قراني يک هزار دينار» است که فيالمجلس نقداً به بانوي محترم
فوق پرداخت شده و «ديناري نمانده و نيست.»
اين سند ممهور به مهر فردي بهنام محمد جلال است و در حاشيه
سند مهرهاي زير ديده ميشود: رئيس محمدتقي شکفتي، رئيس محمد
زمان شکفتي، رئيس خسرو خلف مرحوم رئيس محمدحسين شکفتي، رئيس
خسرو خلف مرحوم رئيس مقيم شکفتي، رئيس ابوطالب، رئيس فخرالدين
شکفتي، رئيس محمدتقي شکفتي، خواجه شريف دارنجاني، شمشير ماذن
(؟)، ميرزا بابا شيرازي، کربلايي حاجي مراد سُرخي، ملا حاجي
بابا سُرخي، آقاخان شکفتي، يک مهر که به علت پارگي گوشهاي از
سند فقط «دارنجاني» آن باقي است.
بدينسان، در سال 1261، سه سال پيش از فوت محمد شاه، براي
اين اوّلين بار نام «کله رحمان» جوان، بزرگ طوايف سُرخي در
سالهاي پسين، در سندي ديده ميشود.
در سال 1261 ق.، قطعه مرتعي
کوچک در کوه دلو به مبلغ شش تومان محمدشاهي معامله ميشد. اين
رقم بالايي است و بيانگر ارزش افزوده قابل توجهي که مراتع، در
تبديل علوفه به گوشت قرمز، ايجاد مينمود. در آن زمان، يک
تومان معادل دو پوند استرلينگ بود و ارزش يک پوند استرلينگ بيش
از 50 برابر امروز. در زمان فوق، فارس ساليانه 360 هزار تومان
(180 هزار پوند استرلينگ) به دولت مرکزي ماليات ميپرداخت که
به اعتقاد بارون دوبُد «با اداره صحيح ميتوان آن را به دو
برابر رسانيد.»[4]

سند هفتم (1261):
اين سند نيز در رجب 1261 نگاشته
شده. ملا کرمعلي ولد مرحوم هاشم قطعهاي از مراتع خود را در
جبل دلويه، که با ملا شهريار و برادرانش و ملا حاجي بابا و
برادرانش شريک است، به ملا حسن ولد مرحوم محبالله سُرخي به
مبلغ يک تومان و پنج هزار دينار سکه محمدشاهي ميفروشد. اين
سند ممهور است به مهر محمدتقي، مشهدي عليقلي، عبدي بن تقي
سُرخي، حاجي بابا بن محبالله سُرخي، محمد ولد غلامحسين سُرخي.
اين ملا کرمعلي نياي من است که در دوران فتحعلي شاه و محمد شاه
و اوايل دوره ناصرالدين شاه بزرگ سُرخي بود. «اجاق کرمعلي» در
سُرخي محترم است. «اجاق مشهدي مُحمَد» (طايفه جيحون)، «اجاق
دهدار قطبالدين» (طايفه دهدار) و «اجاق شمسيار احمد» (طايفه
بُگي) از جايگاه مشابهي برخوردارند.
سند هشتم (1261):
اين سند به 6 رمضان 1261 تعلق دارد. ملا جعفر فرزند محمد و
علي مؤمن و ملا کريم و علي صالح فرزندان مرحوم ملا بمانعلي
سُرخي يک قطعه از مراتع خود را در کوه دلو به ملا حاجي بابا
فرزند مرحوم ملا محبالله سُرخي به مبلغ چهار هزار دينار و يک
تومان سکه محمد شاهي ميفروشند.
اين سند به مهر ملا جعفر ولد محمد سُرخي، محمد ولد غلام
سُرخي، نوشاد ولد عبدالله سُرخي، عبدالجبار ولد محمدعلي سُرخي
ممهور است.
ملا جعفر فرزند محمد، که بعدها کربلايي شد و به «کله جعفر»
شهرت يافت، نياي تيرهاي از طايفه شکره سُرخي است که به «اولاد
کله جعفر» شهرت دارند و امروزه بالغ بر 50 خانوارند.
ملا بمانعلي فرزند زائر سراج از
طايفه شکره سُرخي است که تبار او «سراج زار» ناميده ميشوند.
مرحوم ملا محمدتقي جوادي، ريشسفيد سرشناس سُرخي (متوفي 1367)،
از اين خاندان بود. امروزه، طايفه شکره مشتمل بر قريب به 350
خانوار است. در ذيل دوّمين نامه سرگشاده عشاير سُرخي (مورخ 5
دي 1386) 106 امضاء از طايفه شکره درج شده.[5]

سند نهم (1262):
اين سند متعلق است به 23 رمضان
1262. مزارع محمدهادي و مزارع بمانعلي فرزندان ابوالحسن و
مزارع محسن فرزند چراغ و ملا حاجي زمان (؟) و مزارع غلامعلي و
مزارع حسن فرزندان جعفر و مزارع شير احمد و مزارع علي ميرزا
فرزندان مرحوم محمد و مزارع جعفر فرزند حاجي و برادرانش و
مزارع محمد فرزند غلام و برادرانش و مزارع محمدعلي فرزند مقيم
و برادرانش و مزارع محسن فرزند واحد و مزارع راه علي
(بمانعلي؟) فرزند قاسم سهميه خود از يک قطعه مرتع در جبل دلويه
را، که موروثي از مرحوم مشهدي عبدي به ايشان رسيده، ميفروشند
به ملا گرگي و ملا محبالله فرزندان ملا حاجي بابا. ثمن معامله
پنج هزار دينار است.
قباله فوق به مهر حاجي محمد [سُرخي]، عبدالرحمن بن محمدعلي
سُرخي [کله رحمان]، غياث ولد... (ناخوانا) سُرخي، محمدعلي ولد
ملک محمد سُرخي، محمد ولد غلام سُرخي، قيطاس ولد کريم سُرخي،
کربلايي علي کرم ولد محمدعلي سُرخي، عبدي بن تقي سُرخي،
عليمحمد ولد عليرضا شکفتي ممهور است.
در حاشيه سند، در همان ماه و
همان سال، مزارع علي کرم و مزارع خداکرم و مزارع شاه کرم و
مزارع کرمعلي فرزندان مرحوم بمانعلي سُرخي سهميه خود در همين
مرتع را به مبلغ پانصد دينار به ملا گرگي (نياي خاندان اسدي) و
ملا محبالله ميفروشند. اين معامله به مهر عبدي بن تقي سُرخي،
کربلايي علي کرم ولد محمدعلي سُرخي، قيطاس ولد کريم سُرخي،
محمد بن عباس سُرخي، محمدعلي ولد الياس (؟) سُرخي، محمدعلي ولد
ملک محمد سُرخي، محمد ولد غلام سُرخي، عبدالرحمن بن محمدعلي
سُرخي [کله رحمان] ممهور است. در پشت اين سند نيز مهر حاجي
محمد سُرخي، عبدي بن تقي سُرخي، عبدالرحمن (کله رحمان) و دو
مهر ناخواناي ديگر درج شده است.

سند دهم (1264):
اين سند در 9 شعبان 1264 تنظيم شده و با «هوالمالک الملک»
آغاز ميشود.
فروشنده چند بانوي سُرخي هستند:
بيبي قابل بنت مزارع محمديوسف سُرخي (خواهر مزير ابوطالب و
مزير غلام و مزير محمد در سند شماره دو) و بيبي دختر بست
(دختر بس) بنت مرحوم مزارع جهان بخش سُرخي سه قطعه مرتع خود در
جبل دلويه را به مزارع کرم ولد مرحوم حاجي سُرخي و مزارع محمد
ولد عبدالحسين سُرخي ميفروشند. سهميه خريداران نيز مشخص شده
است. در برخي از اين قطعات با ديگران، از جمله با ملا حاجي
بابا و برادرانش، شريک هستند و در قطعه واقع در «بلک» (دشت
بالک) همسايه با زمين مزارع نامدار سُرخي.
اين مزير نامدار، فرزند گرگي،
از تيره کمالزار طايفه بُگي است و اين خاندان به «زاد گرگي»
شهرت دارند. ثمن معامله سه تومان و پنج هزار دينار است که يک
تومان و 7500 دينار آن نقداً پرداخت و مابقي تعهد پرداخت شده.
سند به مهر مشهدي شهريار بن عبدالجبار سُرخي، ملا حاجي بابا
سُرخي، ملا عبدي ولد مرحوم تقي سُرخي، عبدالرحمن سُرخي [کله
رحمان]، حاجي زمان ولد مرحوم جعفر سُرخي، کريم ولد مرحوم
عليمحمد شکفتي ممهور است.

طبق اين اسناد، در زمان فوت محمد شاه (1264 ق.) هنوز در شکفت و
دارنگان لقب «خان» وجود نداشت و بزرگان اين دو روستا، «خواجه»
و «رئيس»، ناميده ميشدند. و نيز اين اسناد نشان ميدهد که
ريشسفيدان شکفت (خاندان رئيسهاي شکفتي) در کوهمره از شيخوخيت
برخوردار بودند.
سند يازدهم (1271):
اين سند به ربيعالاوّل 1271 ق.
تعلق دارد. ملا جبار فرزند ملا عليمحمد فرزند مرحوم ملا رشيد
سُرخي سهميه خود را از يک «حفره چاه آبي»[6]
مشهور به چاه مزارع محمد اشرفي واقع در «کوه دلويه»، که به
ميراث از برادر متوفياش علي همت به او رسيده، و در اين چاه
با ملا شهريار و برادران و ملا حاجي بابا و برادران شريک است،
به مزارع کرم فرزند مرحوم حاجي سُرخي ميفروشد به مبلغ دو
تومان و پنج هزار دينار «سکه مبارکه ناصرالدين شاهي». سند فوق
ممهور است به مهر افراد زير: ملا حاجي بابا ولد محبالله
سُرخي، رئيس محمد عالي شکفتي، ملا محمدعلي ولد مرحوم بمان (؟)
سُرخي، ملا عبدالرحمان سُرخي [کله رحمان]، عبدالجبار سُرخي،
مالي ولد مرحوم غلامرضا (؟) سُرخي.
ملا رشيد فوقالذکر نياي
تيرهاي از طايفه جهين (جيحون) سُرخي است که به «اولاد ملا
رشيد گپ» شهرت دارند و شامل بيش از يکصد خانوار است. حاج
امانالله مرادي و حاج فلکناز برزگري و شرکاي ايشان، که
«مؤسسه فلاحت در فراغت» 16 هکتار اراضي مالکي سنددار آنان را
در پلاک اسماعيلآباد (روستاي ايوّر) تصرف کرد و ضميمه
باغشهرهاي اين مؤسسه نمود، بزرگان کنوني اين خانداناند.
درباره اين ماجرا توضيح خواهم داد.
نکته مهم در اين سند، وجود چاه آب، موسوم به «چاه مزير محمد
اشرفي»، در مراتع «جبل دلويه» (کوه دلو) است. اين همان احداث
تأسيسات است که به اجماع فقها ايجاد مالکيت ميکند. در اسناد
بعد با چاههاي فراوان حفر شده در کوه دلو آشنا خواهيم شد.

سند دوازدهم (1280):
اين سند به جماديالاوّل 1280 متعلق است و با «يا مالک
الملک» آغاز ميشود.
گوشه سمت راست فوقاني سند به
دليل فرسودگي از ميان رفته و برخي اسامي حذف شده است. يکي از
طرفين معامله در اين سند (بيبي مهربانو از طايفه دهدار) زن
است.
دهدار حسين ولد مرحوم دهدار...
(ناخوانا) و بيبي مهربانو بنت مرحوم دهدار محمدحسين سُرخي
قطعه مرتع خود در همسايگي مرتع دهدار محمدعلي و مزارع ملک محمد
سُرخي را ميفروشند به ملا ميرزا ولد مرحوم ملا علي کرم سُرخي
به مبلغ چهار تومان و دو هزار دينار که دو تومان و يکهزار
دينار آن نقد به صورت «سکه مبارکه ناصرالدين شاهي» نقداً
پرداخت و مابقي تعهد پرداخت شد.
سند ممهور است به مهر کربلايي
عباسعلي بن باقر سرادوئي [؟ شايد آبسردي؟]، کربلايي نظر
سرادوئي [؟]، محمد بن غلام، ملا معصومعلي سُرخي، عبدالرحمن
سُرخي [کله رحمان]، جعفر دارنجاني، واحد دارنجاني.
دهدار حسين سُرخي مندرج در سند
فوق (يکي از فروشندگان) پسر دهدار جعفر سُرخي است. دهدار
محمدحسين سُرخي (پدر بيبي مهربانو) برادر دهدار جعفر و اين
دو، و دهدار محمد صادق، پسران دهدار جوار گپ ميباشند. تيره
موسوم به «اولاد دهدار جوار گپ» در طايفه دهدار امروزه نزديک
به يکصد خانوار و کل اعضاي طايفه دهدار، که نيايشان دو برادر
(دهدار قطب الدين و دهدار طالب) است، قريب به 300 خانوار است.
در ذيل دوّمين نامه سرگشاده عشاير سُرخي 178 امضاء از اعضاي
اين طايفه مندرج است.
مزير (مزارع) ملک محمد سُرخي
مندرج در اين سند، نياي خاندان گسترده کاظم مه سيني (کاظمي) از
طايفه بگي سُرخي است. مرحوم حاج محمد اشرف کاظمي و مرحوم حاج
باباجان کاظمي، ريشسفيدان معاصر سُرخي، از اين تبارند. طايفه
بگي امروزه مشتمل بر بيش از 450 خانوار است. در ذيل دوّمين
نامه سرگشاده عشاير سُرخي (مورخ 5 دي 1386) 102 امضاء از اين
طايفه مندرج است.
ملا معصومعلي سُرخي مندرج در
اين سند، از طايفه جهين (جيحون)، هم سن و سال کله رحمان و
ريشسفيد معتبر سُرخي بود. پدرش ملا زمانالله برادر ملا رشيد
گپ بود. پدر ملا زمانالله بهنام مشهدي مُحمَد (Mohmad) فردي
خردمند و وارسته بود و به اين دليل «اجاق مشهدي مُحمَد» در
سُرخي از احترام برخوردار است. مشهدي مُحمَد نياي طايفه جيحون
سُرخي است که امروزه بيش از 350 خانوار را شامل ميشود. در ذيل
دوّمين نامه سرگشاده عشاير سُرخي (مورخ 5 دي 1386) 246 امضاء
از اعضاي اين طايفه مندرج است.

سند سيزدهم (1281):
طبق اين سند، در 20
جماديالثاني 1281 ق. ملا ميرزا فرزند مرحوم علي کرم سُرخي
قطعهاي از مراتع خود را به ملا گرگي، پسر ملا حاجي بابا
سُرخي، به مبلغ چهار تومان ميفروشد. اين سند به مهر ملا حاجي
بابا سُرخي، ملا عبدالرحمن سُرخي [کله رحمان]، ملا محمد بن
غلام سُرخي، ملا معصومعلي سُرخي و مزارع کاظم سُرخي (با سجع
مهر «يا امام موسي کاظم») ممهور است.
مزير کاظم سُرخي مندرج در اين
سند نياي خانداني بزرگ از زاد (تيره) مشهدي زار از طايفه
جبارزار سُرخي است. فرهاد ميرزا، که اينک از سفر حج بازگشته و
حاجي فرهاد ميرزا معتمدالدوله خوانده ميشد، در دوره دوّم
حکومت ظالمانه خود در فارس (1293- 1298 ق.)، مزير کاظم را،
مانند برخي ديگر از سُرخيها و بسياري از عشاير کهگيلويه و
ممسني، به طرزي فجيع کشت؛ يعني او را زنده گچ گرفتند.[7]
امروزه، طايفه جبارزار مشتمل بر
حدود 300 خانوار است. در ذيل دوّمين نامه سرگشاده عشاير سُرخي
(مورخ 5 دي 1386) 141 امضاء از اعضاي اين طايفه مندرج است.

سند چهاردهم (1281):
در 20 جماديالثاني 1281 ق.
معامله ديگري صورت ميگيرد: «علياشأنان بيبي پري خانم و بيبي
فاطمه خانم و بيبي سلبي بنت مرحوم مزارع محمد سُرخي»
ميفروشند «حصه و رسد»[8]
از مرتع موروثي خود را، موسوم به کاهزار مزارع محمداشرفي که
از جانب قبله مشرف است به کاهزار مزارع نامدار [مزير نامدار
فوقالذکر] که اکنون ملا عبدالرحمن سُرخي ابتياع نموده، به ملا
گرگي خلف مرحوم کربلايي حاجي بابا. شرکاي اين مرتع عبارتند از
کربلايي حاجي بابا و برادرانش و ملا عبدالرحمن (کله رحمان) و
برادرانش و ملا کرمعلي سُرخي. ثمن معامله يک تومان و پنج هزار
دينار «زر مسکوک مضروب» است.
در ذيل اين سند، مهر ملا کرمعلي
سُرخي به نحوي مندرج است که شيخوخيت او را ميرساند. سجع مهر
او اين است: «عبده کرمعلي». ساير مهرها به افراد زير تعلق
دارد: کربلايي حاجي بابا سُرخي، برام خان صفيخاني، رئيس
خانقلي شکفتي، رئيس طاهر شکفتي، عبدالرحمن سُرخي [کله رحمان] و
يک مهر ناخواناي ديگر.
سند پانزدهم (1285):
اين سند به رمضان 1285 تعلق
دارد. دهدار علي، ولد مرحوم دهدار محمدحسين سُرخي، فروخت يک
قطعه مرتع خود در جبل دلويه را به ملا گرگي سُرخي به مبلغ دو
تومان و دو ريال. در اين زمان، «ريال» بار ديگر رايج شده و
مقياس آن در سند فوق ذکر شده: «سکه مبارکه ناصرالدين شاهي دو
مثقالي بيست و شش نخودي هر عدد يکهزار دينار.»
سند به مهر افراد زير است:
مزارع کاظم سُرخي، عبدالرحمن سُرخي، مزارع محمد سُرخي. اين
مزير کاظم همان است که درباره اش سخن گفتم.

سند شانزدهم (1285):
اين سند به ذيحجه 1285 تعلق
دارد. مزارع جمعه، ولد مرحوم علي کرم سُرخي، «حصه و رسد» خود
را از «يک حفره چاه آبي» واقع در «جبل دلويه»، ابتياعي از
مزارع حاجي ولد مرحوم حسين سُرخي که معروف است به چاه مزارع
محمد اشرفي و شرکاي او در اين چاه عبارتند از ملا عبدالرحمن و
ملا حسن و اخوان، ميفروشد به کربلايي کرم ولد مرحوم حاجي
سُرخي به مبلغ سه تومان و پنج هزار دينار. مهر افراد زير در
حاشيه سند مندرج است: ملا حسن سُرخي (با سجع مهر «يا امام
حسن»)، ملا گرگي سُرخي، ملا عبدالرحمن سُرخي.
مزير جمعه مذکور در اين سند
نياي خاندان گستردهاي است که اکنون بالغ بر 50 خانوار است و
به «زاد مزير جمعه» شهرت دارد. اين «زاد» شاخهاي از «تش
ملکيزار» (هادي ملک زار) از طايفه بُگي است. يکي از برادران
مزير جمعه، بهنام عبدالحسين، در زمان حکومت دوّم حاج فرهاد
ميرزا معتمدالدوله گچ گرفته شد. مزير جمعه سه پسر داشت: مزير
شهيدقلي، مزير محمدقلي و مزير کريم. دختري بهنام بيبي جهان
نيز داشت که به همسري ملا حسين سُرخي (نوه ملا کرمعلي) درآمد.
حاصل اين وصلت ملا سرمست، کلانتر کوهمره، است. پس از قتل ملا
حسين به دست حکومت وقت، ملا شهباز سُرخي (برادر کوچک ملا
حسين)، طبق سنت سُرخي، زن برادر متوفياش را به همسري گرفت.
حاصل وصلت ملا شهباز و بيبي جهان، مسيحالله خان شهبازي،
کلانتر کوهمره (متوفي شهريور 1335 ش. در چهل و شش سالگي)، است.
سند هفدهم (1288):
اين سند به صفر 1288 تعلق دارد.
سال قحطي بزرگ، که يک سوّم مردم ايران را به کام مرگ برد و
ضربه مهلکي بر بنيه جامعه ايراني وارد کرد. تأثير اين فاجعه در
بوشهر و شيراز کمتر از ساير نقاط ايران بود. ويليام بريتلبنک
انگليسي، که کمي پس از قحطي بزرگ 1288 ق. از مسير بوشهر-
کازرون- شيراز- اصفهان به پايتخت ايران سفر کرد، بهرغم اينکه
تأثير قحطي را بر بوشهر و شيراز کمتر از ساير نقاط ايران
ميداند، مينويسد: «در خيابانهاي بوشهر نشانههاي قحطي چنان
هولناک است که حتي اکنون نيز به ياد آوردن آن خون آدمي را
منجمد ميکند.» معهذا، بهنوشته او، در مسير بوشهر- شيراز آثار
قحطي بسيار کمتر از مسير شيراز- تهران است.[9]
سند با «يا مالک الملک» آغاز
ميشود. طبق اين سند، محبالله، فرزند مرحوم کربلايي حاجي بابا
سُرخي، تمامي «حصه و رسد» خود از چاه مزير محمداشرفي و سهام
خود از قطعاتي از مراتع کوه دلو را، که شريک است با ملا حسن و
ملا گرگي و ملا عبدالرحمن، به ايشان ميفروشد به مبلغ چهار
تومان سکه تبريزي ناصرالدين شاهي.

سند هيجدهم (1300):
اين سند در 26 ذيقعده 1300 ق.
تنظيم شده. ملا غلامرضا ولد مرحوم مزارع رحيم، ملا خدارحم و
ملا عبدالله ولدان مرحوم مشهدي کاظم سُرخي، سهمي خود را از يک
قطعه مرتع در جبل دلويه ميفروشند. خريداران عبارتند از مشهدي
خانباز و ملا مندني ولدان مرحوم ملا گرگي سُرخي، ملا حسن و ملا
محمدشفيع ولدان مرحوم ملا محبالله سُرخي، ملا ناصر ولد مرحوم
کربلايي حاجي بابا سُرخي، ملا بمانعلي ولد مرحوم ملا لطفعلي
سُرخي، ملا عباسعلي ولد مرحوم ملا محمدرفيع سُرخي. کاهزار فوق
به 9 سهم تقسيم ميشود که سهمي فروشندگان دو سهم از آن است.
چهار سهم به ملا شهيدقلي ولد مرحوم ملا حاجي زمان سُرخي و سه
سهم ديگر به خريداران تعلق دارد. قيمت دو سهم مورد معامله ده
تومان است. اين مبلغ به روشني سقوط ارزش پول ايران را، در
سالهاي پس از قحطي 1288، نشان ميدهد. به عبارت ديگر، قيمت کل
9 سهم قطعه مرتع فوق را بايد چهل و پنج تومان محاسبه کرد. در
مقايسه با ارقام مندرج در اسناد پيشين، ارزش پول ايران به حدود
يک دهم سالهاي پيش از قحطي کاهش يافته است.
اين سند ممهور است به مهر
غلامرضا، خدارحم (فروشندگان)، رئيس محمد خان شکفتي، عبدالرحمن
سُرخي (سجع مهر او پيشتر «عبدالرحمن» بود که اينک به «يا
رحمن» تغيير کرده) و ملا غلامحسين سُرخي.
در اين سند براي نخستين بار يکي
از «رئيس»هاي شکفتي را ميبينيم که لقب «خان» يافته است.

سند نوزدهم (1306):
اين سند به 27 ذيقعده 1306 ق.، هفت سال پيش از پايان سلطنت
پنجاه ساله ناصرالدين شاه، تعلق دارد. در اسناد اين زمان تحولي
رخ داده و بنچاق معاملات به اسناد امروزي شبيه شده. اين سند را
محضرداري رسمي در شهر شيراز، بهنام سيد علياکبر الطباطبايي،
نگاشته و مهر و تأييد او در صدر آن مندرج است. در اين سند،
براي نخستين بار با لقب «خان» در دارنگان مواجه ميشويم.
خانبابا خان، «خلف مرحمت پناه محمدعلي خان دارنجاني»، «تمامي و
جملگي کل شش دانگ» مرتع بزرگ خود را در «جبل دارنجان بلوک
سياخ»، که «کلاً ملکي اختصاصي» او بوده، به همراه «هفت حفره
چاه آبي» موجود در آن «که سه حفره چاه معموره بابت شرب ميباشد
و چهار حفره چاه ديگر بقيه الان منطمس و مخروبه ميباشد»، به
مبلغ «پنجاه تومان وجه نقد رايج» به بزرگان طوايف سُرخي
ميفروشد. خريداران عبارتند از کربلايي عبدالرحمن ولد مرحوم
ملا محمدعلي (کله رحمان، رئيس طوايف سُرخي در آن زمان) و مشهدي
عباس ولد مرحوم ملا کرمعلي (نياي من)[10]
و مشهدي خانباز ولد مرحوم ملا گرگين و مزارع محمدعلي ولد مرحوم
مزارع محبالله، «کلهم من طايفه سُرخي». در ذيل سند، در سمت
چپ، مهر خانبابا خان (فروشنده) و، در سمت راست، مهر کربلايي
رحمان سُرخي مندرج است.
پس از تنظيم سند و ممهور شدن آن توسط خانبابا خان دارنگاني
(فروشنده) و کربلايي رحمان سُرخي (نماينده خريداران) و سيد علي
اکبر طباطبايي (محضردار رسمي)، کربلايي اسفنديار خان، معروف به
«کل اسفنديار»، يکي ديگر از اعضاي خاندانهاي «رئيس» که در
روستاهاي شکفت و دارنگان، دو روستاي مرکزي کوهمره،[11]
زندگي ميکردند و در يکي دو دهه پاياني سلطنت ناصرالدين شاه
لقب «خان» گرفتند، مدعي مالکيت نيمي از هفت حفره چاه فوق شد.
دو ماه و نيم کشاکش در جريان بود تا سرانجام کل اسفنديار
توانست اين دعوي را بر فروشنده دارنگاني و خريداران سُرخي
تحميل کند. در نتيجه، در 19 صفر 1307 در حاشيه سمت راست سند
مطلب زير درج گرديد: به اقرار فروشنده (خانبابا خان فرزند
مرحوم محمدعلي خان) و خريدارها (کربلايي عبدالرحمن و مشهدي
عباس و مشهدي خانباز و مزارع محمدعلي «کلّها سُرخي») در نيمي
از هفت حفره چاه فوق، «در آبي آن و در غير آبي آن»، «کربلايي
اسفنديار خان ولد مرحوم رئيس ابوالحسن دارنجاني» بالمناصفه
شريک است!
در ذيل حاشيه فوق اين اسامي
مندرج است: رئيس علي گدا ولد رئيس آقا بزرگ دارنجاني، جهانگير
خان ولد مرحوم داراب خان، رئيس مقيم ولد مرحوم رئيس فتحالله
دارنجاني، عبدالله خان ولد مرحمت پناه رئيس خسرو دارنجاني،
حاجي ولد محمد دارنجاني، کربلايي شکرالله ولد مرحوم رئيس
فتحالله دارنجاني. در ذيل اسامي فوق سه مهر مندرج است. يکي
ناخواناست و دو مهر ديگر به عبدالله خان و جهانگير خان
دارنجاني تعلق دارد. سجع مهر عبدالله خان دارنجاني اين است:
«عبدالله افوض امري الي الله». او بعدها سجع مهر خود را به «يا
اباعبدالله» تغيير داد.
اين افزوده در حاشيه سند، در همان 19 صفر 1307 به تأييد
فردي بهنام «ميرزا آقا» رسيده. در صدر سند يک مهر ديگر مندرج
است که او نيز بايد، چون ميرزا آقا، از معتمدان محضردار شيراز
باشد.

عبدالله خان دارنگاني، که نام او به عنوان شاهد ديده ميشود،
در سالهاي پاياني سلطنت ناصرالدين شاه و دوران مظفرالدين شاه
تنها «خان» واقعي دارنگان بود و با رجال و نهادهاي حکومتي
شيراز ارتباط داشت. بقاياي قلعه بزرگش، در مدخل تنگ چنارزرد،
هنوز پا بر جا و زيباست.
او دو پسر و سه دختر داشت: پسرانش، خسرو خان و سليمان خان، در
نوجواني مردند. دختر بزرگ، بيبي زيبنده خانم، با محمد اشرف
خان دارنگاني (مقتول در 1304 ش.) ازدواج کرد. حاصل اين وصلت
خاندان سلطاني- سلطانفر است. دختر دوّم، بيبي سلطنت خانم، در
11 شعبان 1329 ق./ 14 مرداد 1290 ش. با ملا شهباز خان سُرخي،
کلانتر کوهمره، ازدواج کرد. ثمره اين ازدواج پدرم، حبيبالله
شهبازي، است. سوّمين دختر، بيبي زمان خانم، با ملا سرمست خان
سُرخي، کلانتر بعدي کوهمره، ازدواج کرد. حاج اميرحسين خان
سلطانينژاديان و چند دختر حاصل اين وصلت است.[12]
کربلايي اسفنديار خان (کل
اسفنديار) نياي خاندان اسفندياري است. در ماجراي تهاجم
شرکتهاي فارس مبين و احرار فارس به اراضي زراعي دارنگان و
مراتع طوايف سُرخي در کوهپايه دلو، تعدادي از اعضاي
خانوادههاي سلطانفر و اسفندياري، خالهزادههاي پدرم،
حبيبالله شهبازي، به عنوان دلال و پيمانکار شرکتهاي فوق نقش
اصلي را به دست دارند و در سلب مالکيت از وراث مرحوم شهبازي و
فتنهانگيزي عليه من و عشاير سُرخي و ايجاد تشنج در منطقه به
عنوان کارشناس محلي به «مافياي زمينخوار شيراز» خدمت ميکنند.

قلعه عبدالله خان دارنگاني در مدخل تنگ چنارزرد
سند بيستم (1306):
در 29 ذيقعده 1306 محضردار فوق،
سيد علياکبر طباطبايي، در شيراز سند ديگري تنظيم ميکند. طبق
اين سند، کربلايي شکرالله و رئيس مقيم، فرزندان مرحوم رئيس
فتحالله دارنجاني، سه دانگ مشاع از شش دانگ اراضي قشلاق مشهور
به «چاه مزارع صادقي»، «واقع در جبل قريه دارنجان بلوک سياخ»،
به اضافه نصف کاهزار جاشير و نصف دو حفره چاه آبي موجود در
قشلاق فوق را ميفروشند. خريداران کربلايي عبدالرحمن (کله
رحمان، رئيس طوايف سُرخي در آن زمان) و مشهدي عباسعلي سُرخي،
فرزند مرحوم ملا ملک حسين سُرخي، ميباشند. ثمن معامله شانزده
تومان است. در ذيل سند، مهر شکرالله و مقيم، فروشندگان، مندرج
است.
در حاشيه اين سند، معامله ديگري
صورت گرفته است: رئيس جعفر، فرزند مرحوم رئيس آقا بزرگ
دارنجاني، که مالک يک دانگ ديگر قشلاق فوق است، سهمي خود را به
مبلغ چهار تومان به خريداران فوق ميفروشد. مهر او در ذيل اين
بخش از سند ديده ميشود.
سند فوق، علاوه بر سيد علياکبر
طباطبايي، محضردار شيرازي، و دستيار او، ميرزا آقا، به مهر و
گواهي افراد زير ممهور است: حاج محمد ابراهيم ولد مرحوم رئيس
ابوالحسن، جهانگير خان ولد مرحوم داراب خان دارنجاني، ملا محسن
ولد کربلايي عبدالرحمن سُرخي (نياي شهيد مختار محسني، شهيد جنگ
تحميلي)، مشهدي خانباز ولد مرحوم ملا گرگين سُرخي.

سند بيست و يکم (1307):
اين سند «بشيرنامه» نام دارد.
به اصل آن هنوز دست نيافتهام و تنها «سواد» (رونوشت) آن در
اختيار من است که کهن و متعلق به همان دوران است.
اين «بشيرنامه» در 2 صفر 1307 ق. تنظيم شده به منظور تعيين
حدود مراتع «مالکان آب مژگاه و آب تادُنگ و قشلاقات و تصرفات
هر کس» در کوه دلو. متن آن به شرح زير است:
«هو
سواد بشيرنامه آب مژگاه و تادُنگ
مفصل تصرفات مالکان آب مژگاه و
آب تادُنگ و قشلاقات و تصرفات هر کس بهموجب است سواي گود گهره
که حق ورثه دهدار قيوم بزرگ، هشت يک کل آب مژگاه و آب تادُنگ و
قشلاقات مال ولدان ملا زمان و مزارع محمد زينالدين علي است،
کربلايي عبدالرحمن و مشهدي خانباز دو قسمت، مشهدي خانباز با اخ
دو قسمت، مزارع حسنعلي و اخوان باراني يک قسمت، مزارع مندعلي
يک قسمت، ملا عباسعلي و بهزاد ولدان مرحوم مشهدي ظهراب است ملا
عباسعلي دو حصه بهزاد يک حصه، ولدان دهدار جبار بزرگ و دهدار
واحد است دو قسمت، مشهدي همت دو قسمت، خانعلي ولد مرحوم رضا يک
قسمت، محمد بمانعلي يک قسمت.
و اين بشيرنامه فيمابين ملاکان
آب مژگاه و تادُنگ و قشلاقات نوشته شده است که من بعدها
فيمابين ملاکان گفتگويي نداشته باشند و هر گاه چنانچه نوشته
بشري سواي اين نوشته ظاهر شود باطل و عاطل و از درجه اعتبار
ساقط است و اين حروف به سبب بشيرنامچه قلمي شد. تحريراً في
دويم شهر صفرالخير 1307.
[محل درج نام و مهر شهود:]
کمترين عبدالرحمن، ملا شهباز سُرخي، ملا غلامرضا سُرخي، مشهدي
خانباز سُرخي، مشهدي همت سُرخي، دهدار محمد صادق سُرخي، مشهدي
عباسعلي سُرخي، مشهدي باراني سُرخي، ملا شهباز ولد مرحوم
عباسعلي سُرخي، ملا ملک محمد سُرخي، ملا محمدعلي سُرخي.»

اين نخستين سندي است که نام پدر
بزرگم، ملا شهباز سُرخي، در آن مندرج است. نام شهباز پس از کله
رحمان، رئيس طوايف سُرخي، درج شده و اين بيانگر اهميت او در آن
سالها، بهرغم جواني، است.
در
قُلّه بلند کوه دلو، در ارتفاع 3100 متري از سطح دريا، دشت
کُرگله[13] قرار دارد؛
مأواي کهن و ديرين طوايف سُرخي در بهار و تابستان. اين دشت، که
وسعت آن به حدود هفتصد هکتار ميرسد، از شمال به دشت پهناور
سياخ و کوه سبزپوشان و دشت شيراز، و از جنوب به جبال پستتر
کوهمره و سپس به دشت گره (جره) و استان بوشهر و سرانجام به
خليج فارس مشرف است. به دليل بُعد مسافت، از دشت کُرگله خليج
فارس پديدار نيست و با چشم غيرمسلح تنها ميتوان غبارهايي را
در دوردست ديد. ولي، بهرغم وجود مانعي بلند چون کوه سبزپوشان
(کوه قبله شيراز، با ارتفاع 2900 متر از سطح دريا)، در شب نور
چراغهاي شيراز نمايان است. من خود در شب چراغهاي شهر شيراز
را از دشت کُرگله ديدهام.
در شمال دشت کُرگله ديواره سنگي
عظيمي قرار داد که کوه دلو را از کوهپايه آن جدا ميکند. اين
ديواره «ديوار اعظم» يا «ديوار تادُنگ» نام دارد. در آبريز
دلو، در زير ديوار تادُنگ، دشت کوچکي است به وسعت حدود 40
هکتار با چشمهاي پرآب بهنام «آب مژگاه».[14]
از ديوار تادُنگ و آب مژگاه تا روستاي کهن دارنگان (دارگان)،[15]
تپه ماهورهاي شيبدار و دشتهاي کوچک است که از ديرباز در آن
چاههاي متعدد براي شرب احشام حفر شده و داراي قطعات پراکنده
ديمکارهاي قديمي و آثار ديوارها و بقاياي باغات کهن است.
بزرگترين اين دشتها «بلک» (بالک) نام دارد که وسعت آن حدود
سيصد هکتار است. در دشت بالک سه تالاب بزرگ است که در اسناد
«گورآب» ناميده شده. سُرخيان به اين گورابها «گورو» ميگويند
به معني محل جمع شدن آب باران. دشت بالک بر فراز روستاي
دارنگان قرار دارد و فاقد جاده ماشينرو است. تپه ماهورهايي که
از آبريز دلو (ديوار تادُنگ) آغاز ميشود، و به دشت دارنگان
ميرسد، «کوه دارنگان» نام دارد و در اسناد «جبل دارنجان»
ناميده شده. (براي نمونه، بنگريد به متن سند نوزدهم)
اين محدوده، که در 35- 40
کيلومتري جنوب شيراز واقع شده، از نظر زيبايي طبيعت و ميزان
بارندگي (حدود يکهزار ميليمتر در سال)[16] کم از جواهر دشت و
جواهر کوه گيلان نيست. مسعود ميرزا ظلالسلطان، پسر ناصرالدين
شاه، در خاطراتش توصيف جالبي از شکار در کوه دارنگان به دست
داده و آن را از نظر سرسبزي و غناي طبيعت و وفور انواع شکارها،
از حيوانات چرنده تا کبک و تيهو و قمري و ديگر پرندگان، در
جهان کمنظير خوانده است.[17]
ظلالسلطان، به عنوان يکي از حرفهاي ترين و نامدارترين
شکارچيان ايران، بسياري از شکارگاههاي اروپا را ديده بود.
قدمت سکونت سُرخي در دشت کُرگله و مراتع پيرامون آن، بهويژه
آب مژگاه، به دوره ساساني ميرسد. از اوائل سده نوزدهم ميلادي،
مقارن با سلطنت فتحعليشاه، سُرخيان خريد مراتع و چاههاي واقع
در تلال شمالي دلو (کوهپايه دلو يا «جبل دارنجان») را از
مالکين دارنگاني، که در آن زمان «خواجهها» بودند، آغاز
ميکنند. اين اراضي هماره جزو دارنگان بوده و در زمان تأسيس
سازمان ثبت اسناد در سال 1311 ش. نيز جزو محدوده دارنگان ثبت
شده. در نيمه دوّم سلطنت ناصرالدين شاه، بهويژه از سال 1306
ق.، «خان»ها و «رئيس»هاي دارنگان بخش مهم مراتع و چاههاي
ملکي خود را در تلال جنوبي دارنگان به سُرخيان ميفروشند. اين
فرايند خريد اراضي و چاههاي «جبل دارنجان» (کوهپايه شمالي
دلو) ادامه مييابد و سرانجام تمامي مراتع اين محدوده را به
تملک سُرخيان درميآورد. از آن پس، سُرخيان در سراسر مراتع کوه
و کوهپايه دلو، از کوه ميشوان (ادامه کوه دلو در شرق) تا تلال
غربي و جنوبي دارنگان (محل کنوني روستاي محمودآباد قديم)، که
آغاز مراتع طايفه عليکردلوي قشقايي است، مستقر بودند و حد
شمالي مراتع ايشان به اراضي زراعي موقوفه بديجان و باغات و
اراضي زراعي مالکين دارنجان ميرسيد. اين همان محدودهاي است
که امروزه آماج تخريب گسترده شرکت احرار فارس قرار گرفته است.
من در سالهاي گذشته، با تلاش و
سماجت بسيار، با تدوين طرحهاي متعدد و ارائه تصاوير فراوان
(که از 3 آبان 1384 بخشي از آن را در وبگاهم قرار دادم)،[18]
تمامي اين امکانات بالقوه و زيباييهاي موطن خود را به مسئولان
محلي شناسانيدم بدان اميد که مايه آباداني موطن و بهروزي مردمم
شود. هيچگاه تصوّر نميکردم که اين گنجينه «ناشناخته» را بايد
همچنان نهان داشت. هيچگاه گمان نميبردم که شناسانيدن اين
امکانات به آوارگي و انهدام محتوم عشيرهام و به وضع کنوني
خودم خواهد انجاميد. افسوس که چنين کردم. سطح نازل درک و فهم و
دانش آقايان را ميشناختم ولي به «حسننيت» ايشان ايمان داشتم
و به توانمندي خود مغرور بودم. همهگونه طرح براي «عمران
کوهمره» و توسعه شهر شيراز ارائه دادم که در آن هم حقوق مردم
ملحوظ بود و هم ايجاد پيوند ارگانيک ميان طبيعت و انسان در
توسعه جامع شهر شيراز. اينک همه آن طرحهاي قابل تحقق و
آيندهنگرانه و زيبا در تهاجم بيامان لودرهاي کاسبکاران
ارزشفروش و سوداگران زمين به باد ميرود و سازمانهاي متولي
اين طبيعت، سازمان جنگلها و مراتع و سازمان محيط زيست، نه
تنها ساکت که همراه اين سوداگراناند. اينک از «گناه» خود
پشيمانم و اين بار براي نجات زادگاه و مردمم برخاستهام. آرزو
دارم که اي کاش موطنم، مانند زماني که ايل ناشناخته: پژوهشي
در کوهنشينان سُرخي فارس (1366) را مينوشتم، همچنان
«ناشناخته» مانده بود و حتي فاقد جاده آسفالت؛ که خود باني آن
بودم.[19]
اداره منابع طبيعي در سال 1375 محدوده فوق را، بهرغم وجود
چاههاي متعدد و تأسيسات قديمي دامداران، که در اسناد ذکر شده،
بهرغم وقوع بخشي از اراضي آن در محدوده پلاک دارنگان، که در
سال 1311 ش. ثبت و تحديد حدود و نقشه برداري شده، بهرغم وجود
قطعات پراکنده و فراوان ديمکارهاي قديمي و آثار باغات کهن در
آن، بدون رعايت قوانين و مقررات، بهعنوان «پلاک کوههاي جنوبي
دارنگان» بهطور کامل «ملّي» و «فاقد مستثنيات قانوني»، يعني
بهطور کامل متعلق به دولت، اعلام کرد و بهنام دولت ثبت نمود.
محدوده اين پلاک ثبتي جديد، که بخش مهمي از اراضي واقع در درون
محدوده ثبتي پلاک دارنجان را نيز در بر ميگيرد، 16805 هکتار
است. قوانين و مقررات جاري، دستکاري در محدوده پلاکهاي ثبت
شده و ثبت مجدد آن را ممنوع اعلام کرده و اين عمل تخلف و جرم
شناخته ميشود. ولي، اين شعبدهاي است که انجام شده!
دور نيست زماني که ديوانسالاران سوداگر اراضي اين محدوده را
نيز، که تنها اراضي تاراج نشده مفيد در حومه شيراز است، به
«مافياي زمينخوار شيراز» واگذار کنند تا با پايمال کردن حقوق
ديرين مردم و تخريب جنگلهاي انبوه و مراتع بکر و غني،
بهعنوان «احداث باغشهر»، به قطعات کوچک تفکيک و به «پول»
تبديل شود! اين «پول» به کجا ميرود؟ با کدامين قاعده فقهي
ميتوان اين سلب آشکار مالکيت و هتک حقوق ديرين مردم را توجيه
کرد؟

ديوار اعظم يا تادُنگ در قله کوه دلو

ديوار اعظم يا تادُنگ در قله کوه دلو

جنگلهاي کوه دلو (زير ديواره تادُنگ)

مراتع غني کوه دلو (زير ديواره تادُنگ)

ديم کارهاي کوهپايه دلو در محدوده ثبتي پلاک دارنگان که تحت
پلاک جديد بار ديگر ثبت شده

ديم کارهاي کوهپايه دلو در محدوده ثبتي پلاک دارنگان که تحت
پلاک جديد بار ديگر ثبت شده
سند بيست و دوّم (1311):
اين سند به تاريخ 5 شوال 1311 است؛ دو سال و اندي پيش از قتل
ناصرالدين شاه[20]
و سه سال پيش از قتل ملا برفي سقلمهچي کلانتر کوهمره (رجب
1314).
رئيس جعفر، ولد مرحوم رئيس آقا
بزرگ دارنجاني، همو که در ذيقعده 1306 يک دانگ از قشلاق چاه
مزير صادقي «جبل قريه دارنجان» را به مبلغ چهار تومان به سُرخي
فروخته بود (سند بيستم)، دو دانگ از شش دانگ قشلاق معروف به
«گاو و گوساله»، «واقع در جبل دلويه»، را ميفروشد. چهار دانگ
ديگر اين قشلاق به کربلايي اسفنديار خان تعلق دارد. حدود اربعه
قشلاق مورد معامله نيز، مانند ساير اسناد، ذکر شده: از سمت
قبله محدود است به قشلاقي که خريدار پيشتر از خانبابا خان
دارنجاني خريداري کرده بود، از طرف جنوب ميرسد به «آب برد کاه
دروازه»، «از طرف صبا ميرسد به تلي که زير همان تل گاووگوساله
واقع است که پاچه کاهزار مزبوره است»، و «از طرف جنوب به جعده
راهي که از تنگ ايزه ميرود به کل کراچ». دو دانگ از «حصه و
رسد» هفت چاهي را که فروشنده با کل اسفنديار شريک است نيز
فروخته ميشود. مبلغ معامله بيست و سه تومان سکه ناصرالدين
شاهي است و خريدار «کربلايي عبدالرحمن ولد مرحوم ملا محمدعلي
سُرخي» (کله رحمان، رئيس طوايف سُرخي) است. ثمن معامله نقداً
پرداخت شده و «ديناري باقي نمانده و نيست.»
در صدر سند مهر محضردار، با سجع «عبده الراجي مهرعلي»، و در
ذيل سند، مهر فروشنده و خريدار و در حاشيه سند مهر شهود زير
مندرج است: ميرزا آقا، کربلايي شکرالله دارنجاني، خانبابا خان
دارنجاني، عبدالله خان دارنجاني (با سجع مهر «يا اباعبدالله»).

سند بيست و سوّم (1332):
اين سند متعلق به سالها بعد
است: 9 رجب 1332 ق.؛ در زمان سلطنت احمد شاه و اندکي پيش از
شروع جنگ جهاني اوّل (رمضان 1332).[21]
در اين زمان حاج مخبرالسلطنه هدايت والي فارس است و دو مجتهد
سرشناس، حاج ميرزا ابراهيم مجتهد محلاتي (متوفي 1336 ق.) و حاج
سيد عبدالحسين مجتهد لاري (متوفي 1342 ق.) و دو شخصيت مقتدر
سياسي- نظامي، اسماعيل خان صولتالدوله قشقايي و ابراهيم خان
قوامالملک شيرازي، متنفذترين رجال فارس بهشمار ميروند.
در اين زمان، ملا شهباز خان
سُرخي (داماد عبدالله خان دارنگاني) کلانتر کوهمره است و ملا
ولي خان سقلمهچي، پسر ملا برفي (کلانتر مقتول)، که اينک به
ميانسالي رسيده و مدعي جايگاه پدر است، رقيب او و به دليل
خويشاوندي با خاندان مقتدر قوام شيرازي برخوردار از حمايت
ايشان. عبدالله خان دارنگاني (کلانتر کوهمره در زمان تمرّد
ملا برفي) و کل اسفنديار خان دارنگاني درگذشتهاند و نوبت به
نسلي جديد رسيده است.
طبق اين سند، «کربلايي محمد خان
خلف مرحوم رئيس کربلايي اسفنديار خان دارنجاني» قطعات مفصل
املاک خود در «جبل دلويه» را ميفروشد. ثمن معامله دويست و
بيست تومان و پنج هزار دينار «سکه مبارکه سلطان احمد شاه قاجار
خلدالله ملکه» است که نقداً پرداخت شد و «ديناري باقي نمانده و
نيست.» خريداران عبارتند از «عاليجاهان مشهدي خانباز ولد مرحوم
ملا گرگي و ملا ملک محمد ولد مرحوم کربلايي عبدالرحمن [کله
رحمان] و ملا حاجي بابا ولد مرحوم ملا ناصر و ملا علي بابا ولد
مرحوم کربلايي محمدعلي و ملا عبدالحسين ولد مرحوم ملا همت و
ملا سرمست ولد مرحوم ملا حسين کلهم سُرخي.» اين ملا سرمست
برادرزاده ملا شهباز سُرخي است که چند سال بعد، اندکي پس از
قتل ملا شهباز (1334 ق.)، کلانتر کوهمره شد و لقب «خاني» گرفت،
در جنگهاي ضدانگليسي سالهاي بعد نقش مهمي ايفا کرد و به دليل
شرکت در قيام عشاير فارس عليه ديکتاتوري رضا شاه در سال 1311
ش. به مرگ محکوم و در زندان کشته شد.
اين کربلايي محمد خان پسر ارشد کربلايي اسفنديار خان بود و
مورد معامله مراتع پهناوري در کوه دارنگان به همراه چاههاي آب
موجود در آن که بخش عمده ميراث کل اسفنديار بهشمار ميرفت:
کاهزار تل گاوگوساله «که از
شمال ميزند به کاه دروازه ورثه رئيس ابوطالب، و از جنوب
ميزند به سامان چاه گنده، از قبله ميزند به کاهزار هفت چاه،
و از صبا ميزند به پشته[اي] که ميزند به باغ بالک و گوراب
بالک که در پاي پشته واقع است.
چهار دانگ از شش دانگ کاهزار
گود کوليان، «از قبله ميزند به ديوار اعظم مشهور به دلويه، و
از صبا ميزند به سامان کاهزار دروازه مرحوم رئيس ابوطالب و
کاهزار ملا رضاعلي کربلايي لطفعلي، و از شمال ميزند به ديوار
زرد اعظم، از جنوب ميزند به بهل پير و دره هاون.»
شش دانگ کاهزار «مشهوره به چاه
مزارع صادقي، از شمال ميزند به دره بهل پير [تنگ پير] و دره
هاون [دره هاونگ]، از قبله ميزند به ديوار اعظم، از جنوب
ميزند به آبرو تادانگ [ديوار تادُنگ]، از صبا ميزند به چاه
گنده و سامان کاه مرحوم رئيس ابوطالب.» به انضمام سه قسمت از
هشت قسمت مالکيت چاه مزارع صادقي و نصفه چاه آبي و غيرآبي
گاوگوساله مشهور به «هفت چاه» که با خريدارن شريک بوده است.

سند بيست و چهارم (1338):
در 16 جماديالثاني 1338 ق./ 8 مارس 1920 م.، در کوران
اوضاع آشفته پس از جنگ جهاني اوّل، در زمان حکومت عبدالحسين
ميرزا فرمانفرما و اندکي پيش از واليگري مصدقالسلطنه در فارس
(15 مهر 1299)، ساير وراث کربلايي اسفنديار بقاياي مايملک خود
در کوه دارنگان را به سُرخيان ميفروشند.
در اين زمان، کل محمد خان، پسر
ارشد کل اسفنديار، فوت کرده و فروشندگان عبارتند از محمدباقر
خان ولد مرحوم کربلايي اسفنديار خان و منصور خان ولد مرحوم
کربلايي محمد خان دارنجاني. خريداران عبارتند از
«سرمست خان
کلانتر» ولد مرحوم ملا حسين و ملا قربان ولد مرحوم ملا ملک
محمد و ملا حاجي بابا ولد مرحوم ملا ناصر، و دهدار خدامراد ولد
مرحوم دهدار محمد صادق «سُرخيون». ثمن معامله يکصد و بيست و
پنج تومان و يکهزار و پانصد دينار است که نقداً پرداخت شد.
مورد معامله «قطعات مفصله» زير
از «کاهزار و قشلاقات جبل دلويه» است: کاهزار تل گاوگوساله
«که از سمت شمال ميزند به کاه دروازه ورثه رئيس ابوطالب و از
جنوب ميزند به سامان چاه گنده و از قبله ميزند به کاهزار
هفت چاه و از صبا ميزند به پشته[اي] که ميزند به باغ بالک و
گوراب بالک که در بالاي پشته واقع است.» چهار دانگ از شش دانگ
کاهزار گود کوليان، «که از طرف قبله ميزند به ديوار اعظم
مشهور به دلويه و از صبا ميزند به سامان کاهزار دروازه ورثه
رئيس ابوطالب و کاهزار ملا رضا علي مرحوم کربلايي لطفعلي و از
شمال ميزند به ديوار زرد اعظم، از جنوب ميزند به بهل پير و
دره هاون.» شش دانگ کاهزار مشهور به «چاه مزارع صادقي»، «از
سمت شمال ميزند به دره بهل پير و دره هاون، از قبله ميرسد به
ديوار اعظم، از جنوب ميزند به آبرو تادانگ، از صبا ميزند به
چاه گنده و سامان کاه قلات ورثه رئيس ابوطالب مع حصه چاه مزارع
صادقي و چاه آبي و غيرآبي گاوگوساله مشهوره به هفت چاه.»
در ذيل سند امضاي «منصور» و مهر باقر خان، با سجع
«محمدباقر»، درج است. در صدر سند، محضرداري بهنام محمدباقر
مورجاني معامله را تصديق کرده. در حاشيه سند مهر شهود دارنگاني
مندرج است: محمدمقيم، محمدرحيم خان، خان آقا، رئيس مصطفي،
محمدحسن، ملا جليل، کربلايي اسدالله، و رضا خان دارنجاني.


دشت بالک

گورابهاي دشت بالک


گورابهاي دشت بالک


چادر و احشام طوايف سُرخي در بالک (ارديبهشت 1385)
حکومت پهلوي در رفراندوم نامشروع و غيرقانوني 6 بهمن 1341 حقوق
اين مردم و صدها هزار خانوار عشاير مشابه ايشان را به سادگي،
تنها با صدور يک فرمان شبه قانوني (اصل ملّي شدن جنگلها و
مراتع)، پايمال کرد و از آنان سلب مالکيت نمود و هنوز نيز
قوانين و ديوانسالاري بازمانده از آن دوران بر پايمال کردن
حقوق اين مردم مُصرّ است. اين ديوانسالاري، چنانکه خواهيم
ديد، به سادگي هزاران هکتار اراضي مزروعي ديمکار مالکين داراي
سند يا زارعان صاحب نسق و مراتع عشاير را، که بعضاً به دليل
مجاور شدن با شهرها قيمت آن به متري يکصد هزار تومان و بيشتر
افزايش يافته، به اين و آن قدرتمند يا زراندوز متنفذ و
گشادهدست، واگذار ميکند و در برابر تصرف و تخريب هزاران
هکتار مرتع مشجر داراي درخت و پوشش گياهي انبوه متعلق به
عشاير، و تفکيک و فروش آن، به کلي ساکت و حتي همراه است.
کساني که «احياء» را با «زراعت»
يا «غرس اشجار» يکسان ميدانند و «مرتع» را مصداق «موات» و
«زمين مرده» ميپندارند، توجه نميکنند که زراعت و احداث باغات
در مقياس صدها و هزاران هکتار مولود تحولات جديد در تکنولوژي
کشاورزي و ظهور ابزار مستحدثه چون تراکتور[22]
و بيل ميکانيکي و لودر و دستگاههاي حفاري چاه عميق و موتور
تلمبه و پمپ و تجهيزات آبياري قطرهاي در اراضي تپه ماهوري و
شيبدار است. امروزه، يک نفر به تنهايي ميتواند به کمک
تراکتور صدها و هزاران هکتار مرغزار يا مرتع را در طول چند
هفته شيار و تخريب کند يا با يک يا چند دستگاه بيل ميکانيکي در
طول چند روز يا چند هفته هزاران گوده در صدها هکتار زمين براي
غرس نهال حفر نمايد. در گذشته، که زراعت يا احداث باغ به کمک
ابزارهاي ابتدايي و با اجير يا شريک کردن نيروي انساني، در
قالب «مزارعه» و «مساقات» و «مغارسه»،[23]
انجام ميگرفت، احياء به اين معنا مطلقاً نميتوانست مصداق
داشته باشد. مضافاً اينکه در گذشته دامداري شاخهاي بسيار
پررونق و سودآور در کشاورزي ايران بود و هيچ ضرورت اقتصادي و
نياز مالي دامداران را به تخريب پوشش گياهي ارزشمند زمين و
علوفه مراتع و تبديل آن به ديمکارهاي کمبازده ترغيب نميکرد
که بهعکس اين اقدام عين تخريب تلقي ميشد.
به دليل غلبه چنين ديدگاههاي
غيرکارشناسي و اجراي سياستهاي نادرست حکومتي، که در چهار دهه
اخير تخريب گسترده مراتع و کاهش شديد اقتصاد متحرک دامداري
(عشايري) را سبب شد و توليد علوفه خشک مراتع را به حدود ده
ميليون تن در سال کاهش داد، ايران، که از دوره باستان تا قرن
نوزدهم ميلادي کانون اصلي تمدن شباني در منطقه[24]
و تا دوران جنگ جهاني دوّم صادرکننده گوشت قرمز، حتي به روسيه
و آلمان، بود، در سالهاي 1340 ش. به واردکننده گوشت قرمز و
ساير فرآوردههاي دامي بدل گرديد. در سال 1385 بيش از 50
ميليون تن گوشت قرمز و در 9 ماهه اوّل سال 1386 نيز 45 هزار و
400 تن گوشت قرمز به ارزش 126 ميليون و 200 هزار دلار وارد
ايران شد. معهذا، هنوز بنيه دامداري ايران نيرومند است. در سال
1385، به دليل وجود 110 ميليون واحد دامي و ذبح 27 ميليون رأس
دام شاهد توليد 830 هزار تن گوشت قرمز به ارزش بيش از دو
ميليارد دلار بوديم.
اين ميزان از
توليد گوشت قرمز، برخلاف گذشته که کاملاً بر علوفه مراتع مبتني
بود و نيازي به منابع ارزي و دلارهاي نفتي نداشت، امروزه تا
حدود زيادي وابسته به واردات مستقيم يا غيرمستقيم علوفه است.[25]
اين در حالي است که کارشناسان کشاورزي ظرفيت بالقوه توليد
علوفه خشک در مراتع موجود کشور را سه و نيم برابر ميزان فعلي،
يعني حدود 35 ميليون تن، ارزيابي ميکنند. اگر بهطور متوسط هر
20 کيلوگرم علوفه مرتعي معادل يک کيلوگرم گوشت قرمز محاسبه
شود، ميتوان فقط با بالفعل کردن ظرفيت مراتع باقيمانده در
کشور، حمايت از دامداري سنتي و ايجاد مجدد انگيزه دامداري در
عشاير و روستائيان، به توليد ساليانه بيش از يک ميليون تن گوشت
قرمز دست يافت.
قسمت
چهارم
1. ملا حاجي بابا هم
سن و هم مکتبي و يار ملا شهباز ناصرو (شهباز خان
سُرخي، پدر بزرگم) بود و در دوران جنگ بينالملل اوّل
به همراه وي در گردهماييهاي سياسي سران عشاير و طوايف
فارس شرکت ميکرد. او در سال 1356 در 110 سالگي
درگذشت. ملا حاجي بابا نه تنها به دليل کهنسالي، بلکه
به دليل برخورداري از حافظه بسيار نيرومند و آگاهي
اجتماعي و سياسي و تسلط بر تبارشناسي و تاريخ منطقه به
عنوان ريشسفيد بزرگ و خردمند سُرخي شناخته ميشد. ملا
حاجي بابا و فرزندانش، به دليل تعلق به طايفه ناصرو
(از تبار ناصر)، نام خانوادگي «ناصري» را برگزيدهاند.
2. Sir Henry Lindsay
Bethune (1787-1851)
هنري ليندسي در سال
1808 به همراه هيئت سِر جان ملکم وارد ايران شد و تا
زمان مرگ در تبريز (17 ربيعالثاني 1267 ق.)، به مدت
چهل سال، در ايران ماند و نقش مهمي در تحولات سياسي
اين دوره ايفا نمود. او در ايران «بتون» را بر نام
خانوادگياش افزود.
وارث کنوني او، جيمز
راندولف ليندسي بتون 53 ساله، ملقب به لرد ليندسي
شانزدهم، در حوزه معماري و شهرسازي فعاليت ميکند.
3. در کوهمره، و ساير
مناطق کهن جنوبي ايران، القاب «ملا»، «رئيس»، «خواجه»،
«زار»، «مزير» و «قائد» رايج بود. لقب «رئيس» بازمانده
از دوران سلجوقي است. «مزير» را «مزارع» مينويسند و
«مزير» ميخوانند. اين دو لقب تا دوران معاصر در مناطق
جنوبي فارس (استان بوشهر کنوني) رواج داشت؛ مانند رئيس
علي دلواري و زاير خضر خان اهرمي. در طوايف سُرخي،
القاب «مزير» و «زار» (زاير) در طوايف بُگي و شکره و
جهين و جبارزار رايج بود و در طوايف دهدار و ناصرو
کاربرد نداشت. اعضاي طايفه دهدار، «دهدار» لقب دارند
مانند «دهدار قطبالدين» و هنوز نيز بايد ايشان را
«دهدار» خطاب کرد. لقب ريشسفيدان ناصرو معمولاً «ملا»
بود ولي اين عنوان در طوايف ديگر نيز به کار ميرفت،
مانند ملا معصومعلي جهين. در طوايف سُرخي القاب «رئيس»
و «خواجه» معمول نبود هر چند اين دو لقب در کوهنشينان
کوهمره رواج فراوان داشت. «خواجه» در کوهمره جروق لقب
کلانتران اين منطقه بود، مانند خواجه غلام شاه (معاصر
ملا سرمست کلانتر سُرخي). در روستاهاي شکفت و آبسرد و
مله گاله و غيره نيز خاندانهاي «رئيس» وجود دارند. در
دارنگان از ديرباز دو خاندان «رئيس» و «خواجه» رياست
اين روستا را به دست داشتند.
اين القاب کهنتر از
«خان» است که از طريق ايلات و قبايل مغول و ترک،
بهويژه از دوره ايلخانان (هلاکوئيان)، در ايران رواج
يافت و گونه ديگري از عنوان شامخ «خاقان» (خاآن) بود.
ولي حتي در دوران پسين نيز لقب «خان» کاربرد عام
نداشت. اوزون حسن، حاکم آققويونلو، «حسن بيگ» ناميده
ميشد نه «حسن خان». در دوران صفويه، لقب «خان»، به
عنوان يک عنوان ممتاز حتي براي مقامات محلي، رواج
يافت. در دوره قاجاريه نيز لقب «خان»، بهدلايل مختلف،
از سوي حکومت اعطا ميشد. اعطاي اين لقب هماره به دليل
مقام و منصب و ثروت نبود و گاه حتي به دليل رشادت در
جنگ نيز داده ميشد. يک نمونه، اعطاي لقب خاني به
عباسعلي بيگ کشکولي قشقايي در رجب 1273 ق. به دليل
رشادت در جنگ با انگليس است. (تصوير اين سند موجود
است.)
ظاهراً، اوّلين کسي که
در کوهمره لقب «خان» گرفت، شهباز خان بککي، رئيس طايفه
کوهنشين بککي و فرمانده گارد محافظان کريم خان زند،
بود. سپس، گروهي از بزرگان شکفت، که تا آن زمان «رئيس»
ناميده ميشدند، «خان» لقب گرفتند. خانهاي شکفت تا
اواسط دوره ناصرالدين شاه کلانتران کوهمره بودند. در
اواخر سلطنت ناصرالدين شاه، حکومت کوهمره با ملا برفي،
رئيس طايفه سقلمهچي، بود. او در سال نخست سلطنت
مظفرالدين شاه سر به شورش برداشت و به دستور ميرزا
اسدالله خان ناظمالدوله (وکيلالملک)، حاکم فارس، سر
بريده شد (رجب 1314). ملا برفي، بهرغم اقتدار
فراوانش، لقب «خان» نداشت. ولي پسرش، ولي خان
سقلمهچي، که بعدها، پس از قتل ملا شهباز خان سُرخي،
مدت کوتاهي به کلانتري کوهمره رسيد، به «خان» ملقب
بود. در دارنگان، در دو دهه پاياني سلطنت ناصرالدين
شاه، از درون خاندانهاي «رئيس»، خوانين پديد آمدند.
اوّلين «خان» دارنگان، که تاکنون در اسناد ديدهام،
محمدعلي خان نام دارد و پسرش خان بابا خان در اواخر
دوره ناصري ميزيست. سندي از او به تاريخ 1306 ق.، هفت
سال پيش از قتل ناصرالدين شاه و همزمان با کلانتري
ملا برفي در کوهمره، در دست است. او لقب «خان» داشت
ولي از کلانتر کوهمره (ملا برفي) تبعيت ميکرد که
«خان» نبود. آخرين خان مقتدر دارنگان، عبدالله خان
دارنگاني نام داشت که پس از ملا برفي کلانتر کوهمره
شد. پدر عبدالله خان «رئيس خسرو دارنجاني» ناميده
ميشد و «خان» نبود.
ملا شهباز سُرخي،
کلانتر بعدي کوهمره، تا زمان ازدواج با بيبي سلطنت،
دختر عبدالله خان دارنگاني، لقب «خان» نداشت. در قباله
ازدواج (11 شعبان 1329 ق.)، داماد و عروس «آقا ملا
شهباز کلانتر کوهمره» و «بيبي سلطنت خانم بنت نتيجة
الخوانين آقا عبدالله خان دارنجاني» خوانده شدهاند.
ملا شهباز بعداً لقب «خان» گرفت و در اسناد «آقا ملا
شهباز خان سُرخي» ناميده شد. بر سنگ قبر او در کوه
شکفت نيز چنين نوشته شده. کلانتران بعدي کوهمره، ملا
ولي خان سقلمهچي و پس از او ملا سرمست خان سُرخي، لقب
«خان» داشتند. در سالهاي 1311- 1320، به دليل استقرار
ديکتاتوري نظامي رضا شاهي، در کوهمره کلانتر نبود.
کلانتران کوهمره در سالهاي پس از شهريور 1320،
مسيحالله خان (از 1320 تا 1335 ش.) و حبيبالله خان
شهبازي (از 1335 تا 1343ش.)، به دليل موروثي بودن اين
لقب، بهرغم غيررسمي شدن آن از دوران رضا شاه، مانند
ساير «خوانين» آن زمان، «خان» ناميده ميشدند. در مورد
اين دو، عنوان «ملا» به کار نميرفت.
4. بارون دوبد،
سفرنامه لرستان و خوزستان، ترجمه محمدحسين آريا،
تهران: انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ اول، 1371، ص 118.
6. در اسناد فوق، واحد
چاه «حفره» ذکر شده نه، چنانکه امروز مرسوم است،
«حلقه».
7. زنده گچ گرفتن،
مانند به توپ بستن، يکي از روشهاي اعدام در دوره
قاجاريه بود. اين روش را منوچهر خان معتمدالدوله، در
زمان لشکرکشي به فارس عليه حسينعلي ميرزا فرمانفرما
(1250 ق.)، بهطور گسترده به کار گرفت بهويژه در
سرکوب ايل بکش ممسني. بهنوشته لرد کرزن، منوچهرخان در