|

سريال «لاست»: ايلياد نو براي جهان نو

سريال «لاست» اسطورهاي است جديد؛ چيزي است مانند
«ايلياد» و «اديسه» هومر؛ و «جزيره» مکاني است
همانند کوه المپ...
[ادامه مطلب]
مانکجي هاتريا و
بهائيگري اوّليه

منشيان و کارگزاران مانکجي نيز در زمينه
اشاعه باستانگرائي بسيار فعال بودند. ميرزا ابوالفضل گلپايگاني، منشي
مانکجي و از سران فرقه بهائي، از مروجين سره نويسي و باستانگرائي بود و
براي مثال در رسالهاي تبار ميرزا حسينعلي نوري (بهاء) را به يزدگرد ساساني
رسانيده است. ميرزا محمدحسين خان ثريا و حاجي ميرزا حسن خوشنويس اصفهاني و
ميرزا لطفعلي دانش و محمد اسماعيل خان زند هم در پيرامون اين محفل به
سره نويسي اشتغال داشتند. محمد اسماعيل خان زند نويسنده کتابي است با همين
مضمون بهنام "فرازستان". گلپايگاني مينويسد که او نام خود را به هرمزديار
تغيير داد و نژاد خويش را به «خسروان کيان رساند و در زنده کردن آئين
آباديان و تازه نمودن روش نياکان کوشش بياندازه دارد.» البته بايد اين را
هم عرض کنم که بعدها گلپايگاني از مخالفان مانکجي شد و در نامههاي خود
مطالبي عليه او و باستانگرايان و سره نويسان بيان کرد...
[ادامه مطلب]
حاشيهاي بر کتاب «چريکهاي فدائي خلق»

"آقاي فيلمساز" و "مستر پرزيدنت"
قطعاً آقاي اوباما به دنبال «گلستان» کردن
ايران نيست همانگونه که «بريتانياي کبير» ايران را «گلستان» نکرد. پيامد
دخالتهاي مستقيم و غيرمستقيم بريتانيا در انقلاب مشروطه، جنگ داخلي و
هرجومرج عمومي، اشغال نظامي ايران توسط ارتشهاي روسيه و انگليس، قحطي
بزرگ سالهاي جنگ اوّل جهاني، و سرانجام برکشيدن ديکتاتوري هولناک رضا شاه
بود.
فراروايتهاي جادويي در انديشه آقاي حجاريان

نظريهپردازي
نميتواند در خلاء صورت گيرد. «تئوري» زماني ارزشمند است که بر
مطالعات مستند و فاکتوگرافيک مبتني باشد... انديشهپردازي سياسي در
ايران بدون ابتنا بر چنين مطالعات جزءنگرانه عقيم و سترون بوده و
خواهد بود. در فضاي فقر مطالعات تاريخي- اجتماعي انديشه پردازي بر
بنياد «فراروايتها» مخل انديشه و مانع رشد پژوهش است...
[ادامه مطلب]
رويال داچ شل و روشنفکران

از زواياي مختلف
ميتوان درباره خاطرات گلستان سخن گفت، ولي آنچه در اين ميان نظر
مرا بيشتر جلب کرد، نقش کمپاني رويال داچ شل در سرمايهگذاري
فرهنگي در ايران در سالهاي پس از کودتاي 28 مرداد 1332 است.
استوديو فيلمسازي گلستان در سال 1336 با سرمايه شل در ايران تأسيس
ميشود و گروهي را در پيرامون خود جمع ميکند که در سالهاي بعد از
مشاهير روشنفکري ايران شدند: خود ابراهيم گلستان، برادرش شاهرخ
گلستان، فروغ فرخزاد، اسماعيل رائين، کريم امامي و ديگران...
[ادامه مطلب]
دستاوردهاي خاتمي
امروز خاتمي رفت. دوران هشت ساله
رياستجمهوري سيد محمد خاتمي به پايان رسيد و دوراني
جديد آغاز شد. من در 2 خرداد 1376 به خاتمي رأي دادم
با هزاران اميد؛ اميد به تحول و اصلاحات راستين-
همانگونه که در 3 تير 1384 به احمدينژاد رأي دادم.
اکنون از رأي خود به خاتمي پشيمان نيستم. به گمان من
برجستهترين ويژگي خاتمي سلامت نفس او بود و همين
خصيصه سبب شد که از مهلکههاي بزرگ، و دامهايي که از
سوي دوستان و دشمنانش پهن ميشد، سالم بجهد. درباره
خوبيها و بديهاي «دوران خاتمي» بسيار ميتوان نوشت.
اين روزها درباره «معايب» فراوان گفته ميشود. شرط
انصاف نيست که از «محاسن» دوران خاتمي نگويم...
[ادامه مطلب]
تحرکات فاشيستي در ايران

مدتي است شاهد برخي تحرکات مشکوک فاشيستي در ايران
هستيم که ميکوشد چهرههاي علمي و سياسي ضد صهيونيست
ايران را با نئونازيها و فاشيستهاي غربي پيوند
بزند...
[ادامه مطلب]
ناکارآمدي نظام برنامهريزي دولتي در ايران
سخنراني در نهاد
رياستجمهوري
درباره اقدامات اخير دکتر احمدينژاد هر گونه
تغييرات صوري، از جمله در اسم و عنوان سازمان يا
جايگاه آن، را بيحاصل خوانده و موفقيت ساختار و
نهادهاي دولتي مرتبط با نظام برنامهريزي آينده را
منوط کردم به شناخت علمي و عميق و حرکت و
سازماندهي مبتني بر دانش و پژوهش در اين حوزه. شرط
موفقيت دکتر احمدينژاد توجه به علل عدم توفيق
نظام برنامهريزي ايران در گذشته و برنامهريزي
جديد مبتني بر دانش عميق و پژوهش بومي است؛ وگرنه
اين اقدام، که ميتواند به عنوان اقدامي بزرگ و
انقلابي در تاريخ ثبت شود، عقيم و ناکام خواهد
بود...
[ادامه مطلب]
خوابي که نوستراداموس براي ايران ديده است
خطر فساد ديوانسالاري را
اندک نشمريم

تفسير دلبخواه از
نوشته نوستراداموس بيانگر برنامهاي است که
«مفسران نوستراداموس»، همانان که رسالت تأويل و
تحقق پيشگوييهاي او را به عهده داشتهاند، از
سالها پيش براي ايران اسلامي طراحي کردهاند:
تباهي و سقوط در اثر اشاعه فساد مالي و انحطاط
ديوانسالاري. از اين منظر، نبايد گسترش دهشتناک
فساد مالي در ديوانسالاري ايران را فقط به دليل
سوء سياستها و سوء مديريتها شمرد...
[ادامه مطلب]
ما و سيره حکومتگري در اسلام
سه نمونه از سيره حکومتگري
را در تاريخ اسلام ذکر ميکنم؛ از سه «حاکم» با سه
شخصيت بهکلي متفاوت. اوّلي، از منظر ما شيعيان،
امام معصوم است و دومي سلطاني است جائر و فاسق و
بيگانه با اهل بيت (ع)؛ سومي نومسلماني است مغول
که تا ديروز شمني مذهب و بت پرست بود،
ادعاي «حکومت اسلامي» و زهد و عرفان و سلوک ندارد؛
دولتمرد مقتدر و وزير اعظم سلطان ابوسعيد بهادر
خان، ايلخان مغول، است و از بسط يد کافي براي
چپاول مال و حتي ناموس و جان مردم برخوردار...
[ادامه مطلب]
مولوي و فساد ديوانسالاري ما
اين همه نابساماني
و فساد از کجا منشاء ميگيرد بهرغم ايثار و
تلاشهاي غيرقابل انکار دلسوختگان انقلاب که
معمولاً و عموماً، هر کدام به گونهاي، به ناکامي
و يأس ميانجامد؟ کدام دستها مانع برکشيدن نخبگان
آزموده به مناصب عالي مديريت است؟ چه دستهايي در
کار است که فاسدان را، بهرغم فساد آشکارشان،
برميکشند و ايثارگران و خدمتگزاران خدوم را
خانهنشين ميکنند؟ چرا هر بناي رفيعي که آغاز
ميشود به زودي فروميريزد و هر انديشه متيني، پيش
از انعقاد يا اجرا، خاموش ميشود؟...
[ادامه مطلب]
|