بازگشت به صفحه اصلي

 

زمين و انباشت ثروت: تکوين اليگارشي جديد در ايران امروز (30)

 

بازگشت به فهرست کتاب

 

بازگشت به صفحه قبل

طرح‌ها و آرزوهايم

در طول اين سال‌ها طرح‌ها و آرزوهايي داشتم براي کوهمره و شيراز. پيوند ارگانيک اين دو هماره در ذهنم بود. با جامعه‌شناسي و تاريخ که آشنا شدم ضرورت اين پيوند را بيش‌تر دريافتم. پيوندهاي طبيعي در تقسيم‌بندي‌هاي منطقه‌اي در طول قرون و اعصار متمادي بر بنياد نيازها و کارکردهايي تکوين يافته و ساختارهايي را شکل داده؛ ميکانيکي و مصنوعي پديد نيامده. بيهوده هماره کوهمره جزو ارگانيک شهر شيراز نبوده است. اين انديشه در ذهنم پخته شد و کمال يافت.

شرمنده‌ام، ولي بايد اعتراف کنم که واژه «باغ‌شهر» را من ساختم براي عمران کوهمره. طرحي مکتوب و مفصل نوشتم و در سال 1373، يک سال پيش از شروع کار مؤسسه فلاحت، هيئتي بلندپايه را براي بازديد از منطقه کوهمره به شيراز آوردم. کارشناسان شيرازي راهشان را زدند. غلامعلي پورامامي (با نام مستعار «صادقي»)، کارشناس محلي اداره کل اطلاعات فارس، به فرخي، مديرکل وقت، و هيئت فوق گفته بود اين طرح خيالبافي است. (هنوز جاده سياخ را آسفالت نکرده بودم.) بعدها، امامي دلال شرکت‌هاي فارس مبين و احرار شد، با نفوذ او پاي محمود قوام به موقوفه بديجان باز شد و منصور سلطانفر، برادر زن امامي، که به دليل بيش از يک ميليارد تومان کلاه‌برداري تحت تعقيب بود و هنوز هم تحت تعقيب است، بيش از يکصد هکتار مرتع سُرخي را به‌نام موقوفه از محمود قوام، با پرداخت رشوه، گرفت. اين شروع کار شرکت احرار فارس است.

بدينسان، طرح مرا دزديدند و نام «باغ‌شهر» را. سال بعد ديدم واژه «باغ‌شهر» در شيراز بر سر زبان‌هاست. عيب ندارد. آن «باغ‌شهر» که من طرحش را دادم، زماني که هنوز باغ‌شهري نبود، چيز ديگر بود. بدينسان، «باغ‌شهر» مثله شد و بدل شد به دکاني براي کسب ثروت‌هاي بادآورده و چپاول «موجه» اراضي دولتي شده؛ بي‌توجه به حقوق مردم و بدون طراحي علمي و تدوين استراتژي توسعه جمعيتي و منطقه‌اي. نتيجه‌اش، هرج‌ومرجي شده که مي‌بينيد. ديگر زمين بزرگ سالمي در پيرامون شيراز نمانده به جز اراضي دارنگان و مراتع کوهپايه دلو و زمين ارتش در سياخ.[1] اين سه زمين بزرگ حومه شيراز را نيز ببلعند، در آينده دولت بايد طرح‌هاي توسعه شهري شيراز را در بيابان‌هاي اطراف آباده اجرا کند. شايد در کوير لوت. حتي راضي نيستند پنج هزار هکتار زمين ارتش را براي آينده شهر شيراز دست‌نخورده بر جاي گذارند. شعارشان اين است: تفکيک کنيد و بفروشيد! اسمش را گذاشته‌اند «احياء» و «آباداني». خودشان به شوخي خود را پيروان «مکتب تفکيک» مي‌نامند. پولش به کجا مي‌رود؟

اين پرسش مهمي است. من در سال‌هاي اخير، چنان‌که خواهم گفت، فقط 120 هکتار باغ‌شهر در دارنگان احداث کردم، خرج‌هاي فراوان کردم، به زارعيني که بر روي اين اراضي چهل پنجاه سال کار کرده بودند، به‌رغم مالکيت خودم که مورد اعتراف آنان بود، در حد رضايت کامل‌شان پول و قطعه دادم، شريکم بريزوبپاش‌ها و ولخرجي‌هاي وحشتناک کرد، باز يک ميليارد تومان سود داشت. بيش از هشت هزار هکتار باغ‌شهر، که اين مخارج را نداشت و، عموماً با غصب و قلدري يا نيرنگ و کلک و بدون پرداخت پول و جلب رضايت مردم، از دست متصرفين خارج شد و با ارزان‌ترين و بدوي‌ترين طراحي‌ها اجرا شد، چقدر سود داشت؟ توجه کنيد که قيمت‌ زمين نيز بسيار متفاوت است. در دارنگان هر قطعه باغ‌شهر يکهزار متري امروزه ده دوازده ميليون تومان فروخته مي‌شود، در همايجان سپيدان يا صدرا سخن از ده تا بيست برابر اين قيمت است. در صدرا، برخي قطعات باغ‌شهر 250 تا 300 ميليون تومان و بيش‌تر به فروش مي‌رود.

دوّمين طرحي که من ارائه دادم، و امروز از پيامدهاي وحشتناک آن به خود مي‌لرزم، طرح تغيير کاربري اراضي ديمکار شيب‌دار و کم‌بازده به باغات بود.

در فارس بيش از 200 هزار هکتار اراضي شيب‌دار و کم‌بازده ديم‌کار، به‌ويژه در مناطق کوهپايه‌اي، وجود دارد که عامل تخريب فزاينده محيط زيست و فرسايش غيرقابل جبران لايه‌هاي خاکي مفيد است. در ايران ميانگين توليد گندم ديم 890 کيلوگرم در هکتار است که بسيار پائين‌تر از استانداردهاي جهاني است. اين توليد در ديم‌کارهاي شيب‌دار و کوهپايه‌اي به زير 500 کيلوگرم در هکتار مي‌رسد. کارشناسان زراعت کشت گندم ديم را در چنين اراضي نادرست و عامل تخريب فزاينده محيط زيست و فرسايش غيرقابل جبران لايه‌هاي مفيد خاک، به‌ويژه در زمان بارندگي‌هاي سيل‌آسا، مي‌دانند. «سازمان خواروبار جهاني سازمان ملل» (فائو)[2] نيز کشت ديم در اراضي داراي شيب بيش از 12 در صد را خطرناک اعلام کرده است. طبق تخمين برخي کارشناسان، ميزان فرسايش خاک ايران در سال 1350 يک ميليارد تن بود که در سال 1360 به 3/ 1 ميليارد، در سال 1370 به 6/ 1 ميليارد، در سال 1380 به دو ميليارد تن رسيد و پيش‌بيني مي‌شود در سال 1390 به 5/ 4 ميليارد تن برسد.[3]

اين مسائلي است که من عنوان کردم و سرانجام در جلسه 14 آذر 1383 شوراي برنامه‌ريزي و توسعه استان فارس تصويب شد و متعاقب آن اعلام شد که دويست هزار هکتار از اين‌گونه اراضي در فارس به باغ تبديل خواهد شد.

در 24 دي 1383 استاندار وقت فارس و ساير اعضاي شوراي برنامه‌ريزي و توسعه استان، به دعوت من، به دارنگان آمدند، اراضي شيبدار و کم بازده ديمکار دارنگان را ديدند و طبق صورتجلسه‌اي اعلام کردند که اراضي فوق مصداق بارز مصوبه جلسه 14 آذر 1383 است و بايد کاربري آن از ديمکاري به باغ تغيير يابد. در سفر فروردين 1386 دکتر احمدي‌نژاد، رياست‌جمهوري اسلامي ايران، به شيراز مصوبه فوق در جلسه هيئت دولت تصويب شد و به صورت طرح ملّي درآمد.

اين طرح درست است و قابل دفاع. ولي هم اکنون به حربه‌اي در دست زمين‌خواران بدل شده براي تاراج اراضي و دريافت واگذاري‌هاي بي‌حساب. از عقوبت اين طرح به خود مي‌لرزم. ولي گناه من چيست؟ مجريان کم‌دانش و نادان‌اند يا طماع و فاسد. طرح درست است ولي بايد در مرحله اجرا نيز طراحي شود، مطالعات منطقه‌اي انجام گيرد، جامعه‌شناسان و کارشناسان کشاورزي و تاريخ به کار گرفته شوند. وگرنه سرنوشت آن همان سرنوشت طرح «باغ‌شهر» خواهد بود.

به بهانه اين مصوبه، امروزه به جان اراضي مرغوب کشاورزي سياخ و دارنگان افتاده‌اند و آن‌ها را به «باغ‌شهر» تبديل مي‌کنند. دشت سياخ يکي از قطب‌هاي کشت گندم در فارس است. مؤسسه فلاحت سياخ و احرار فارس و چند دلال محلي آن‌ها مراتع مشجر کوهپايه دلو را تخريب مي‌کنند و مي‌فروشند. مراتعي که جزو محدوده حفاظت شده محيط زيست است. تعدادي از مسئولين ذيربط در اين تاراج شريک‌اند. دليلم بازديد نمايندگان رسمي حاج داوود احمدي‌نژاد، رئيس بازرسي ويژه رياست‌جمهوري، است از اين تخريب‌ها به‌همراه مهرزاد خرد، مديرکل منابع طبيعي فارس، و سيد محمود حسيني، رئيس منابع طبيعي شيراز در تاريخ 23 اسفند 86.. مسئولين منابع طبيعي ديدند و توجيه کردند. تخريب هفتصد هکتار زمين زراعي مورد ادعاي منابع طبيعي و فروش علني آن، از طريق احداث چاه‌هاي غيرمجاز، که تاکنون يازده تاي آن شناسايي و معدوم شده مسئله ساده و قابل توجيهي نيست. اگر شريک نيستند چرا ممانعت نمي‌کنند؟ چرا توجيه مي‌کنند؟ مي‌گويند «طرح آبخيزداري» است. عکس‌هايش ‌را مي‌آورم، ببينيد طرح آبخيزداري است يا تفکيک و فروش اراضي دولتي؟

  

نماي روستاي دارنگان در کوهپايه دلو، 35 کيلومتري جنوب شيراز

 

مصوبه تبديل اراضي شيبدار و کم بازده ديمکار به باغ

 

 نمونه اراضي شيبدار و کم بازده دارنگان که منظورم بود.

 

نمونه اراضي شيبدار و کم بازده دارنگان که مدنظرم بود.

 
شهر غيرمتراکم؛ الگويي براي شهرنشيني در ايران

سومين طرح مهمي که براي توسعه علمي شيراز و عمران کوهمره ارائه دادم، «طرح احداث مجتمع شهري غيرمتراکم و پراکنده» است.

جنگل‌هاي انبوه زاگرسي کوهمره سُرخي، به وسعت بيش از سه هزار کيلومتر مربع، از سي کيلومتري جنوب شيراز آغاز مي‌شود. پيش از آن دشت زيباي سياخ است که به موازات دشت شيراز قرار دارد؛ بزرگ‌تر و به مراتب زيباتر از دشت شيراز: در جنوبش کوه دلو با جنگل‌ها و قله‌هاي پوشيده از برف آن، و در مرکزش رودخانه قره‌آقاج که طويل‌ترين رود فارس است و با نام رود مُند به خليج فارس مي‌ريزد. بايد شهر شيراز در دشت سياخ بنا مي‌شد نه در دشت کنوني. نمي‌دانم. دشت شيراز در سده‌هاي اوّل هجري چون دشت امروزين سياخ زيبا بود. هم شرق دشت شيراز، که تالاب بود و بيشه‌زار و مأواي انواع حيوانات وحشي، سبب شد شهر در اينجا بنا شود (امروز اين تالاب به شوره‌زاري زشت بدل شده) و هم نزديک‌تر بودن اين دشت به شهر کهن اصطخر که در شمال جلگه مرودشت قرار داشت. در سده سوّم هجري، هنوز شهر بزرگ اصطخر بر جا بود؛ شيراز را نزديک آن ساختند تا جمعيت به‌تدريج به اين شهر مهاجرت کند؛ مثل شهر جديد صدرا و شيراز کنوني.

انديشه شهر غيرمتراکم زماني در ذهنم به شکل نهايي تکوين يافت که با دوست دوران دبيرستان و يار نزديکم در همان گروه مخفي که ذکر آن رفت، سيد اصغر شاپوريان، در هواپيما بوديم و از شيراز به تهران مي‌رفتيم. من طرح‌ها و انديشه‌هاي خود براي کوهمره را بيان مي‌کردم. گوش داد و نکته‌اي مهم گفت: «زماني موفق خواهي شد که بتواني شيراز را به عنوان شهر داراي رودخانه و جنگل تعريف کني.»

رودخانه جزو لاينفک هر شهر زنده و سالم است. شهرهاي بزرگ در پيرامون رودخانه بنا شده. از شهرهاي کهن بين‌النهرين تا تيسفون ساساني و بغداد کنوني تا مسکو و لندن و پاريس و برلين و نيويورک و غيره. اصفهان زاينده‌رود دارد. ولي تهران شهري است ناقص. تنها نزديک بودن به محل استقرار ايل قاجار، در دشت گرگان و نواحي شمالي ايران، سبب شد که آقا محمد خان تهران را به پايتختي خود برگزيند. مي‌خواست اگر به مقرش حمله کردند قجرها به سرعت ياري‌اش دهند. عشاير فارس طرفدار لطفعلي خان زند بودند و تا اصفهان اقتدار داشتند. بيهوده، صفويه و زنديه اصفهان و شيراز را به پايتختي برنگزيدند. شيراز شهر ناقص است. به جز مسيلي خشک و بزرگ رودخانه ندارد. هم مي‌توان اين مسيل را به رودخانه‌اي واقعي بدل نمود، زيبايش کرد و «پل بازار» و شبکه قطار شهري بر آن ساخت، هم با احداث پنج کيلومتر بزرگ‌راه مي‌توان شيراز را به دشت سياخ و رودخانه قره‌آقاج و جنگل انبوه و يکهزار هکتاري بلوط‌دان، که پدرم صيانت و قرق و آبادش کرد، وصل نمود.

در سخنراني 26 تير 1386 در نهاد رياست‌جمهوري، به منظور تبيين عملکرد سازمان مديريت و برنامه‌ريزي، معضل اصلي نظري ناکارآمدي برنامه‌ريزي دولتي در ايران را سه عامل دانستم: 1- فقدان پژوهش‌هاي خُرد، 2- فقدان استراتژي توسعه، 3- فقدان شاخص‌هاي درست براي تدوين برنامه‌هاي توسعه. در سخنراني فوق، مناطق زيباي زاگرسي چون کهگيلويه و کوهمره سُرخي را به عنوان نمونه ذکر کردم و گفتم:  

«نتيجه اين گونه برنامه‌ريزي و سياست‌گذاري تبديل استاني چون کهگيلويه و بويراحمد به يکي از مصرف‌کنندگان درآمد نفت و گاز است. يعني ايجاد جامعه‌اي عاطل که از ميراث پدري ارتزاق مي‌کند و دولت مرکزي، به دليل وصل بودن به اين لوله تغذيه مالي (فروش نفت و گاز)، نيازي به کسب درآمد از مردم و بالطبع جلب علاقه و حمايت مردم ندارد. در مقابل، مردم نيز احساس تعهد و تعلق نسبت به دولت ندارند. در نتيجه، همان منطقه کهگيلويه، که در زمان صفويه ساليانه به دولت مرکزي ماليات قابل توجهي مي‌پرداخت و مردم آن در رفاه مي‌زيستند، به منطقه‌اي مصرف‌کننده بدل مي‌شود به شدت متکي بر تزريق پول از تهران، سرشار از ثروتمندان بومي که عموماً از طريق رانت‌هاي دولتي و فساد مالي به ثروت رسيده‌اند؛ منطقه‌اي که جمعيت آن به‌طور مدام به استان‌هاي همجوار مهاجرت مي‌کند...

رفيق حريري، نخست‌وزير لبنان که در 14 فوريه 2005 به طرز مشکوکي به قتل رسيد، منطقه‌اي کوهستاني- جنگلي در 18 کيلومتري شمال بيروت به‌نام جونيه را به زيستگاهي زيبا تبديل کرد. کار به جايي رسيد که اعراب منطقه خليج فارس ويلاهاي اسپانيا و آپارتمان‌هاي لندن خود را مي‌فروختند و در جونيه آپارتمان و ويلا مي‌خريدند...

در حاشيه جنوبي شهر شيراز، در فاصله 35- 40 کيلومتري اين شهر، که انتهاي جبال زاگرس است، منطقه‌اي به وسعت سه هزار کيلومتر مربع به‌نام کوهمره سُرخي وجود دارد پوشيده از جنگل‌هاي زاگرسي و چشمه‌هاي زيبا و طبيعت معتدل؛ زيباتر از جونيه و بخشي از آن به‌کلي بکر. تا کي بايد سرمايه ملّي ما صرف بزرگ‌راه‌هاي سي ميليارد توماني در تهران شود؟ آيا با پول يکي از اين اتوبان‌ها نمي‌توان شهر شيراز را به جنگل‌هاي کوهمره سُرخي وصل کرد و جونيه‌اي ديگر ساخت؟ آيا نمي‌توان در اين منطقه، و مناطق مشابه ديگر، الگوي شهرنشيني غيرمتراکم و پراکنده را به عنوان الگوي «شهر اسلامي» احداث نمود؟ آيا ما پتانسيل‌هاي منحصربه‌فرد سرزمين بکر و پهناور خود را شناخته‌ايم و، حداقل براي تأمين منافع شخصي خويش، به بالفعل کردن اين امکانات انديشيده‌ايم؟

رفيق حريري‌هاي ما به دريافت پورسانت در معاملات خارجي و دلالي کمپاني‌هاي بزرگ خارجي و وارد کردن اتومبيل و گوشي موبايل و احداث مجتمع‌هاي تجاري و مسکوني بدقواره و هيولايي در تهران و شهرهاي بزرگ، به چپاول موقوفات و مصادره اموال اين و آن ثروتمند بي‌پناه، به «ملّي کردن» اراضي مردم تحت عنوان «مرتع» و سپس دريافت واگذاري اين اراضي از دولت به ثمن بخس و تفکيک و فروش آن به مردم فقير و ميانه حال علاقمندند نه به ايجاد «سويس خاورميانه» در نزديکي خليج فارس. همينان‌اند که قانون و ديوان‌سالاري را در ايران به لجن کشيدند و براي تأمين منافع کوته‌بينانه و نامشروع خود حتي شريف‌ترين مديران و کارشناسان و قضات را با طعم رشوه آشنا کردند.»

«طرح مجتمع شهري غيرمتراکم و پراکنده» را براي محمد ابراهيم انصاري لاري، استاندار وقت، توضيح دادم. گرفت. تيز بود. انصاري مي‌خواست خود باني اين کار بزرگ شود. اگر اين طرح به دست انصاري لاري تحقق مي‌يافت، به‌ويژه احداث تونل شيراز- سياخ، نامش در تاريخ فارس جاودان مي‌شد. قسمتش نبود. طرحي که من ارائه دادم اين بود:

 طرح ايجاد مجتمع نمونه به عنوان الگوي زندگي شهري غيرمتراکم
در کوهپايه‌هاي جنوبي شيراز

خصوصي، براي مطالعه جناب آقاي انصاري لاري استاندار محترم فارس

1- در طول سال‌هاي پس از انقلاب اسلامي و تأسيس نظام جمهوري اسلامي ايران دولت‌هاي متعددي بر سر کار آمده‎اند. به‌رغم اختلافات فاحش در نگرش‌ها و ديدگاه‌هاي سياسي، وجه اشتراک عملکرد تمامي اين دولت‌ها فقدان نگرش علمي و بومي به توسعه جامعه ايران بوده است. در نتيجه، عملکرد اين دولت‌ها، دانسته يا ندانسته، سمت و سوي واحدي داشته است: استفاده از درآمد کلان نفت و سرمايه‌گذاري دولتي در جهت ايجاد قطب‌هاي بزرگ و متراکم جمعيتي (به عبارت ديگر تخليه مناطق عشايري و روستايي و جذب جمعيت انبوه به درون و پيرامون شهرهاي بزرگ و کوچک).

تبعات منفي اين عملکرد را به شرح زير مي‌توان بيان داشت:

الف) پيدايش قطب‌هاي متراکم جمعيتي در کوتاه‌مدت و دراز مدت داراي پيامدهاي مخرب و منفي سياسي براي نظام است. به عبارت ديگر، تمرکز بخش عمده جمعيت کشور در چند شهر بزرگ مي‌تواند نظام را در برابر حوادث سياسي (مانند شورش‌هاي شهري) يا سوانح طبيعي (مانند زلزله) به شدت آسيب‌پذير کند. اين خطر در ماجراي زلزله اخير تهران به شکل يک هشدار بسيار جدّي متجلي شد.

ب) پيدايش قطب‌هاي متراکم جمعيتي از نظر فرهنگي آسيب‌هاي اساسي وارد مي‌کند. مجتمع‌هاي متراکم نابسامان و بي‌ريشه جمعيتي مهم‌ترين عامل دگرگوني در فرهنگ و ايجاد و گسترش فساد فرهنگي و اخلاقي است. ابن‌خلدون، جامعه‌شناس و مورخ بزرگ دنياي اسلام، قرن‌ها پيش در بررسي علل فساد، «تراکم» را به عنوان عامل اصلي فساد ذکر کرده است. تجربه سياست‌هاي توسعه پس از انقلاب اسلامي صحت اين نظريه را به اثبات رسانيده است.

ج) قطب‌هاي متراکم جمعيتي هزينه‌هاي بسيار سنگيني را بر دوش جامعه و نظام تحميل مي‌کند. ارقام عظيمي که امروزه در جهت تلاش براي سامان‌مند کردن زندگي شهري در تهران و ساير شهرهاي بزرگ هزينه مي‌شود، همه پيامد اين تمرکز و تراکم ناخواسته است که به تبع سياست‌هاي غلط دولت‌هاي پيش و پس از انقلاب اسلامي پديد آمده است. به عنوان نمونه، شهردار تهران [دکتر احمدي‌نژاد] در مصاحبه مورخ 30 تير 1383 هزينه متوسط احداث يک بزرگ‌راه در شهرهاي بزرگ را 30 ميليارد تومان ذکر کرد.

د) ايجاد قطب‌هاي متراکم جمعيتي، به‌رغم همه مفاسد سياسي و فرهنگي و مالي که ذکر شد، زندگي مطلوبي را نيز براي شهروندان تأمين نمي‌کند و به‌عکس زندگي را از مفاهيم واقعي و انساني آن دور مي‌کند و آحاد مردم را گرفتار انبوه مشکلات زيست در مجتمع‌هاي متراکم و نابسامان مي‌نمايد. به عبارت ديگر، استراتژي توسعه مبتني بر گسترش شهرهاي متراکم، مردم را از نظر روحي فرسوده و افسرده کرده و حق طبيعي زندگي سالم و برخورداري از مواهب الهي را از شهروندان سلب مي‌کند. پيامد اين وضع گسترش نارضايتي و تبديل مردم به انسان‌هاي افسرده و نوميد است.

2- در جنوب شهر شيراز منطقه‌اي به‌نام کوهمره سُرخي واقع است که امتداد سلسله جبال زاگرس و شاخه پاياني زاگرس به‌شمار مي‌رود. اين منطقه داراي بيش از سه هزار کيلومتر مربع کوهستان‌هاي جنگلي با رودخانه‌ها و چشمه‌سارهاي کوچک و بزرگ متعدد مي‌باشد که از پيش از اسلام تا سال‌هاي اخير مأواي قبايل کوه‌نشين بوده است. اين قبايل از اوّلين گروه‌هاي ايراني هستند که به تشيع گرويدند و به اين دليل در زمان سلجوقيان آماج سرکوب و قتل‌عام شديد قرار گرفتند.

کوهمره سُرخي از امکانات بسيار زيباي طبيعي مشابه با ساير مناطق زاگرسي، در کردستان و لرستان و بختياري و کهگيلويه، برخوردار است. در اين منطقه دو رودخانه بزرگ از گذشته دور جريان داشته است: رود ماصرم (نهر جرشيق زمان ساساني) و رود قره‌آقاج (رود شکان زمان ساساني).

الف) کوهمره سُرخي به دليل نزديکي و اتصال به شهر شيراز، از بدو پيدايش شيراز جزء لاينفک اين شهر به‌شمار مي‌رفته و ارتباط تنگاتنگ آن با شهر شيراز برخي از حوايج و نيازهاي اساسي اين شهر را برآورده مي‌کرده است. در گذشته، مردم اين منطقه زغال و برف شهر شيراز را تأمين مي‌کردند و امور خود را از اين طريق و نيز از طريق فروش ميوه‌هاي جنگلي و دامداري متحرک در کوهستان‌ها و کشت برنج و گندم (در مقياس محدود) تأمين مي‌نمودند.

در کوهستان‌ها و کوهپايه‌هاي منطقه کوهمره سُرخي بيش از 80 روستا و چندين طايفه کوه‌نشين (مانند طوايف ششگانه سُرخي، طايفه بککي، طايفه سقلمه‌چي، طايفه مهرکي، طايفه گلکي و غيره) زندگي کرده و مي‌کنند.

ب) در سال‌هاي اخير، به‌ويژه در ده ساله اخير، به دليل سياست‌هاي توسعه دولت‌هاي وقت، منطقه کوهمره سُرخي نيز دستخوش تحولات اساسي شده و بخش عمده جمعيت اين منطقه (بيش از يکصد هزار نفر) به شهر شيراز و پيرامون آن مهاجرت کرده است. بخشي از اين افراد به نيروهاي مفيد و کارآمد در حيات شهري بدل شده و بعضاً در نهادها و سازمان‌هاي دولتي و نظامي و انتظامي در مشاغل عالي جاي گرفته‌اند. معهذا، بخشي از سکنه کوهمره به دليل از ميان رفتن منابع معيشتي سنتي و فقدان امکانات جديد تأمين معاش به حرفه‌هاي مضر و ضد اجتماعي روي آورده‌اند. پيدايش برخي گروه‌هاي محدود و کم‌شمار ولي بسيار خطرناک تبهکار در سال‌هاي اخير نمادي از اين تحول اجتماعي است.

ج) اين موج مهاجرت به تخليه کامل برخي روستاها انجاميده و ساير روستاها را به مأواي معدود افراد کهن‌سال بدل نموده است. نمونه بارز روستاي شکفت است که دولت جمهوري اسلامي ايران با صرف هزينه سنگين به احداث جاده آسفالته براي آن دست زد ولي عملاً تمامي نسل جوان روستاي فوق به شهر شيراز مهاجرت کرده است.

3- گفتيم که کوهمره سُرخي از گذشته دور تا به امروز جزء لاينفک شهرستان شيراز بوده و دادوستد آن با شيراز از کارکرد مثبت در حيات شهري برخوردار بوده است. امروزه اگر از زاويه نگرش سنتي اين پيوند را مورد بررسي قرار دهيم، شايد به‌نظر رسد که منطقه کوهمره ديگر نمي‌تواند نقشي مفيد براي جامعه شهري شيراز داشته باشد زيرا ديگر نه به زغال آن نياز است و نه به برف و ميوه‌هاي جنگلي و دامداري آن. ولي اگر از منظري نو به اين پيوند و دادوستد تاريخي بنگريم درخواهيم يافت که کوهمره بار ديگر مي‌تواند جايگاهي برجسته در حيات شهر شيراز ايفا نمايد.

اين جايگاه برجسته از طريق بهره‌برداري از امکانات طبيعي منحصربه‌فرد منطقه فوق به سود رشد و توسعه شهر شيراز به دست خواهد آمد. اين امکانات طبيعي چنان شگرف و غني است که مي‌تواند در حيات جامعه شهري شيراز انقلابي واقعي ايجاد کند و شيراز را به شهري نمونه و استثنايي نه تنها در سراسر کشور بلکه در خاورميانه بدل سازد. به عبارت ديگر، امکانات طبيعي کوهمره سُرخي از طريق پيوند با شهر شيراز مي‌تواند منطقه‌اي زيبا و نمونه مانند برخي مناطق آمريکا و اروپا يا بيروت ايجاد کند و الگوي توسعه شهري غيرمتراکم را به سرمشقي براي توسعه شهري در ساير نقاط کشور بدل نمايد.

4- هم‌اکنون در کوهپايه زاگرسي کوه دلو (آغاز منطقه کوهمره سُرخي)، در ارتفاع حدود 1800 متري از سطح دريا، اراضي ديم‌کار به مساحت بيش از شش هزار هکتار موجود است که از موقعيت آب و هوايي بسيار مطلوب براي احداث مجتمع‌هاي ييلاقي و شهري برخوردار مي‌باشد.

براي تحقق «طرح ايجاد مجتمع نمونه به عنوان الگوي زندگي شهري غيرمتراکم» مراحل زير پيش‌بيني شده است:

الف) احداث مجتمع ييلاقي غيرمتراکم از طريق تفکيک اراضي فوق به قطعات يکهزار متري، احداث جاده‌ها و امکانات زندگي شهري براي سکنه، احداث باغ (از طريق آبياري قطره‌اي) در قطعات فوق، نصب خانه‌هاي پيش ساخته ويلايي (با زيربناي حدود 80 الي 150 متر مربع).

قطعات باغ‌شهر فوق با قيمت مناسب، در حد توان مالي طبقات کم درآمد، در دسترس عموم قرار مي‌گيرد. ظرفيت اين طرح حداقل 30 هزار قطعه باغ يکهزار متري است که عرضه آن تأثير بسيار جدّي و مثبت بر وضع بحران‌زده مسکن و زمين در شهر شيراز، به سود طبقات کم درآمد و به‌ويژه جوانان، خواهد داشت.

ب) در منطقه‌اي مناسب به مساحت حدود 300 هکتار، که از موقعيت کوهپايه‌اي برخوردار مي‌باشد و از يکسو به آن بخش از رودخانه قره‌آقاج که در تمامي فصول پرآب است متصل است و از سوي ديگر به جنگل کهن‌سال بلوط، طرح ايجاد شهري به‌نام «شهر جديد زاگرس» پيش‌بيني شده است.

آذر 1383»

انصاري لاري زود شروع کرد. سه بار به بازديد پروژه من آمد. در 11 بهمن 1383 به همراه ساير اعضاي شوراي توسعه و برنامه‌ريزي استان از اراضي شيبدار مورد نظر من در دارنگان ديدن کرد و دستورهايي داد که در صورتجلسه مربوطه درج شده است. از جمله، تغيير کاربري اراضي شيب‌دار دارنگان از ديمکاري به باغ. براي احداث تونل و اتوبان تنگ شهري دستورات مقدماتي را داد. شرکت مهندسي مآب متولي بررسي طرح شد. نيمي از هزينه پژوهش را متقبل شدم. با دکتر احمدي، نماينده شرکت فوق که از تهران مي‌آمد، چند جلسه برگزار شد. جوان خوش فکري بود. چيز بيش‌تري از آن‌ها نمي‌دانم.

پيش از آن تلاش براي احداث تونل و جاده پنج کيلومتري تنگ شهري[4] را آغاز کردم. با متخصصين قرارگاه سازندگي خاتم الانبياء مذاکره شد. با مهندس تهراني، مسئول پروژه راه‌آهن شيراز- اصفهان که تونل مرودشت را به اتمام رسانيده و به علت نرسيدن بودجه کارگاهش با همه تجهيزات آن معطل بود، صحبت شد. در 30 مرداد 1383 با مهندس نوروزي و دو سه تن ديگر از مهندسين قرارگاه خاتم به تنگ شهري رفتيم. تا قله کوه سبزپوشان در ارتفاع 2900 متري از سطح دريا. بررسي کردند. شش کيلومتر جاده مي‌خواست که چهار کيلومتر آن کاري نداشت. هم‌اکنون نيز مي‌توان با اتومبيل سنگين، مثل لندرور، از اين راه به شيراز رفت. فقط دو کيلومتر سمت پيربنو شيب تند داشت. مي‌شد با ترانشه سنگين هموارش کرد. قرارگاه خاتم دو کيلومتر تونل را پيشنهاد کرد به قيمت دو ميليارد تومان. مفت بود. همه تجهيزات را داشتند و مي‌توانستند بسيار ارزان کار کنند. نمونه کارشان، تونل مرودشت، عالي بود. به اين ترتيب، سي هزار هکتار اراضي دشت سياخ و دارنگان به دشت شيراز وصل مي‌شد. مهندس امير فلاح نيا، رئيس وقت سازمان مسکن و شهرسازي فارس، که در تخصص او ترديدي نيست، به من گفت: «دشت سياخ دارنگون تنها راه نجات شيراز از مرگ است.» درست مي‌گفت.

اتوبان شهيد چمران، زيباترين و بلندترين بزرگراه شهر شيراز، ده کيلومتر است. با پنج شش کيلومتر اتوبان شيراز از بن‌بست کنوني نجات مي‌يافت و در وضع زمين و مسکن شيراز تحولي انقلابي پديد مي‌آمد. به همين دليل نگذاشتند. کارشکني‌ها شروع شد. از اداره منابع طبيعي آغاز شد که شهبازي هيچ حق و حقوقي در اراضي دارنگان ندارد. من که مدعي مالکيت تمام دشت سياخ و دارنگان نبودم. من فقط حدود سه سهم از سي سهم شش‌دانگ دارنگان را مالکم. حدود بيست سال است بر سر اين اراضي با منابع طبيعي دعواي حقوقي دارم. پرونده در دادگاه بود. روند پرونده به سود من بود. گزارش کارشناسان به سود من بود. اگر در اين دعوا پيروز مي‌شدم، که قطعاً خواهم شد، محدوده اراضي مستثنيات مالکي دارنگان به پنج يا شش هزار هکتار مي‌رسيد؛ يعني سهم من فقط حدود 600 هکتار بود. اين که چيزي نيست. امثال مسعودي و اقبالي و نبي‌زاده و ديگران خيلي بيش از اين‌ها از اراضي دولتي، بدون هيچ حق و حقوق شرعي و قانوني، گرفته‌اند. مگر به خاطر اين‌که خانم افروز مبين نوه محمد نمازي است و به خاندان و فرقه‌اي خاص تعلق دارد و با بعضي‌ها خويشاوند، هشتصد هکتار زمين گرانقيمت در زير سد سلمان فارسي قير به او نبخشيدند؟ مگر يکهزار هکتار زمين چشمه انجير، با ارزش کنوني حدود دويست ميليارد تومان، يعني بيش از بيست ميليون دلار، در محدوده شهر صدرا، در تصاحب آقايان نيست و برايش نقشه‌هاي دور و دراز ندارند؟ مگر سه هزار هکتار اراضي دشت بکان و مهدي آباد اقليد را به خويشان مهرزاد خرد نبخشيده‌اند؟ مگر مرتضي کياني، خويش خرد، در بکيان کامفيروز يکهزار هکتار زمين ندارد؟ مگر نمي‌خواستند به اخوي محترم سردار حاج نبي رودکي، نماينده شيراز در مجلس شوراي اسلامي، سي هکتار زمين در خطيري، واقع در محدوده شهري شيراز به ارزش کنوني حدود 15 ميليارد تومان، ببخشند؟ پس اين امساک در ملک پدري و موروثي من براي چه بود؟

گيرم شهبازي هيچ حق و حقوقي نداشت. آيا نمي‌توانست به عنوان طرّاح و متولي اين پروژه به توسعه شهر شيراز کمک کند؟ آيا سطح دانش و کارايي و سوابق او از امثال مسعودي و نبي‌زاده و اقبالي کمتر بود؟ آيا پيشينه چهل سال دوستي با بعضي آقايان نداشت؟ چرا چنين به او برخورد مي‌شد؟

گيج بودم و سرگردان. علت را نمي‌فهميدم. اکنون مي‌فهمم. «مافياي مسکن»، معاونت عمراني استانداري، شهرداري، شوراي شهر و حزب اعتماد ملّي، شرکت بناسازان رمضان، شهر جديد صدرا، شرکت فرنهاد و... همه در ذهنم آميخته شده. نام حزب اعتماد ملّي مي‌آيد، به ياد آن پسرک مازندراني، ميرسليمي، مي‌افتم که نماينده آيت‌الله منتظري در دانشکده پزشکي دانشگاه تهران بود و اکنون يکي از ثروتمندان طراز اوّل ايران و رئيس شوراي مشاوران دبيرکل اين حزب. از کجا آورد؟ با سيد مصطفي ميرسليم، وزير پيشين فرهنگ و ارشاد اسلامي، اشتباه نشود. کس ديگري است. خيلي جوان‌تر است. يک بار در تهران تصادفاً به جايي رفتم و ناهار با او بودم. در موج خصوصي‌سازي صدها ميليارد تومان به جيب زد. کسي نمي‌شناسدش. معروف نيست. بيچاره شهرام جزايري بدنام شده. يک قلم دارايي‌اش کارخانه روغن نباتي نرگس شيراز است که بدون پرداخت يک ريال خريد. نام شرکت فرنهاد مرا به ياد آن پسرک عضو سازمان مخفي حزب توده مي‌اندازد که هنوز ليسانس ندارد و در دانشگاه آزاد رودهن در رشته‌اي نامرتبط با شهرسازي و مسکن و معماري، در يکي از رشته‌هاي علوم اجتماعي، درس مي‌خواند ولي از طريق شعبه شرکتش در شيراز پيمان‌هاي کلان ساخت و ساز با معاونت عمراني استانداري و شهرداري منعقد مي‌کند و ميلياردها تومان به جيب مي‌زند. پيمانکار پروژه بزرگ «برف فروشان» شيراز اوست. سرگيجه گرفته‌ام. ملاک برکشيدن‌ها چيست؟ تصادفي است؟ گمان نمي‌کنم. هر کس را به حريم خود راه نمي‌دهند. هر کس را ثروتمند نمي‌کنند. مملکت حساب و کتاب دارد. اين پيوندها چگونه شکل مي‌گيرد؟ تعلقات و پيوندهاي مخفي فرقه‌اي؟ رشوه‌ و فساد مالي؟

«مافياي مسکن» و «مافياي زمين شهري» بهم پيوسته‌اند. يکي هستند. در اين کتاب من فقط «مافياي زمين» در يکي از استان‌هاي ايران و فقط در حوزه اراضي کشاورزي و مراتع را شرح دادم. «مافياي زمين شهري» را بايد جداگانه بررسي کرد. اين نيز کتاب قطوري است. «مافياي مسکن» نيز کتاب مفصلي است در چند جلد. همه کشور پر از «مافيا» شده. «مافياي نفت و گاز» جاي خود دارد. يک بار با آن درافتاده‌ام و مي‌دانم چه قدرتي دارد.

طرح مرا خوب فهميدند. پتانسيل صدها ميليارد توماني دشت سياخ- دارنگان را شناختند. اوّل باورشان نمي‌شد. آن‌قدر گفتم و بردم که باورشان شد. آنگاه حذف من در دستور کار قرار گرفت. شرکت بناسازان رمضان صدها واحد آپارتماني و ويلايي در شيراز و صدرا در دست ساخت داشت. احداث تونل فوق کاهش شديد قيمت پروژه‌هاي اين شرکت را سبب مي‌شد. زماني که برج‌ها و ويلاهاي در دست ساخت شرکت بناسازان رمضان تمام شود، پروژه سياخ دارنگان آغاز مي‌شود. در اين فاصله، استراتژي رفع تصرف از مالکين بومي و انباشت اراضي در دست خود بايد دنبال شود. زمانش که رسيد، تونل دو کيلومتري و اتوبان پنج کيلومتري به سرعت زده خواهد شد و زمين‌هاي متري ده هزار تومان و کمتر يک شبه به متري يکصد هزار تومان و بيش‌تر افزايش خواهد يافت. دارنگان به قصرالدشت شيراز بدل خواهد شد. رودخانه قره‌آقاج زاينده‌رود شيراز خواهد شد. ولي اوّل بايد مرا از شيراز اخراج مي‌کردند. چرا؟

اگر مطمئن بودند من با دريافت حقوق موروثي خود به تهران باز خواهم گشت، يا به خارج از ايران مهاجرت خواهم کرد، کاري به کارم نداشتند. حدود ششصد هکتار زمين، که حداقل حق قانوني و شرعي من است، اهميتي نداشت. به سادگي مي‌شد اين مسئله را حل کرد. ولي من، با سادگي تمام، در محافل خصوصي آرزوها و برنامه‌هايم را گفتم: در دارنگان خانه خواهم ساخت، کتابخانه بزرگ ديجيتال و مؤسسه تحقيقاتي در حوزه‌هاي تاريخ و مردم‌شناسي در دارنگان ايجاد خواهم کرد و ماندگار خواهم شد زيرا به اين نتيجه رسيده‌ام با امکانات دولتي کار پيش نمي‌رود. نمي‌گذارند پيش برود. اين حرف‌ها براي من شيرين بود و براي آن‌ها تلخ. اگر مي‌ماندم موي دماغ‌شان بودم. پايگاه دانشگاهي و روشنفکري داشتم. مقبول مسئولان نظام بودم. پايگاه ايلي و قبيله‌اي داشتم. به قطبي سياسي و فرهنگي در شيراز بدل مي‌شدم. به‌تدريج مسائل را مي‌فهميدم. ذاتاً افشاگر و شورشي هستم. افشا مي‌کردم. تصميم گرفتند در شيراز نباشم. اخراجم کنند. آزارها شروع شد.

از راست: سردار نجفي، شجاع حائري، سرهنگ يوسفي، سرهنگ زندوي
در حال بررسي نقشه جاده تنگ شهري

«طرح شهر غيرمتراکم» در مراحل اوّليه خود بود که دولت عوض شد و انصاري لاري رفت. همه کارها افتاد به دست صمد رجاء، معاون عمراني جديد و شهردار پيشين شيراز، که خود اعجوبه‌اي است. همه چيز رها شد.

 با مهندس نوروزي و ساير کارشناسان قرارگاه خاتم در بازديد از تنگ شهري
30 مرداد 1383

 

 منظره دشت سياخ و دارنگان از تنگ شهري
هم‌اکنون با اتومبيلي مثل لندرور مي‌توان به سادگي از اين مسير به شيراز رفت.

 

 منظره دشت شيراز از قله کوه سبزپوشان
2900 متر از سطح دريا

 منظره دشت شيراز از قله کوه سبزپوشان
در همين جاده‌اي که در عکس مي‌بينيد مي‌توان با اتومبيلي مثل لندرور تردد کرد

 

صورتجلسه بازديد استاندار و اعضاي شوراي برنامه‌ريزي و توسعه استان فارس
اراضي ارائه شده توسط من در دارنگان مصداق همان اراضي شيبدار و کم بازده ديم کار است
که براي جلوگيري از فرسايش و نابودي خاک مفيد آن بايد به باغ تبديل شود.

 

 

قسمت سي و يکم

 


1.  براي آشنايي با اراضي ارتش بنگريد به: همين کتاب، ص 780. [1]

2.  Food and Agriculture Organization of The United Nations (FAO)

3.  اظهارات فرود شريفي، معاون آبخيزداري سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري کشور (فهيمه معروف، «فرسايش خاک: مراتع و جنگل‌ها به کجا مي‌روند؟»، روزنامه قدس، 10 ارديبهشت 1385)

4.  تنگ شهري دره عظيمي است در کوه سبزپوشان که دشت سياخ را به پيربنو و از اين طريق به شيراز وصل مي‌کند. تنگ شهري در حدفاصل ارضي کنوني ارتش و فاز يک فلاحت واقع است. سکنه شيراز به اين کوه، که در جنوب دشت شيراز واقع شده، «کوه قبله» و مردم کوهمره سُرخي به آن «کوه شهري» مي‌گويند. نام آن در متون تاريخي «کوه سبزپوشان» است. برخلاف نماي خشک اين کوه، در قله آن دشت سرسبز و زيبايي، به وسعت حدود 300 هکتار، واقع است. اين دشت مرتع عشاير قشقايي است و بقاياي يرد و آغل‌هاي آنان پا بر جا.


Friday, February 20, 2009 : تاريخ آخرين ويرايش

 کليه حقوق مندرجات اين صفحه براي عبدالله شهبازي محفوظ است.

آدرس ايميل: abdollah.shahbazi@gmail.com

ااستفاده از مقالات با ذکر ماخذ مجاز است. چاپ مقالات به صورت کتاب ممنوع است.